ابراهیم حسینی خورشیدِ یاد رویت در دشت نور پاشید لب های غنچه آنرا ، صبح ترانه نامید رقصید بیدِ مجنون ، لرزید نا اُمیدی وقتی خیال مویت ، در کوچه می خرامید ••┈┈┈❥ ️ ❥┈┈┈••
تو امروز و همه فرداهای منی. تو دوست داشتنیترین سلام و سختترین خداحافظی منی. لبخند تو را قاب کرده و بر سَردَر دنیایم زده ام تا به همه بگویم لبخند تو دنیای من است
با تمامِ خودخواهیات ... روزی فرا میرسد که در آن به جستجوی چیزی "شبیهِ من" باشی حتی اگر اندک باشد ....
بخند ، زمزمه ها را غزل كني امشب بخند ، لطف به طعم عسل كني امشب نگاه خيس من و گونه هاي ماهت را به آسمان جديدي بدل كني امشب
دلم با عشق تو عاشق ترين شد ، تمام لحظه هايم بهترين شد ، ولي بي مهريت کار دلم ساخت ، دل تنهاي من تنهاترين شد.