شروع موضوع توسط aloneboy 19/12/10 در انجمن اشعار
تو شبیه سیبی و بِه شبیه ریحانی و نعنا شبیه لبخند و روشنی تو شبیه همه ی خوبی هایی محبوبِ من
چیزی که از آنِ توست تو را پیدا خواهد کرد ... یاد شعر سهراب افتادم : اندکی صبر سحر نزدیک است ....
کاش میشد دلت رو به دریا بزنی .... کاش سخت نمی گرفتی .....
برایم کتاب بخر و صفحهیِ نخست آن، برایم بنویس: «برای لبخندت ، موقع بو کردنِ برگههایش» همین ...
دلم بیاو صفا هرگز ندیده است لبم بیاو نوا هرگز ندیده است
ڪافی ست تصورت ڪنم قلم خودش عاشقانه می نویسد..!
مشتاق دل مرا ز دل تست سنگدل یارا شکایتی که نباشد ز سنگ مینا را
بهش بگو همین روزا توی دلم میکشمش ...
بی تو هر روز مرا ماهی و هر شب سالیست
جغتایی سر در رهت بنهاده ام، دل در هوایت داده ام من تازه کار افتاده ام، کار منست این کارها
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.