چیزی نمانده که باد نبرده باشد. ببین... تمام زندگیم نمایشی ست خالی از بهار. پاییزم، زرد است خاطره های خیسم. صبر کن، نه، پاییز هم زیاد است برای این چند کلمه من ردپایم، ردپایی نقش بسته برشن های ساحل خزر همانکه عمرش به اندازه ی سلام تو به من، کوتاه است. همان ردپایی که انقدر زنده نماند تا عمیق شود شاید غرق شدن در موجها، آخرین فرصت ِ جاودانگیِ احساسم باشد. یکهزارو یک، یکهزارو دو، یکهزارو سه... موج نزدیک است...
عشق را برای من معنی کن؟ عشق, در نگاه اول زیباست عشق, گر در دلت بیفتد شروع مشگلهاست عشق, مقدمه یک غم شیرین است عشق, قصه ی شیرین و فرهادهاست عشق, مسیر یک ره طولانی-عشق, متولد نگاه یک عاشق عاشق را برای من معنی کن؟
با هم عبور خواهیم کرد از دردها و بحرانها. با هم عبور خواهیم کرد از تغییراتی که لازم است انجام دهیم. با هم گذر خواهیم کرد از هر لحظه این زندگی غیر قابل پیش بینی.
دلم که برایت تنـــــــــگ می شود ، سرک میکشم لابه لای نوشته هایم … هیچ جای دیگری نیست که اینقدر پر باشد از تــــــــــو !