مینویسم تو بخوان ،تو بدان،تو بمان.. خاطراتی که دران بوی خدا کم شده است کودکی ،شاخه ی عشقی که دلم پشت به ان میخندید و نگاهی گه پر از قصه ی بی فردا بود عقب افتادی ازین حس خودت بودنها پشت کردیم به تکرار همین ساعتها تو به من بد کردی من به تو بیشتر از پیش چه نزدیکم و این رسم وفاست مینویسم تو بخوان...
چقدر امروز دلم میخواد تو بنویسی و من بخوانم .... چنگ که میزنم به خیالم برای پیدا کردنت... می مانم چه کنم یادت ، دستانت ، چشمانت........ بیاو بنویس .......شاید آرام بگیرد دلم برای نبودنت.........
بوسه نه ! روزه ی من میشکند . جاش ولی لااقل یک مثلی , یک غزلی , یک بغلی دیدمت صبح و پشیمان شدم از توبه خویش به علیِِ به علی ِِ به علی ِِ به علی
باران ؟ نه ! گريهي بي اختيار خداوند ... و من كه خانهزاد بيقراري و مرگام ... بيتو هر پارهي دلام را به نام كسي ديگر كردهام به نام هركسي كه كمي يا دمي شبيه تو بود ... نگاه كن بيرون چه باراني ميآيد ! { سیدعبدالحمید ضیایی }
من اگر زبانم آتش من اگر ترانه هایم همه شعله های سرکش چه کنم که یک دل است و همه داغهای سوزان غم خستگان عشق و غم کشتگان نفرت غم آبهای هرز و غم باغهای سوزان .. تو اگر در این بیابان غزلی چو آب خواهی ، عجبا که از سرابی شطی از شراب خواهی ..
غمخوار من به خانهی غمها خوش آمدی با من به جمع مردم تنها خوش آمدی بین جماعتی که مرا سنگ میزنند میبینمت برای تماشا خوش آمدی راه نجات از شب گیسوی دوست نیست ای من، به آخرین شب دنیا خوش آمدی پایان ماجرای من و عشق روشن است ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی با برف پیریام سخنی بیش از این نبود منت گذاشتی به سر ما خوش آمدی ای عشق ای عزیزترین میهمان عمر دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی !
این روزها که می گذرد شادم این روزها که می گذرد شادم که می گذرد این روزها شادم که می گذرد ... قیصر امین پور