پاسخ : اشعار عاشقانه کوتاه ولی زیبا 2 صبحدم گل امید شکفت در چمن زار دلم/مزغ و بلبل همه خوانند ماه آذار دلم این چه سری است نمی دانم که این دشوار چیست/یاسر عسران توکن آسان دشوار دلم
پاسخ : اشعار عاشقانه کوتاه ولی زیبا 2 در همین نزدیکی ، کوچه باغی زیباست، که درآن خاطره هایم پیداست، آسمانش آبی است، جوی آبی جاریست و شقایق که درآن آفتابی است، غنچه ای می خندد، شاخه ای می رقصد و زمان از گذر ثانیه جا می ماند، لحظه هایی زیباست ، خاطره یا رویاست، هر چه هست ، در نظر من یکتاست، قاب یک خاطره در آن پیداست
پاسخ : اشعار عاشقانه کوتاه ولی زیبا 2 باز یک غزل حکایت کسی که عاشق است باز ما و کشف خلوت کسی که عاشق است در سکوت چشم دوختن به جاده های دور باز انتظار عادت کسی که عاشق است دستهای التماس ما گشوده پس کجاست؟ دستهای با محبّت کسی که عاشق است باز هم سخن بگو سخن بگو شنیدنی ست از زبان تو حکایت کسی که عاشق است من اگر بخواهمت نخواهمت تو خوب باش مثل حسن بی نهایت کسی که عاشق است بغض های شب همیشه سهم نا امید هاست خنده های صبح قسمت کسی که عاشق است شاخه ها خدا کند به دست باد نشکند عشق یعنی استقامت کسی که عاشق است منتظر نایستید٬نوبت شما که نیست نوبت من است٬نوبت کسی که عاشق است
پاسخ : اشعار عاشقانه کوتاه ولی زیبا 2 می دونی فرق تو وخون جیه؟خون می ره توقلب و برمی گرده اما تو می ری توقلب و دیگه بر نمی گردی
پاسخ : اشعار عاشقانه کوتاه ولی زیبا 2 ندارم در دلم كينه اي از دوست/ندارم گله اي ازجان اين دوست/همه عذاب من از روزگار از است/كه چشم ديدنم ندارد اي دوست
پاسخ : اشعار عاشقانه کوتاه ولی زیبا 2 حالا دیگر سالهاست که شعرهایم بی قافیه و ردیف شده اند . حالا تو از من بی قافیه چه می خواهی ؟! دیر آمدی ای زود از دست رفته .... دیر آمدی . حالا دیگر من .... من همانم .... همان که سالهای بی تو را تحمل کرد و سالهای با تو را توان تحمل ندارد
پاسخ : اشعار عاشقانه کوتاه ولی زیبا 2 *میروم تا در میخانه کمی مست کنم * *جرعه بالا بزنم انچه نبایست بکنم * *آنقدر مست که اندوه جهانم برود* *استکان روی لبم باشد و جانم برود* *برود هر که دلش خواست شکایت بکند* *شهر باید به من دیوانه عادت بکند* غریبه غم مخور من هم غریبم
پاسخ : اشعار عاشقانه کوتاه ولی زیبا 2 پشت همين چراغ قرمز اعتراف كردم كه دوستت دارم! تا هر جا مجبور شدي كمي مكث كني! ياد عشقمان بيفتي چه ميدانستم قرار است بعد از من ...تمام چراغ هاي زندگي ات سبز شوند
پاسخ : اشعار عاشقانه کوتاه ولی زیبا 2 گریدوسوزدوافروز د ونابودشود هرکه چون شمع بخندد به شب تار کسی بی گمان دست دراغوش نگارش ببرند هرکه یک بوسه ستاند ز لب یار کسی
پاسخ : اشعار عاشقانه کوتاه ولی زیبا 2 تو مثله روشنایی غروب خورشید من مانند جریان رود خانه ی خون من مانند نسیم عطرآلود نفس های من مقدسی/تومانند گنبدی طلایی که نور را در خود اسیر کردی/تویی که مرا در خود اسیر کردی/مانند ضریحی فولادی که روحی مقدس را در خود اسیر کرده/مرا در خود اسیر کردی /همچون شب ستاره را در خود اسیر کردی/ تو مانند ستاره نور را در خود اسیر کردی/تو دیواری که سیمان را در خود اسیر کردی/ تو پیامبری که ایمان را در خود اسیر کردی/و من در زنجیر تمنای زنجیر های اسارت تو هم چنان اسیرم/آری تو مرا با اسیر نکردن اسیر کردی/میشود احساس کرد در دستان تو در تو در زنجیر تو آزادی را/ میشود در تو بی نهایت شد/آزادی را در اسارت در روان تو میبینم/من تورا برای خود دریایی برای ماهی میخواهم/خورشید من اسیر در انوار سرخ رنگ تو دنیا را از پشت میله های زندان تو میبیند/من جهان را به وسعت چشمان تو میبینم/باز امروز هم بر سر سنگ صبورم مینشینم/تا در امواجی که از سوی نگاه تو میآید/قطره های اشک من قدری بیاساید