تنها بودم اما بودا نبودم و نیلوفری ارغوانی در سینهی بلورینم نمیتپید .. در هر زندان دنیا زندانی فراموش شدهای و در هر گورستان جهان عزیزِ به خاک سپردهای داشتم و تنها بودم مثل ماه که کوتاهتر از تنهایی من دیواری نیافته بود ..
آرام باش عزیز من آرام باش حکایت دریاست زندگی گاهی درخشش آفتاب ، برق و بوی نمک ، ترشح شادمانی گاهی هم فرو می رویم ، چشم های مان را می بندیم ، همه جا تاریکی است ، آرام باش عزیز من آرام باش دوباره سر از آب بیرون می آوریم و تلالو آفتاب را می بینیم زیر بوته ای از برف که این دفعه درست از جایی که تو دوست داری طالع می شود... ( شمس لنگرودی )
سر به هوا نیستــــم امــــا همیشـــــه چشــــم به آسمان دارم حال عجیبـــی ست دیدنِ همان آسمان که شاید "تو" دقایقی پیش به آن نگاه کـــرده ای...
نه ! كاری به كار عشق ندارم ! من هیچ چیز و هیچ كسی را دیگر ، در این زمانه دوست ندارم انگار ، این روزگار چشم ندارد من و تو را یك روز ، خوشحال و بی ملال ببیند زیرا ، هر چیزی و هر كسی را كه دوست تر بداری حتی اگر یك نخ سیگار یا زهرمار باشد از تو دریغ میكند .. پس ، من با همه وجودم خود را زدم به مردن تا روزگار، دیگر كاری به كار من نداشته باشد .. این شعر تازه را هم ناگفته میگذارم .. تا روزگار بو نبرد.. گفتم كه .. كاری به كار عشق ندارم ! { قیصر امین پور }
کوچ پرنده ها را دوست ندارم میدانم پرنده ای ک کوچ کند دل کندن را بلد است من یاکریم های پنج دری خانه ی مادربزرگ را به تمام پرستوهای مهاجر ترجیح میدهم یا این گنجشک های کوچک که تمام زمستان را میلرزند اما میمانند تا من پشت پنجره ام تنها نباشم
پسر کوچولو ب دخترک گفت:دوستت دارم دختر کوچولو با تعجب پرسید:مثه آدم بزرگا؟ پسرک ج دا: نه نه راست راسکی
من ... با تو می نویسم و می خوانم ؛ من ... با تو راه می روم و حرف می زنم ؛ وز شوق ِ این محال که دستم به دست توست ، من جای راه رفتن ... پرواز می کنم !! { فریدون مشیری }