از حضرت باقر(علیهالسلام) روایت شده: حقتعالی، مردی از بادیه را به سبب این دو کلمه که به آن دعا کرد، آمرزید اللّٰهُمَّ إِنْ تُعَذِّبْنِي فَأَهْلٌ لِذٰلِكَ أَنَا، وَ إِنْ تَغْفِرْ لِي فَأَهْلٌ لِذٰلِكَ أَنْتَ. خدایا اگر عذابم کنی، من سزاوار آنم و اگر بیامرزیام تو شایسته آنی.
داستان آزاد کردن اسیران ایرانی توسط امیرالمومنین و ازدواج شهربانو با امام حسین علیه السلام کتاب دلائل الامامه از مسیب بن نجبه نقل میکند که: همین که اسیران ایران به مدینه وارد شدند، عمر تصمیم داشت زنان را بفروشد و مردان را برده سازد. اما امیر المؤمنین علی (ع) فرمود: پیامبر (ص) فرموده است: "افراد برجسته هر قوم و ملت را گرامی بدارید". عمر گفت: "این مطلب را شنیدهام که میفرمود: "هرگاه فرد با صاحب مقام طائفهای پیش شما آمد، او را گرامی بدارید، گرچه مخالف شما باشد"؛ امیرالمؤمنین (ع) فرمود: "اینها گروهی هستند که تسلیم شما هستند و علاقه به اسلام دارند و من از نژاد اینها فرزندانی خواهم داشت. من شما و خدا را گواه میگیرم که سهم خود را از اینها در راه خدا آزاد کردم"؛ پس تمام بنی هاشم فریاد زدند: "ما نیز سهم خود را به شما بخشیدیم"؛ سپس امام علی (ع) فرمود: "خدایا! شاهد باش! من حق آنها را در راه تو آزاد کردم". مهاجر و انصار نیز حق خود را به علی (ع) بخشیدند؛ پس فرمود: خدایا! اینها حق خود را به من بخشیدند و من سهم آنها را در راه تو آزاد کردم". عمر گفت: "چرا با تصمیم من درباره این اسیران مخالفت کردی و چه چیز باعث شد که بر خلاف رأی من عمل کنی؟" علی (ع) سخن پیامبر (ص) را درباره احترام به افراد بزرگ هر قبیله به یادش آورد؛ عمر گفت: "من سهم خود و سهم اشخاصی را که نبخشیدهاند، به تو و خدا میبخشم"؛ علی (ع) فرمود: "خدایا! تو شاهد باش بر آزادی آنها و بخشیدن ایشان!". گروهی از قریش به ازدواج با آن بانوان علاقه داشتند. پس امیر المؤمنین (ع) فرمود: "نباید آنها را به ازدواج مجبور کرد؛ به خودشان اختیار بدهید هر کس را که خواستند انتخاب کنند." گروهی به شهربانو، دختر یزدجرد اشاره کرده، اختیار انتخاب را به او دادند و از پشت پرده از او خواستگاری کردند و در حضور جمع به او گفتند: از میان کسانی که از تو خواستگاری کردهاند، کدام را انتخاب میکنی؟ آیا به داشتن شوهر علاقه داری؟ او سکوت کرد. امیر المؤمنین (ع) فرمود: "به داشتن شوهر علاقه دارد، ولی باید منتظر بود تا چه کسی را انتخاب میکند"؛ عمر گفت: از کجا فهمیدی که تصمیم دارد ازدواج کند؟" فرمود: "هرگاه بانوی با شخصیتی از یک طائفه بدون سرپرست، خدمت پیامبر (ص) میرسید و از او خواستگاری میشد، پیامبر (ص) دستور میداد به او بگویند که تو قصد ازدواج داری؟ پس اگر خجالت میکشید و سکوت میکرد، همین سکوتش را دلیل اجازهاش قرار میداد و دستور ازدواجش را صادر میکرد، و اگر میگفت، نه، او را بر پذیرش مجبور نمیکرد". پس خواستگاران در مقابل شهربانو ایستادند و او با دست به حسین بن علی (ع) اشاره کرد. برای مرتبه دوم از او تقاضای انتخاب کردند؛ او این مرتبه نیز به حسین بن علی (ع) اشاره کرده، گفت: "اگر من اختیار دارم، همین شخص را برمیگزینم"؛ پس او امیر المؤمنین (ع) را ولی خود قرار داد و حذیفه نیز خطبه عقد را خواند، سپس امیر المؤمنین (ع) به او فرمود: "اسمت چیست؟" گفت: "شاه زنان"؛ آن حضرت فرمود: نه؛ سیده زنان عالم، فاطمه دختر رسول خداست"؛ سپس فرمود: "نام تو شهربانو و نام خواهرت، مروارید است؟"؛ او گفت: "آری، همین طور است" منبع: دلائل الامامه ، محمد بن جریر طبری، ص 194-196 توضیح : ممکن است برای خواننده سوال پیش بیاید که مگر امیرالمومنین زبان فارسی بلد بوده جواب این است که بله ائمه علیهم السلام همچنان که بخاطر عنایت الهی به آنان به عنوان امام، با علمی که خدا به آنها داده به بسیاری از امور و اسرار عالم که دیگران به آن آگاه نیستند آگاه هستند، همچنین این توان را دارند که هر وقت بخواهند می توانند هر زبانی را بفهمند و به آن تکلم کنند. در این مورد روایت های متعددی وجود دارد که خواننده گرامی می تواند برای مطالعه آنها به مقاله "زبانْ آگاهى پیامبر(ص) و امامان(ع)" نوشته حسن عرفان در نشریه علوم حدیث 1376 شماره 5 مراجعه کند. لینک مقاله : https://ensani.ir/fa/article/64559