1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

4u

شروع موضوع توسط aloneboy ‏19/12/10 در انجمن اشعار

  1. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    √mahsa√، S@ye.، ƊЄҲƬЄƦ و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    تو هم رنگ خاطره های فسیل شده ی دیروز میشوی
    تو هم به نقطه ی اتصال بودن و نبودن رسیده ای
    دیگر در ذهنم خودم هم رنگ زمان گرفته ام
    فقط اینروزهای گرم بیتفاوتی ست که ساعتها را شنی حوادث ساخته
    من کمرنگ،تو بیرنگ،زمان در حال فرار
    عجیب سازی دارد این پاییز...
    Mitra
     
    √mahsa√، S@ye.، ƊЄҲƬЄƦ و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    اسمان دل اگرچه ستاره ای ندارد
    اما
    میخواهد مهتابی بماند
    تاریکی اسب تاخته تا نور
    اگر قاصدی نداری
    لااقل دیر پا باش
    شب زود سحر میشود
    زود...
     
    √mahsa√، S@ye.، ƊЄҲƬЄƦ و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. Rosie

    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/14
    ارسال ها:
    2,010
    تشکر شده:
    14,076
    امتیاز دستاورد:
    113
    در بندم از آن دو زلف بند اندر بند

    نالانم از آن عقیق قند اندر قند

    ای وعدهٔ فردای تو پیچ اندر پیچ

    آخر غم هجران تو چند اندر چند
     
    √mahsa√، S@ye.، ƊЄҲƬЄƦ و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. کاربر فعال مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏6/12/12
    ارسال ها:
    3,663
    تشکر شده:
    11,283
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    روزهای تعطیل سخت تر میگذرند ..

    چون میدانم وقت داری به من ..

    بیندیشی اما نمی اندیشی !
     
    !!!OMID!!!، m naizar، Mehdi.Samiya و 7 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. کاربر فعال مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏6/12/12
    ارسال ها:
    3,663
    تشکر شده:
    11,283
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    میتوانی از دوست داشتنم برگردی؟
    دوستداشتن که خیابان نیست
    تاکسی بگیری

    پیشانیت را بچسبانی به شیشه

    آه بکشی

    وبرگردی به پیش از آن
    پیش از دوست داشتن.
    با دوست داشتنم کنار بیا

    مثل پیرمردها
    که با لرزش دست هایشان کنار می آیند.
     
    !!!OMID!!!، m naizar، Mehdi.Samiya و 7 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. کاربر فعال مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏6/12/12
    ارسال ها:
    3,663
    تشکر شده:
    11,283
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    می خندم !
    دیگر تب هم ندارم
    داغ هم نیستم
    دیگر به یاد تو هم نیستم
    سرد شده ام
    سرد سرد
    نمی دانم
    شاید …
    شاید دق کرده ام !
    کسی چه می داند …
    بی حسم کردی .... نسبت به تمام حس های دنیا ...!
     
    m naizar، Mehdi.Samiya، jila_s و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    اسمت نوشته رو بخار شیشه
    دلی که بی تو باشه دل نمیشه...
     
    Mr Perfect، -Silence-، !...Mis! و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    این اتفاق بارها و بارها افتاد
    مردی زنی را دوست داشت..

    این اتفاق بارها و بارها افتاد

    زنی مردی را دوست داشت..

    این اتفاق بارها و بارها افتاد

    زن و مردی کسی که دوستشان داشت را دوست نداشتند..

    روزی روزگاری اتفاقی افتاد

    و احتمالا همان یک بار بود

    مرد و زنی

    هردو همدیگر را دوست داشتند..
     
    آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد: ‏7/6/15
    Mr Perfect، !AghA!، -Silence- و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    امروز تمام نبودنت را در حجم سبک بودنهایم حل کردم
    کوچه ها راحت هضم میکنند رفتنت را
    درها ساده میبندند دهان نیمه بازشان را
    ومن
    ساده نمیخواهم رفتنت را
    زمان را گم کرده ام
    (ناگهان چقدر زود دیر میشود)
    تا فردا صد فرسنگ تنهایی راه است...
     
    Mr Perfect، -Silence-، S@ye. و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.