با دوچرخه خوردم زمین سپهر اومد کمکم اونجا باهم دوست شدیم بعد از دو روز همو کتک زدیم خب عذاب وجدان دارم هنوز که با اون سنگ کوبیدم تو سرش .. خون زیادی رفت ازش
سال ۸۹ ده سال قبل یادمه رفتم فوتبال بازی کنم مچ پام پیچ خورد مجبور شدم یک ماه گچش بگیرم بعدش با همون گچ میرفتم تو کوچه فوتبال بازی میکرذم بعد یک ماه رفتم گچ رو باز کنم کف پام کاملا گچش رفته بود یه دمپائی با کش و اینا میبستم به کف پام برا راه رفتن و بازی دکتره دلش خوش بود میگفت با عصا راه برو هر وقتم میخواستم برم حمام یک کیسه پلاستیکی دورش میپیچیدم و بالاشو با کش میبستم تا آب نره توش اما یه بار اب رفت پنبه های زیر گچ خیس شد مجبور شدم با سشوار خشکش کنم از همه جالبترش نقاشی و یادگاری دوستام بود که روی گج مینوشتند