1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

10 تیر روز بزرگداشت صائب تبریزی

شروع موضوع توسط SiavashBaran ‏29/6/24 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏19/10/20
    ارسال ها:
    2,877
    تشکر شده:
    11,281
    امتیاز دستاورد:
    196
    جنسیت:
    مرد
    میرزا محمدعلی صائب تبریزی اصفهانی
    زاده سال ۱۰۰۰ هجری قمری
    درگذشت به سال ۱۰۸۰ هجری قمری
    بزرگ‌ترین غزل سرای سده یازدهم هجری و نام دارترین شاعر زمان صفویه بود.
    او در دربار صفوی به عنوان ملک الشعرایی رسید و به او شاه شاعر سبک اصفهانی می‌گویند.
    او در جوانی به هندوستان و مکه مسافرت و حدود ۷ سال در هندوستان ماند و پس از بازگشت از هندوستان به دربار صفوی راه یافت.

    پدر او تاجری معتبر بود.
    عمویش، شمس‌الدین تبریزی معروف به شیرین‌قلم، از خوشنویسان برجستهٔ روزگار خود به‌شمار می‌رفت و به احتمال بسیار صائب که خط خوشی داشت، نزد وی خوشنویسی آموخته بود.
    خانواده صائب جزو هزار خانواری بودند که به دستور شاه عباس اول صفوی از تبریز کوچ کرده و در محله عباس‌آباد اصفهان ساکن شدند، این مردم را تبارزه (تبریزی‌های) اصفهان می‌نامیدند.

    آرامگاه او در اصفهان، در محله عباس‌آباد (تبریزی‌ها) در محلی است که در زمان حیات او معروف به تکیه میرزا صائب بود.
    مقبره صائب در باغچه‌ای در اصفهان در خیابانی که به نام او نامگذاری شده است (خیابان صائب)، قرار دارد.
    صائب شاعری کثیرالشعر بود، شمار اشعار صائب را از شصت هزار تا صد و بیست هزار بیت گفته‌اند.
    آثار صائب جز سه چهار هزار بیت قصیده و یک مثنوی کوتاه و ناقص به نام قندهارنامه و دو سه قطعه، همگی غزل است.
    افزون بر فارسی وی هفده غزل به ترکی آذربایجانی نیز دارد.

    [​IMG]

    [​IMG]

    [​IMG]
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  2. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏19/10/20
    ارسال ها:
    2,877
    تشکر شده:
    11,281
    امتیاز دستاورد:
    196
    جنسیت:
    مرد
    غیر حق را می‌دهی ره در حریم دل چرا؟
    می‌کشی بر صفحه هستی خط باطل چرا
    از رباط تن چو بگذشتی دگر معموره نیست
    زاد راهی بر نمی‌داری ازین منزل چرا

    هست چون جان، چار‌دیوار عناصر گو مباش
    می‌خوری ای لیلی عالم غم محمل چرا
    کار با تیغ اجل در زندگانی قطع کن
    کارها را می‌کنی بر خویشتن مشکل چرا

    دم چو آگاهی ندارد، تیغ زهرآلوده‌ای است
    می‌زنی بر تیغ خود را هر دم ای غافل چرا
    دیده صحرائیان از انتظارت شد سفید
    اینقدر در حَی توقف‌کردن ای محمل چرا

    ز اشتیاقت بحر از طوفان گریبان می‌درد
    پا‌فشردن اینقدر ای سیل در منزل چرا
    دیده قربانیان پوشش نمی‌گیرد به خود
    چشم حیران مرا می‌بندی ای قاتل چرا

    صحبت حال است اینجا گفتگو را بار نیست
    وقت ما را می‌کنی شوریده ای عاقل چرا
    شد ز وصلِ غنچه خوشبو جامه باد سحر
    در نیامیزی درین گلشن به اهل دل چرا

    می‌تواند کشت ما را قطره‌ای سیراب کرد
    اینقدر استادگی ای ابر دریا‌دل چرا
    خاکِ صحرای عدم از خون هستی بهتر است
    بر سر جان اینقدر می‌لرزی ای بسمل چرا

    چون شدی تسلیم، هر کامِ نهنگی ساحل است
    اینقدر آویختن در دامن ساحل چرا
    نوری از پیشانی صاحبدلان دریوزه کن
    شمع خود را می‌بری دلمرده زین محفل چرا

    شبنم از نظاره خورشید بر معراج رفت
    چشم می‌پوشی ز روی مرشد کامل چرا
    ای که روی عالمی را جانب خود کرده‌ای
    رو نمی‌آری به روی صائب بیدل چرا؟
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  3. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,116
    تشکر شده:
    84,760
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    2.45.jpg