1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زندگینامه +اشعار فردوسی طوسی

شروع موضوع توسط Am!R~Mr ‏30/8/11 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    آغاز كتاب



    به نام خداوند جان و خرد
    کزین برتر اندیشه برنگذرد
    خداوند نام و خداوند جای
    خداوند روزی ده رهنمای
    خداوند کیوان و گردان سپهر
    فروزنده ماه و ناهید و مهر
    ز نام و نشان و گمان برترست
    نگارنده​ی بر شده پیکرست
    به بینندگان آفریننده را
    نبینی مرنجان دو بیننده را
    نیابد بدو نیز اندیشه راه
    که او برتر از نام و از جایگاه
    سخن هر چه زین گوهران بگذرد
    نیابد بدو راه جان و خرد
    خرد گر سخن برگزیند همی
    همان را گزیند که بیند همی
    ستودن نداند کس او را چو هست
    میان بندگی را ببایدت بست
    خرد را و جان را همی سنجد اوی
    در اندیشه​ی سخته کی گنجد اوی
    بدین آلت رای و جان و زبان
    ستود آفریننده را کی توان
    به هستیش باید که خستو شوی
    ز گفتار بی​کار یکسو شوی
    پرستنده باشی و جوینده راه
    به ژرفی به فرمانش کردن نگاه
    توانا بود هر که دانا بود
    ز دانش دل پیر برنا بود
    از این پرده برتر سخن​گاه نیست
    ز هستی مر اندیشه را راه نیست
     
  2. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    گفتار اندر فراهم آوردن کتاب


    سخن هر چه گویم همه گفته​اند
    بر باغ دانش همه رفته​اند
    اگر بر درخت برومند جای
    نیابم که از بر شدن نیست رای
    کسی کو شود زیر نخل بلند
    همان سایه زو بازدارد گزند
    توانم مگر پایه​ای ساختن
    بر شاخ آن سرو سایه فکن
    کزین نامور نامه​ی شهریار
    به گیتی بمانم یکی یادگار
    تو این را دروغ و فسانه مدان
    به رنگ فسون و بهانه مدان
    ازو هر چه اندر خورد با خرد
    دگر بر ره رمز و معنی برد
    یکی نامه بود از گه باستان
    فراوان بدو اندرون داستان
    پراگنده در دست هر موبدی
    ازو بهره​ای نزد هر بخردی
    یکی پهلوان بود دهقان نژاد
    دلیر و بزرگ و خردمند و راد
    پژوهنده​ی روزگار نخست
    گذشته سخنها همه باز جست
    ز هر کشوری موبدی سالخورد
    بیاورد کاین نامه را یاد کرد
    بپرسیدشان از کیان جهان
    وزان نامداران فرخ مهان
    که گیتی به آغاز چون داشتند
    که ایدون به ما خوار بگذاشتند
    چه گونه سرآمد به نیک اختری
    برایشان همه روز کند آوری
    بگفتند پیشش یکایک مهان
    سخنهای ش-ا-هان و گشت جهان
    چو بنشیند ازیشان سپهبد سخن
    یکی نامور نافه افکند بن
    چنین یادگاری شد اندر جهان
    برو آفرین از کهان و مهان
     
  3. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    ستایش خرد

    کنون ای خردمند وصف خرد
    بدین جایگه گفتن اندرخورد
    کنون تا چه داری بیار از خرد
    که گوش نیوشنده زو برخورد
    خرد بهتر از هر چه ایزد بداد
    ستایش خرد را به از راه داد
    خرد رهنمای و خرد دلگشای
    خرد دست گیرد به هر دو سرای
    ازو شادمانی وزویت غمیست
    وزویت فزونی وزویت کمیست
    خرد تیره و مرد روشن روان
    نباشد همی شادمان یک زمان
    چه گفت آن خردمند مرد خرد
    که دانا ز گفتار از برخورد
    کسی کو خرد را ندارد ز پیش
    دلش گردد از کرده​ی خویش ریش
    هشیوار دیوانه خواند ور
    همان خویش بیگانه داند ور
    ازویی به هر دو سرای ارجمند
    گسسته خرد پای دارد ببند
    خرد چشم جانست چون بنگری
    تو بی​چشم شادان جهان نسپری
    نخست آفرینش خرد را شناس
    نگهبان جانست و آن سه پاس
    سه پاس تو چشم است وگوش و زبان
    کزین سه رسد نیک و بد بی​گمان
    خرد را و جان را که یارد ستود
    و گر من ستایم که یارد شنود
    حکیما چو کس نیست گفتن چه سود
    ازین پس بگو کافرینش چه بود
    تویی کرده​ی کردگار جهان
    ببینی همی آشکار و نهان
    به گفتار دانندگان راه جوی
    به گیتی بپوی و به هر کس بگوی
    ز هر دانشی چون سخن بشنوی
    از آموختن یک زمان نغنوی
    چو دیدار یابی به شاخ سخن
    بدانی که دانش نیابد به من
     
  4. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    گفتار اندر آفرینش عالم

    که يزدان ز ناچيز چيز آفريد
    بدان تا توانايي آرد پديد
    سرمايه ي گوهران اين چهار
    برآورده بي رنج و بي روزگار
    يکي آتشي برشده تابناک
    ميان آب و باد از بر تيره خاک
    نخستين که آتش به جنبش دميد
    ز گرميش پس خشکي آمد پديد
    وزان پس ز آرام سردي نمود
    ز سردي همان باز تري فزود
    چو اين چار گوهر به جاي آمدند
    ز بهر سپنجي سراي آمدند
    گهرها يک اندر دگر ساخته
    ز هرگونه گردن برافراخته
    پديد آمد اين گنبد تيزرو
    شگفتي نماينده ي نوبه نو
    ابرده و دو هفت شد کدخداي
    گرفتند هر يک سزاوار جاي
    در بخشش و دادن آمد پديد
    ببخشيد دانا چنان چون سزيد
    فلکها يک اندر دگر بسته شد
    بجنبيد چون کار پيوسته شد
    چو دريا و چون کوه و چون دشت و راغ
    زمين شد به کردار روشن چراغ
    بباليد کوه آبها بر دميد
    سر رستني سوي بالا کشيد
    زمين را بلندي نبد جايگاه
    يکي مرکزي تيره بود و سياه
    ستاره برو بر شگفتي نمود
    به خاک اندرون روشنائي فزود
    همي بر شد آتش فرود آمد آب
    همي گشت گرد زمين آفتاب
    گيا رست با چند گونه درخت
    به زير اندر آمد سرانشان ز بخت
    ببالد ندارد جز اين نيرويي
    نپويد چو پيوندگان هر سويي
    وزان پس چو جنبنده آمد پديد
    همه رستني زير خويش آوريد
    خور و خواب و آرام جويد همي
    وزان زندگي کام جويد همي
    نه گويا زبان و نه جويا خرد
    ز خاک و ز خاشاک تن پرورد
    نداند بد و نيک فرجام کار
    نخواهد ازو بندگي کردگار
    چو دانا توانا بد و دادگر
    از ايرا نکرد ايچ پنهان هنر
    چنينست فرجام کار جهان
    نداند کسي آشکار و نهان
     
  5. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    گفتار اندر آفرینش مردم

    چو زین بگذری مردم آمد پدید
    شد این بندها را سراسر کلید
    سرش راست بر شد چو سرو بلند
    به گفتار خوب و خرد کاربند
    پذیرنده‌ی هوش و رای و خرد
    مر او را دد و دام فرمان برد
    ز راه خرد بنگری اندکی
    که مردم به معنی چه باشد یکی
    مگر مردمی خیره خوانی همی
    جز این را نشانی ندانی همی
    ترا از دو گیتی برآورده‌اند
    به چندین میانچی بپرورده‌اند
    نخستین فطرت پسین شمار
    تویی خویشتن را به بازی مدار
    شنیدم ز دانا دگرگونه زین
    چه دانیم راز جهان آفرین
    نگه کن سرانجام خود را ببین
    چو کاری بیابی ازین به گزین
    به رنج اندر آری تنت را رواست
    که خود رنج بردن به دانش سزاست
    چو خواهی که یابی ز هر بد رها
    سر اندر نیاری به دام بلا
    نگه کن بدین گنبد تیزگرد
    که درمان ازویست و زویست درد
    نه گشت زمانه بفرسایدش
    نه آن رنج و تیمار بگزایدش
    نه از جنبش آرام گیرد همی
    نه چون ما تباهی پذیرد همی
    ازو دان فزونی ازو هم شمار
    بد و نیک نزدیک او آشکار
     
  6. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    گفتار اندر آفرینش آفتاب

    از یاقوت سرخست چرخ کبود
    نه از آب و گرد و نه از باد و دود
    به چندین فروغ و به چندین چراغ
    بیاراسته چون به نوروز باغ
    روان اندرو گوهر دلفروز
    کزو روشنایی گرفتست روز
    ز خاور برآید سوی باختر
    نباشد ازین یک روش راست‌تر
    ایا آنکه تو آفتابی همی
    چه بودت که بر من نتابی همی
     
    نیلوفر بانو از این پست تشکر کرده است.
  7. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    در آفرینش ماه

    چراغست مر تیره شب را بسیچ
    به بد تا توانی تو هرگز مپیچ
    چو سی روز گردش بپیمایدا
    شود تیره گیتی بدو روشنا
    پدید آید آنگاه باریک و زرد
    چو پشت کسی کو غم عشق خورد
    چو بیننده دیدارش از دور دید
    هم اندر زمان او شود ناپدید
    دگر شب نمایش کند بیشتر
    ترا روشنایی دهد بیشتر
    به دو هفته گردد تمام و درست
    بدان باز گردد که بود از نخست
    بود هر شبانگاه باریکتر
    به خورشید تابنده نزدیکتر
    بدینسان نهادش خداوند داد
    بود تا بود هم بدین یک نهاد
     
  8. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    ستایش سلطان محمود




    جهان آفرین تا جهان آفرید
    چنو مرزبانی نیامد پدید
    چو خورشید بر چرخ بنمود تاج
    زمین شد به کردار تابنده عاج
    چه گویم که خورشید تابان که بود
    کزو در جهان روشنایی فزود
    ابوالقاسم آن ش-ا-ه پیروزبخت
    نهاد از بر تاج خورشید تخت
    زخاور بیاراست تا باختر
    پدید آمد از فر او کان زر
    مرا اختر خفته بیدار گشت
    به مغز اندر اندیشه بسیار گشت
    بدانستم آمد زمان سخن
    کنون نو شود روزگار کهن
    بر اندیشه‌ی شهریار زمین
    بخفتم شبی لب پر از آفرین
    دل من چو نور اندر آن تیره شب
    نخفته گشاده دل و بسته لب
    چنان دید روشن روانم به خواب
    که رخشنده شمعی برآمد ز آب
    همه روی گیتی شب لاژورد
    از آن شمع گشتی چو یاقوت زرد
    در و دشت برسان دیبا شدی
    یکی تخت پیروزه پیدا شدی
    نشسته برو شهریاری چو ماه
    یکی تاج بر سر به جای کلاه
    رده بر کشیده سپاهش دو میل
    به دست چپش هفتصد ژنده پیل
    یکی پاک دستور پیشش به پای
    بداد و بدین ش-ا-ه را رهنمای
    مرا خیره گشتی سر از فر ش-ا-ه
    وزان ژنده پیلان و چندان سپاه
    چو آن چهره‌ی خسروی دیدمی
    ازان نامداران بپرسیدمی
    که این چرخ و ماهست یا تاج و گاه
    ستارست پیش اندرش یا سپاه
    یکی گفت کاین ش-ا-ه روم است و هند
    ز قنوج تا پیش دریای سند
    به ایران و توران ورا بنده‌اند
    به رای و به فرمان او زنده‌ان
    بیاراست روی زمین را به داد
    بپردخت ازان تاج بر سر نهاد
    جهاندار محمود ش-ا-ه بزرگ
    به آبشخور آرد همی میش و گرگ
    ز کشمیر تا پیش دریای چین
    برو شهریاران کنند آفرین
    چو کودک لب از شیر مادر بشست
    ز گهواره محمود گوید نخست
    نپیچد کسی سر ز فرمان اوی
    نیارد گذشتن ز پیمان اوی
    تو نیز آفرین کن که گوینده‌ای
    بدو نام جاوید جوینده‌ای
    چو بیدار گشتم بجستم ز جای
    چه مایه شب تیره بودم به پای
    بر آن شهریار آفرین خواندم
    نبودم درم جان برافشاندم
    به دل گفتم این خواب را پاسخ است
    که آواز او بر جهان فرخ است
    برآن آفرین کو کند آفرین
    بر آن بخت بیدار و فرخ زمین
    ز فرش جهان شد چو باغ بهار
    هوا پر ز ابر و زمین پرنگار
    از ابر اندرآمد به هنگام نم
    جهان شد به کردار باغ ارم
    به ایران همه خوبی از داد اوست
    کجا هست مردم همه یاد اوست
    به بزم اندرون آسمان سخاست
    به رزم اندرون تیز چنگ اژدهاست
    به تن ژنده پیل و به جان جبرئیل
    به کف ابر بهمن به دل رود نیل
    سر بخت بدخواه با خشم اوی
    چو دینار خوارست بر چشم اوی
    نه کند آوری گیرد از باج و گنج
    نه دل تیره دارد ز رزم و ز رنج
    هر آنکس که دارد ز پروردگان
    از آزاد و از نیکدل بردگان
    شهنشاه را سربه‌سر دوستوار
    به فرمان ببسته کمر استوار
    نخستین برادرش کهتر به سال
    که در مردمی کس ندارد همال
    ز گیتی پرستنده‌ی فر و نصر
    زید شاد در سایه‌ی ش-ا-ه عصر
    کسی کش پدر ناصرالدین بود
    سر تخت او تاج پروین بود
    و دیگر دلاور سپهدار طوس
    که در جنگ بر شیر دارد فسوس
    ببخشد درم هر چه یابد ز دهر
    همی آفرین یابد از دهر بهر
    به یزدان بود خلق را رهنمای
    سر ش-ا-ه خواهد که باشد به جای
    جهان بی‌سر و تاج خسرو مباد
    همیشه بماناد جاوید و شاد
    همیشه تن آباد با تاج و تخت
    ز درد و غم آزاد و پیروز بخت
    کنون بازگردم به آغاز کار
    سوی نامه‌ی نامور شهریار
     
  9. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    در داستان منصور

    بدین نامه چون دست کردم دراز
    یکی مهتری بود گردنفراز
    جوان بود و از گوهر پهلوان
    خردمند و بیدار و روشن روان
    خداوند رای و خداوند شرم
    سخن گفتن خوب و آوای نرم
    مرا گفت کز من چه باید همی
    که جانت سخن برگراید همی
    به چیزی که باشد مرا دسترس
    بکوشم نیازت نیارم به کس
    همی داشتم چون یکی تازه سیب
    که از باد نامد به من بر نهیب
    به کیوان رسیدم ز خاک نژند
    از آن نیکدل نامدار ارجمند
    به چشمش همان خاک و هم سیم و زر
    کریمی بدو یافته زیب و فر
    سراسر جهان پیش او خوار بود
    جوانمرد بود و وفادار بود
    چنان نامور گم شد از انجمن
    چو در باغ سرو سهی از چمن
    نه زو زنده بینم نه مرده نشان
    به دست نهنگان مردم کشان
    دریغ آن کمربند و آن گردگاه
    دریغ آن کیی برز و بالای ش-ا-ه
    گرفتار زو دل شده ناامید
    نوان لرز لرزان به کردار بید
    یکی پند آن ش-ا-ه یاد آوریم
    ز کژی روان سوی داد آوریم
    مرا گفت کاین نامه‌ی شهریار
    گرت گفته آید به ش-ا-هان سپار
    بدین نامه من دست بردم فراز
    به نام شهنشاه گردنفراز
     
  10. پاسخ : اشعار منتخب و زیبا از شاعران ایرانی -

    داستان دقیقی شاعر

    چو از دفتر این داستانها بسی
    همی خواند خواننده بر هر کسی
    جهان دل نهاده بدین داستان
    همان بخردان نیز و هم راستان
    جوانی بیامد گشاده زبان
    سخن گفتن خوب و طبع روان
    به شعر آرم این نامه را گفت من
    ازو شادمان شد دل انجمن
    جوانیش را خوی بد یار بود
    ابا بد همیشه به پیکار بود
    برو تاختن کرد ناگاه مرگ
    نهادش به سر بر یکی تیره ترگ
    بدان خوی بد جان شیرین بداد
    نبد از جوانیش یک روز شاد
    یکایک ازو بخت برگشته شد
    به دست یکی بنده بر کشته شد
    برفت او و این نامه ناگفته ماند
    چنان بخت بیدار او خفته ماند
    الهی عفو کن گناه ورا
    بیفزای در حشر جاه ورا