1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اشعار و مطالب زیبا در مورد مرد

شروع موضوع توسط Bahman22 ‏19/7/23 در انجمن اشعار

  1. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,037
    تشکر شده:
    37,144
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]
    مرد آنست که وقتی گُلِ او غمگین است
    در به رقص آورِیَش، سازِ درایت دارد

    چه با حوصله و مردانه موهایم را می بافی….

    عاشق آن نیست که هر لحظه زند لاف محبت
    مرد آنست که لب بندد و بازو بگشاید

    خواهی که شوی باخبر از کشف و کرامات
    مردانگی و عشق بیاموز و دگر هیچ‌ …

    مانند مرد بر سر حرف دلت بمان
    بی هر حساب پیش مرا انتخاب کن
     
  2. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,037
    تشکر شده:
    37,144
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد

    مرد یعنی: جنس برتر , یک پدر شاید برادر
    مرد یعنی: قامتی بس استوار, یک سرآمد, شهسوار
    مرد یعنی: حافظ جان فرشته, دردهای نانوشته
    مرد یعنی: پینه های دستها, عاشقی, مهر و وفا
    مرد یعنی: راز هستی در وجود , بندگی در یک سجود
    مرد یعنی: صد بغل آسودگی ، غصه ها از زندگی
    مرد یعنی: هدیه ی پاک خدا ,همدم و از خود رها
    مرد یعنی: عاشقانه زندگی, پایداری, خستگی
    مرد یعنی: یک حماسه یک شعور, یک سوار از راه دور
    مرد یعنی: حامی محراب عشق, قایق دریای عشق
    مرد یعنی: سنگ زیرین, یار دیرین, یک شهیدی بهر دین
    مرد یعنی: لقمه ای نان از جبین, نکته سنج و نکته بین
    مرد یعنی: سختیهای روزگار, شاکر پروردگار
    مرد یعنی: درد پنهان, غم گذارد در نهان
    مرد یعنی: کارمند یا کارگر, یک هنرمند, برزگر
    مرد یعنی: پادشاه قلبها, یک تکیه گاه ,رزم رستم می کند در هر نگاه
    مرد یعنی: این سخاوت با شهامت ، یا رفاقت با صداقت
    مرد یعنی: بشکند هر صبح و شام تا سرکند این زندگی,
    باشد این مردانگی


    نادم
     
  3. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,037
    تشکر شده:
    37,144
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    مردانگی
    به گیتی مرد بسیار است و هر مردی برای خویش دنیائی.
    یکی قصری بپا کرده زخون نازک انگشت آن دختر که با تار بلند دار قالی سخت درجنگ است .
    یکی مردی است که روز و شب درون آن تلاطم موجهای سهمگین شرم،ازروی نهال عمرفرزندان خود صدبار می میرد .
    از این بیچاره مردمها ، یکی در حسرت لبخند کودک در تب تاریک قحطی سخت می گرید .
    از این افسرد ه مردمها ، یکی در آفتاب گرم و سوزان در یمین و دریسار عالمی بی انتها ، در حال جان دادن ، که شاید لقمه ی نان ، سخت تر از قرن دقیانوس برای کودکانش ارمغان آرد .
    به گیتی حاتم طاعی فراوان است .
    ولی حاتم در این گیتی .
    برای میهمان خود پس از نابودی آن هیبت مردانه ، نان آرد .
    در این آشفتگی هستند مردانی که مردی را یدک دارند و با یک حرکت لب ، با ربا خواری ، هزاران کیسه از زر کرده اند ، اما ....
    در این بین نیز پیدا می شوند قومی که با مردانگی های چنینی ، سخت می جنگند ،ولی افسوس کاین مردان مرد ، با ضربت طعن و تمسخر باز می میرند .
    در اینجا قلبها خون است .
    در اینجا مردمی ، دون است .
    در اینجا عشق افسون است .
    مرا گر روزگاری شد که بگریزم از این گیتی.
    مژه بر هم زنی هم یاد از این وادی نخواهم کرد .
    مژه برهم زنی هم ....​

    شیردل
     
  4. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,037
    تشکر شده:
    37,144
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    مــــرد هم گریـه می کند ::.

    وقتی با هر نفس بزنند زخمِ زبان، مرد هم گریه می کند
    وقتی بوی حسد بدهد هر لحن و بیان، مرد هم گریه می کند

    هر جای آسمان که نظر کرد، اثری از وفا نبود
    وقتی یک رنگ است همه جا آسمان، مرد هم گریه می کند

    بر زخمِ دستِ بی نمکش، نمکدان نمک زند
    گاهی نه از زخم کز نمکدان، مرد هم گریه می کند

    به تنهاییش خندید و اشک در چشمش حلقه زد
    گاهی با همین لبِ خندان، مرد هم گریه می کند

    هق هق فقط برای خردسالان که نیافرید
    از بی کسی چو خردسالان، مرد هم گریه می کند

    آغوشی برای هق هقش نبود، جهان زندان بود
    گاهی در آغوش میله های زندان، مرد هم گریه می کند

    هرگاه شام کم بود مادرش اشتها نداشت!
    گاهی از محبت های مادران، مرد هم گریه می کند

    گفتند شرم کن، مرد که گریه نمی کند
    گفت حتی از این سخنان، مرد هم گریه می کند

    دل ها همه سنگ است اما سنگ صبور کجاست؟
    گاهی از دلِ سنگِ انسان، مرد هم گریه می کند


    اینجا همه رستم شده اند و سهراب را می کشند
    کز قصه ی رستمِ دَستان، مرد هم گریه می کند

    شاعر امروز گریه می کند پس مرد شده است
    از سرگذشتِ تلخِ شاعرمان، مرد هم گریه می کند

    وقتی هر لحظه تحت آزمون و امتحان خداست
    گاهی به نمره ی کم امتحان، مرد هم گریه می کند

    بغضش شکست بی هیچ بهانه ای و گفت:
    از غصه ی چاه و امیرمومنان، مرد هم گریه می کند

    موج از وسوسه ی طوفان سیلی به صخره زد
    گاهی نه از موج کز این طوفان، مرد هم گریه می کند

    طوطی پس از سال ها سکوت فریاد زد:
    کز دستِ دوستانِ بازرگان، مرد هم گریه می کند

    گاهی به یک خواب است که تاریخ عوض می شود
    کز تعبیرِ خوابِ مصریان، مرد هم گریه می کند

    قرآن چقدر غریب شده است، حسین(ع) شرمنده ایم
    بعد از حسین(ع) بر غربتِ قرآن، مرد هم گریه می کند

    آنقدر جهان محتاجِ ظهور است، کز شنیدنِ
    "این جمعه هم نیامد امام زمان"، مرد هم گریه می کند
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  5. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,037
    تشکر شده:
    37,144
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    ( مرد تو )

    دیوِ باطن گر شکسنی مرد تو !

    وقت مشکل گرنجستی مرد تو!

    گرصبوری پیشه کردی مردتو!

    بودنت در گرم وسردی مرد تو!

    درزیان چون سودبودی مردتو!

    بر خلاف ِ رود بودی مرد تو!

    یک زبان ودل تو بودی مرد تو
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.