1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

انقلاب مشروطه و انديشه تجدد

شروع موضوع توسط minaaa ‏28/2/11 در انجمن ایران

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113

    [​IMG]
    در تاريخ معاصر ايران، تجدد يكي از مهم‌ترين مفاهيم در حوزه انديشه سياسي و اجتماعي است كه هر چند ريشه‌هاي آن را به‌طور محدود مي‌توان در عصر صفويه جستجو كرد، اما عصر قاجاريه و مشروطيت را بايد سرآغاز جدي تجددگرايي در ايران به شمار آورد. تكوين و شكل‌گيري انديشه تجدد در ايران از پيوند تنگاتنگي با انديشه ترقي در ايران برخوردار است. انديشه‌ها وتكاپوهاي تجددطلبانه در ايران عصر قاجاريه و مشروطيت از همان آغاز با مخالفت جدي و سرسختانه گروه‌هاي مختلفي از جامعه سنتي ايران روبه‌رو شد.


    استبداد سياسي داخلي، وتحجر فكري سنت گرايان افراطي، مهم‌ترين جبهه‌هاي مخالفت و مقاومت در برابر تجددگرايي وتجددگرايان در ايران عصر قاجاريه و مشروطيت را شكل داده بود. اين مخالفت ابعاد مختلفي داشت كه از نهادهاي جديد سياسي چون مشروطيت پارلماني و دموكراسي، آزادي‌ها و برابري‌هاي دموكراتيك تا تجدد در حوزه‌هايي چون آموزش و پرورش، صنعت، اقتصاد، فرهنگ و مذهب را در بر مي‌گرفت.

    مخالفت جدي گروه‌هاي استبدادي و سياسي و مذهبي عامل مهمي است كه به شكل‌گيري نظريه «سنت مانع اصلي تجدد در ايران» در ميان غالب پژوهشگران و تحليلگران تاريخ، علوم سياسي و علوم اجتماعي در ايران انجاميده است. از اين ديدگاه‌‌ مهم‌ترين چالش و بحران تجدد و تجددگرايي در ايران نتيجه و نشانه مقاومت ومخالفت سنت‌ها و سنت گرايان است. هر چند اين نظريه بخشي از واقعيت بحران تجدد در ايران را بدرستي توضيح مي‌دهد اما در بردارنده همه واقعيت نيست، زيرا بخش مهمي از بحران تجدد در ايران و موانع گسترش و تعميق آن در جامعه را مي‌توان در ماهيت و مباني تجددطلبي در اين كشور جستجو كرد.

    هر چند انديشه‌ها و تمايلات پيشگامان تجددطلبي در ايران در ماهيت خود معطوف به اصلاحات و ترقي و پاسخگويي به نيازهاي جديد در جامعه بود، اما در مباني فكري خود بشدت تحت تأثير انديشه تجدد در غرب بود. البته نمي‌توان و نبايد از رويكرد غربگرايانه تجددگرايان ايران و تأثيرپذيري و اقتباس آنان از غرب، تلقي ضدبومي و ضد ملي داشت و از آن انتقاد كرد، زيرا درك عقب‌ماندگي‌هاي ايران و سرخوردگي ناشي از عدم‌پاسخگويي به نيازهاي جديد در شرايطي شكل گرفت كه در ذهنيت تاريخي ايرانيان، براي تعريف انديشه ترقي و تجدد در ايران، الگويي جز پيشرفت و ترقي جوامع غربي وجود نداشت. در واقع ورود مفاهيم و واژگان غربي در ادبيات تجدد و تجددگرايي ايرانيان يك ورود و حضور ناگزير بود. اين ورود و حضور ناگزير از آن جهت كه معطوف به انگيزه‌ها، تمايلات و اهداف ترقي‌خواهانه در ايران بود، حتي در ماهيت خود مي‌توانست مثبت و سازنده باشد، زيرا بومي بودن و ملي بودن الزاما به مفهوم دوري كردن و كناره‌جستن از ديگر فرهنگ‌ها و تمدن‌ها نيست. آنچه كه اين رويكرد ماهيتا مثبت را با بحران روبه‌رو ساخت، از نبود آگاهي لازم و بسنده تجددگرايان ايران نسبت به غرب و تجدد غربي و چگونگي نسبت جنبه‌هاي مختلف فرهنگ و تمدن متجدد غربي با فرهنگ، جامعه وتاريخ ايران ريشه گرفته است.

    اما به رغم اهميت و ارزشمندي‌ پاره‌اي از آگاهي‌هايي كه نخستين انديشه‌گران ايران عصر قاجاريه درباره جنبه‌هايي از پيشرفت‌ها و نوآوري‌هاي جوامع غربي سده 19 ميلادي ارائه كردند، نقش و مواضع اين گروه از انديشه‌گران در چگونگي رويارويي‌شان با غرب و تجدد غربي، خالي از برخي غلط‌انديشي‌ها و ضعف‌ها نبود. درست است كه آثار اين گروه از نوگرايان ايراني برخي از آگاهي‌هاي سودمندي را درباره جنبه‌هاي نوآوري و پيشرفت‌هاي جوامع غربي ارائه داده است، اما اين آثار نتوانست به شيوه‌اي جدي يك تصوير و تصور همه جانبه و عميق از غرب و تجدد غربي را براي ايرانيان ارائه كند.

    بحران تجدد در ايران، از اين واقعيت خبر مي‌دهد كه اغلب پيشگامان تجددطلبي در ايران عصر قاجاريه و مشروطيت ـ و حتي پس از آن ـ در رويكرد خود به غرب، به رغم دلبستگي فراواني كه از خود براي پيشرفت و ترقي علوم و فنون، فرهنگ، صنايع و اقتصاد درجوامع پيشرفته غربي و ايجاد آن پيشرفت‌ها در جامعه ايران نشان داده‌اند، نتوانسته‌اند به شيوه‌اي پسنديده به كانون‌هاي فكري سازنده آن پيشرفت‌ها و ترقي راه يابند. در واقع نه از موضع توليدكننده تجدد و ترقي، كه با قرار گرفتن در جايگاه مصرف‌كننده به مصرف محصولات و مصنوعات فرهنگي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي غرب و تجدد غربي محدود شدند.

    درست است كه امتناع انديشه سياسي و اجتماعي ايرانيان براي زايش و پويش انديشه‌هاي جديد و كارآمد، قرن‌ها بود كه هرگونه زمينه و امكان خلاقيت فكري در ايران را در بسياري از حوزه‌هاي گوناگون از بين برده بود، اما افراط در شيفتگي اغلب پيشگامان تجددطلبي در ايران عصر قاجاريه و مشروطيت و اخلاف آنان در ادوار بعدي تاريخ و جامعه ايران نسبت به غرب و تجدد غربي، عامل مهمي است كه هرگونه فرصت شناخت نقادانه آنان از غرب، تجدد غربي و نيز سنت‌ها را تا حدود زيادي سلب كرد.

    بيشتر تجددطلبان ايران در ستيزه خود با سنت‌ها، متفاوت از همتايان غربي خود كه با نقد سنت‌ها از جنبه‌هاي مثبت و كارآمد آنها بهره گرفتند، بر ضد هر آنچه كه نام سنت داشت به نام تجدد شوريدند و در واقع تمايلات تجددطلبي خود را در مسير گسست كامل از فرهنگ، جامعه و تاريخ ايران به كار گرفتند. در حالي كه رنسانس غربي به رغم وجود جنبه‌هاي ضدسنتي در آن، در واقع تلاش نوگرايانه خود را نه برپايه نفي مطلق سنت‌ها كه بر شالوده نقد سنت‌ها و بهره‌گيري از دستاوردهاي مثبت سنت‌ها و احيا و هر چه كارآمدتر كردن آن دستاوردها براي تناسب با نيازها و مقتضيات جديد و نيز استفاده از آنها در غني‌سازي عناصر جديد فرهنگي و تمدني جوامع غربي بنا نهاد. در واقع انديشه تجدد در غرب با چنين نگاهي انتقادي به سنت‌ها بر آن شده است تا ميان سنت به عنوان يك مؤلفه تاريخي، فرهنگي و تمدني متحول و پويا با تجدد به مثابه ضرورتي براي غني‌سازي عناصر تحول پذير و پويايي فرهنگي و تمدني خود پيوند ايجاد كند. رنسانس غربي ضمن نفي سنت‌هاي افراطي، ناكارآمد و تحول گريز، در واقع خود نوعي احياي سنت‌هاي كارآمد تاريخ وجامعه كهن يونان باستان بود. در حالي كه باستان‌گرايي و ناسيوناليسم تجدد گراياني چون ميرزا فتحعلي آخوندزاده به سبب افراطي‌گري در آن، پيش و بيش از آن‌كه بر دستاوردهاي مثبت ايران باستاني تكيه داشته باشد، معطوف به اهداف ضدعربي و ضد اسلامي بود. غالب انديشه گران و روشنفكران تجددطلب ايران در رويكرد و دلبستگي خود به غرب و تجدد غربي، جمعي به تفاوت‌هاي شرايط جامعه ايران با جوامع غربي نداشتند حداكثر تمايلات تجددطلبانه اين گروه از تجدد گرايان ايران، از محدوده تقليد كوركورانه‌اي كه محصول نوعي تاريك‌انديشي‌ها به نام و در لباس روشنفكري است، فراتر نرفته است. در حالي كه تقليد نظري صرف از تجدد غربي در عمل نه ممكن است و نه مطلوب. ممكن نيست، زيرا به سبب وجود پاره‌اي تفاوت‌ها و گاهي تضادهاي اساسي در نوع شرايط، امكانات و نيازهاي جامعه ايران با جوامع غربي و نبود پاره‌اي از مقدمات و لوازمات ذهني و عيني تجدد غربي در ايران نمي‌توان و نبايد انتظار داشت تجدد غربي عينا در ايران تكرار شود. مطلوب نيست، زيرا هر جامعه، فرهنگ و تمدني به رغم پاره‌اي اشتراك و مشابهت‌ها با ساير جوامع، به سبب پاره‌اي تفاوت‌ها در نوع نيازها و نيز شرايط، امكانات و توانايي‌هاي بنيادهاي تاريخي، فرهنگي و اجتماعي خود، تجدد خاص خودش را تجربه مي‌كند. فرهنگ‌ها و تمدن‌هاي مختلف در نتيجه همين تفاوت‌ها، از خود پاسخ‌هاي متفاوت و مختلفي را ارائه مي‌كنند.

    در نتيجه ناآگاهي و كم‌آگاهي بسياري از تجددطلبان در ايران نسبت به ماهيت و مباني فرهنگ و تمدن متجدد غربي است كه بسياري از تجدد گرايان ايران از راهيابي به اهميت نقش تفاوت شرايط تاريخي، سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و مذهبي جامعه ايران با جوامع غربي بازمانده‌اند. اين واقعيت را بايد مهم انگاشت كه نوع تجدد در غرب، به رغم وجود پاره‌اي از وجوه جهاني در آن، در ماهيت خود يك پروسه تاريخي و محصول تدريجي قرن‌ها تحولات تاريخي و اجتماعي در آن جوامع و مبتني بر شكل‌گيري مجموعه‌اي از مقدمات و زمينه‌هاي فكري و عيني متعدد و متناسب با نيازها و مطالبات جديد آن جوامع بوده است.

    بر خلاف آنچه كه اغلب پنداشته مي‌شود، به رغم دلبستگي وتحت تأثير قرار داشتن شديد تجددگرايان ايران به تجدد غربي، بسياري از آنان به همان اندازه كه به سبب افراطي‌گري در تقليد از غرب نتوانسته‌اند ايراني بينديشند، به سبب آن‌كه دلبستگي‌هاي آنان به غرب و تجدد غربي بيشتر متكي بر يك شناخت سطحي و روبنايي از غرب بوده و در بسياري از موارد نيز در عمل در جهت مخالف انديشه تجددغربي به كار گرفته شده است، در واقع غربي نيز نينديشيده‌اند.

    به رغم اشتراك لفظي تجددگرايان ايران با تجددگرايان غرب و همزباني با آنان در اظهار علاقه و دلبستگي به مفاهيم و نهادهاي جديدي چون مشروطيت، پارلمان، دموكراسي، جامعه مدني، حقوق شهروندي و آزادي‌ها و برابري‌هاي دموكراتيك، ميان تأويل بسياري از اين گروه از تجددطلبان ايران با واقعيت مفاهيم و فلسفه سياسي جديد در جوامع غربي تفاوت و گاهي تعارض جدي ديده مي‌شود. ريشه اصلي شكل‌گيري و به وجود آمدن اين تفاوت‌ها و تعارض‌ها را مي‌توان در كوشش و اقدام مصلحت‌انديشانه بسياري از تجددطلبان و روشنفكراني چون ميرزا يوسف خان مستشارالدوله و ميرزا ملكم‌خان ناظم‌الدوله در عصر قاجاريه و مشروطيت و هم‌انديشان و پيروان آنان در ادوار بعدي تاريخ و جامعه ايران براي جلوگيري يا كاهش مخالفت‌ نيروهاي مذهبي و رهبران روحاني در ايران از طريق تقليل مفاهيم و نهادهاي جديد غربي و همانند سازي‌ها و انطباق‌ دادن‌هاي تجدد غربي با اسلام، جستجو كرد.

    تقليل مفاهيم و نهادهاي جديد غربي در انديشه و اقدامات تجددطلبانه بسياري از مشروطه‌طلبان روحاني و روشنفكر عصر قاجاريه و پيروان آنان در ادوار تاريخي پس از عصر مشروطيت، يكي از مهم‌ترين و عواملي است كه به سلب امكان شناخت هر چه صحيح‌تر از غرب و تجدد غربي و عدم آمادگي و توانايي لازم و كافي جامعه ايران براي نقد هر چه آگاهانه‌تر آن مفاهيم و نهادها و چگونگي نسبت آنها با سنت در ايران انجاميده است. براساس همانندسازي‌هاي بي‌بنياد و نامتناسب ميان تجدد غربي و اسلام از طريق تقليل مفاهيم جديد بود كه غالب علماي ديني مشروطه‌طلب در تلقي نادرست و پر اشتباه خود از مشروطيت و دموكراسي(1) تا جايي پيش رفتند كه حاج آقا روح‌الله نجفي اصفهاني، يكي از علماي ديني مشروطه طلب ادعا كرد كه نه تنها مشروطيت موجب استحكام اسلام مي‌شود، (2) بلكه «مشروطه عين اسلام و اسلام همان مشروطه است و مشروطه خواهي اسلام خواهي است.» (3) و عماد العلماء خلخالي، يكي ديگر از علماي ديني مشروطه‌طلب بر اين باور بود كه: «اگر خوب به دقت ملاحظه كنيد، معلوم و منكشف مي‌شود كه اصول قانون اروپاييان مأخوذ از قرآن مجيد و از كلمات ائمه و از كتب فقهاي اماميه است.» (4) و ملاعبدالرسول كاشاني نيز ادعا كرد: «اگر وقت و همت باشد براي هر يك از اصول و عقايد مشروطيت و فروع آن يك كتاب مفصلي مي‌توان نوشت كه جز از قواعد شريعت ما برنداشته‌اند.» (5)

    بدخواني‌هاي مفاهيم و نهادهاي جديد، تنها محدود به علما و روحانيان مشروطه‌طلب نبود. اين كج‌فهمي‌ها و بدخواني‌ها، بسياري از روشنفكران عصر قاجاريه و مشروطيت را نيز در بر گرفته بود. (6) ميرزا يوسف خان مستشارالدوله به رغم دلبستگي فراوان به آزادي‌هاي دموكراتيك، به سبب مصلحت‌انديشي در هماهنگ نشان دادن آزادي‌هاي دموكراتيك با اسلام براي جلوگيري و كاهش مخالفت‌هاي نيروهاي مذهبي و روحانيان سنت‌گرا، با برابر دانستن مفهوم آزادي‌هاي دموكراتيك به اصول اسلامي «امر به معروف ونهي از منكر» (7)، تفسير و معرفي خود از مفهوم جديد آزادي را از ارزش‌هاي دموكراتيك دگرگون ساخت. ميرزا ملكم‌خان نيز يكي ديگر از روشنفكران تجددطلب و آزاديخواه بود كه با اتخاذ سياست مصلحت‌انديشي براي تطبيق و همانند نشان دادن تجدد غربي با اسلام، اصل آزادي در يك نظام مشروطيت و دموكراسي را با «امر به معروف و نهي از منكر» در اسلام، يكي دانست. (8) ملكم‌خان حتي آنجا كه از «قانون اعظم» سخن گفته است، بر اين پندار بود كه «اصول اين قانون به طوري مطابق اصول اسلام است كه مي‌توان گفت ساير دول، قانون اعظم خود را از اصول اسلام اخذ كرده‌اند.»(9)



    پي‌نوشت‌ها:


    1. ر. ك. لطف‌الله آجداني. علما و انقلاب مشروطيت ايران، چاپ دوم. ، تهران: نشر اختران، 1385.

    2. حاج آقا روح الله نجفي اصفهاني. رساله مقيم و مسافر، نسخه خطي، جلد اول، 1327 ق، ص 16.

    3. همان. ص 29.

    4. سيدعبدالعظيم عمادالعلماء خلخالي. در بيان معني سلطنت المشروطه و فوائدها، نسخه خطي (تحرير در رمضان 1327ق)، تحرير از چاپ سنگي، طهران‌: دارالخلافه، شوال 1325 ق، ص 7.

    5. ملاعبدالرسول كاشاني. رساله انصافيه، «در اصول عمده مشروطيت»، چاپ سنگي، كاشان: مطبعه ثريا، 1328 ق، صص 47 و 48.

    6. براي آگاهي بيشتر در اين باره نگاه شود به: لطف‌الله آجداني. روشنفكران ايران در عصر مشروطيت. تهران: نشر اختران. چاپ دوم، 1387.

    7. يوسف خان مستشارالدوله. يك كلمه، پاريس، 1287 ق / 1870 م، ص 35.

    8. ميرزا ملكم‌خان ناظم‌الدوله. مجموعه آثار ميرزا ملكم‌خان، به كوشش و با مقدمه محمدمحيط طباطبايي، تهران: انتشارات علمي (بي‌تا)، صص 207 و 208 و نيز: ميرزا ملكم‌خان ناظم‌الدوله. روزنامه قانون، به كوشش و با مقدمه هما ناطق، چاپ اول، تهران: انتشارات اميركبير، 2535 شاهنشاهي، صص 18 و 19 رساله نداي عدالت.
    9. ميرزا ملكم‌خان ناظم‌الدوله. روزنامه قانون، همان، شماره 5، ص 2.