پاسخ : اشعار عاشقانه کوتاه ولی زیبا 2 همه باید اینو بدونن که عشششششششق یه حس دردناک. شاید علت اصلی این حس بد رفتارهای بچه گانه ایه که مااز خودمون نمایش میدیم. یکلام یا کاریروشروع نکنیم اما اگه شروع شد پای همه چیزش وایسیم
پاسخ : اشعار عاشقانه کوتاه ولی زیبا 2 پرنده جان کجا پرواز کردی*کجا بال و پرت را باز کردی#چو دیدی بال پروازم شکسته*پریدی و سفر آغاز کردی#بگو با کی کجا مأوا گرفتی*بگو در خانه کی جای گرفتی تقدیم به عشق رفته أم که خدای بی وفایی بود.
پاسخ : اشعار عاشقانه کوتاه ولی زیبا 2 صبح یک روز من از پیش خودم خواهم رفت/بی خبر با دل دروسش خودم خواهم رفت/میروم تا در می خانه کمی مست کنم/ جرعه ای بالا زنم انچه نبایست کنم/انقدر مست که انده جهانم برود/ استکان روی لبم باشدو جانم برود/ برود هر که دلش خواست شکایت بکند/ شهر باید به منه الکلی عادت بکند
پاسخ : اشعار عاشقانه کوتاه ولی زیبا 2 انان که زما دور ولی د دل و جانند بسیار گرامی تر از آنند که دانند
پاسخ : اشعار عاشقانه کوتاه ولی زیبا 2 جا براي مــــــــــن گنجشك زياد است ولـي ... به درختان خيابان تــــــــــو عـادت دارم
پاسخ : اشعار عاشقانه کوتاه ولی زیبا 2 تو ای آهوی من کجا میگریزی چه کردم که بی اعتنا میگریزی خدا خواست پیوند عشق تو با من ز من،یا ز کار خدا میگریزی چرا گرم خواندی،چرا سرد راندی؟ چرا لطف کردی،چرا میگریزی؟ نداری چو تاب وفا،رو بپوشی ندانی چو قدر مرا،میگریزی نگویم دگر از محبت نگویم چو طفل مریض از دوا،میگریزی به بیگانه بودن،عزیزم گرفتی چو اکنون شدم آشنا،میگریزی بمن همچنان با قضا،می ستیزی ز من همچنان کز بلا،میگریزی چو با خنده گویم برو،دلربائی چو با گریه گویم بیا،میگریزی ز دست من آنگونه،کز دست کودک چو پروانه ای بی صدا میگریزی بمن عشق درد و بلا می پسندد ز من بهر چه،ای بلا،میگریزی ز چشم من ای من بقربان چشمت چنان قطره اشکها،میگریزی فدای گریز و ستیز تو گردم که چون کبک،شیرین ادا میگریزی
پاسخ : اشعار عاشقانه کوتاه ولی زیبا 2 تو نه بر آنی که منم من نه بر آنم که تویی تو نه چنانی که منم من نه چنانم که تویی من همه در حکم توام تو همه در خون منی گر مه و خورشید شوم من کم از آنم که تویی