من سر کلاس زبان ، نمیدونم چرا هی خودکارم میوفتاد زمین و باید میرفتم زیر میز برش دارم استادش اصلا به لیست اسامی اعتقاد نداشت ، چهره ای کار میکرد :/
من نمیدونم چرا تشنه ام میشد ؟ میرفتم بیرون البته گاهی اوقات هم معلم می گفت زنگ تفریح چه میکردی ؟؟ بشین سر جات
نه هیچوقت جلو نبودم، ولی استرس اینکه بپرسن بلد نباشم نداشتم.. تازه بین خودمون بمونه یه بار حرفه و فن معلمه صدام زد، هر چی پرسید من سکوت کردم، چون جلسه قبلش غائب بودم اصلا نمیدونستم بحث چی بوده که بتونم جواب بدم، اونم برام یه صفر گذاشت توی دفتر کلاسی..:/:
من تا راهنمایی و دبیرستان استرس نداشتم ولی وارد دانشگاه شدم، استرس می گرفت منو.... امان از دوستای ناباب : )) + عجب معلم بی انصافی بوده .... یادش بخیر درس حرفه و فن
دانشگاهم مگه سوال میپرسیدن؟! برا ما کوییز میگرفتن دیگه، صدا زدنی نبود که.. پرسش ها توی کلاس های حل تمرین بود که اونام مثل خودمون دانشجو بودن و گاها از دوستان..
من همیشه با درس دینی و عربی مشکل داشتم البته هیچ وقت نمره کمی نگرفتم اما هر دفعه سخت بود برام سخت می رفتم توی کله ام اما قرآن و ادبیات و فیزیک و ریاضی راحت بود و دوست داشتم هنوز هم شعر سال اول ابتدایی که انتهای کتاب رو یادم هست برای خواهرزاده هام اشعاری که یادم مونده رو میخونم بعضی هاش دیگه توی کتاب نیست خوشا به حالت اي روستايي چه شاد و خرم چه باصفايي در شهر ما نيست جز داد و فرياد خوشا به حالت که هستي آزاد در شهر ما نيست جز دود و ماشين دلم گرفته از آن و از اين اي کاش من هم پرنده بودم با شادماني پر ميگشودم ميرفتم از شهر به روستايي آنجا که دارد آب و هوايي :) ای کودکی