◇ معنی و تفسیر غزل شماره پنج : بیت اول دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا ای عارفان برای رضای خدا تدبیری کنید که زمان اختیار دل از کفم به در میرود. دریغا که سِرّ نهان عشق من از پرده برون افتاد. ... بیت دوم کشتی شکستگانیم (کشتی نشستگانیم) ای باد شرطه برخیز باشد که بازبینم دیدار آشنا را ای باد موافق، ما در کشتی سوار هستیم، وزیدن آغاز کن به امید آنکه به ملاقات یار که آشنای عشق ماست، نائل شویم. «شرطه» لغت سانسکریت است و نوعی باد است که موافق و مساعد کشتیرانی باشد و کشتی را به طرف مقصد مسافران سوق دهد. «باشد که» یعنی امید است و انتظار میرود و در شعر حافظ تکرار میشود. از آن جمله میتوان به: «باشد که چو خورشید درخشان به درآیی» در غزل با مطع «ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی» و مصراع «باشد در آن میانه یکی کارگر شود» در غزل با مطلع «ترسم که اشک در غم ما پردهدر شود» اشاره کرد. ... بیت سوم ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا محبت کوتاه مدت فلک، افسانه، سحر و مکر و حیله است. نیکی در حق دوستان را در این عمر کوتاه غنیمت بدان و از فرصت استفاده کن. ... بیت چهارم در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا دیشب در انجمن گل و باده، هزار آوا نغمه خوشی آغاز کرد، ای ساقی بیا و بادهی بامدادی بده و ای مستان بیدار شوید. هبّوا یعنی بیدار شوید. و صبوح شرابی بوده که در هنگام بامداد مینوشیدند. ... بیت پنجم ای صاحب کرامت شکرانه سلامت روزی تفقدی کن درویش بینوا را ای کسی که کرم و بخشایش داری، به پاس سلامتی که خدا به تو بخشیده، تو هم به افراد بینوا صدقه بده و از آنها دلجویی کن. ... بیت ششم آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا در دو جهان رمز آرامش این دو نکته است: با دوستان از طریق جوانمردی رفتار کن و با دشمنان مدارا نما و اگر از آنها رنجی رسید، صبور باش. ... بیت هفتم در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند گر تو نمیپسندی تغییر کن قضا را ما را به کوی حُسنِ شهرت راه ندادند. چراکه قسمت ما از آغاز عشق و رسوایی بود. اگر تو را حال ما خوش نمیآید، به دگرگون کردن احکام جهان هستی بپرداز. مضمون این بیت از اندیشههای ملامتی و جبرانگاری حافظ است. ... بیت هشتم آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند اشهی لنا و احلی من قبله العذارا آن تلخگونه (باده و شراب) که صوفی آن را مادر پلیدیها و مایه تباهکاریها نامید، نزد ما دلخواهتر و شیرینتر از بوسه دوشیزگان است. ... بیت نهم هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را در وقت تهیدستی به خوشدلی و سرمستی جهد کن، چه اینکه اکسیر زندگانی عیش و مستی است که فقیر تنگدست را به درجه استغنای قارون میرساند. ... بیت دهم سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد دلبر که در کف او موم است سنگ خارا ای عاشق، از فرمان عشق سر مپیچ، چراکه معشوق که در پنجه او سنگ خارا همچون موم نرم است، ترا از رشگ چون شمع میتواند گداخت. ... بیت یازدهم آیینه سکندر جام می است بنگر تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا به ساغر باده که آیینه اسکندری است، نیک بنگر تا احوال کشور دارا (داریوش سوم که به دست اسکندر کشته شد) را به تو بنماید. «آیینه سکندر» مخلوطی از افسانه و حقیقت است و آیینهای بوده که به تدبیر ارسطو بر فراز مناره اسکندریه نصب کرده بودند تا به مراقبت حرکت کشتیها در دریا بپردازد و از حال فرنگ آگاهی دهد. حافظ در جاهای دیگر به آیینه اسکندر اشاره دارد. از آن جمله میتوان به مصراع «نه هرکه آینه سازد سکندری داند» در غزل با مطلع «نه هر که چهره برافروخت دلبری داند» اشاره کرد. شاید مراد از «جام می» به استعاره ضمیر عارف داناست که از اوضاع جهان آگاهست. ... بیت دوازدهم خوبان (ترکان) پارسی گو بخشندگان عمرند ساقی بده بشارت رندان پارسا را زیبایان فارسیزبان جانِ تازه میبخشند. ای ساقی به قلندران پرهیزگار مژده بده که دل به عشق زنده دارند چراکه از زهد خشک کاری برنمیآید. ... بیت سیزدهم حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را حافظ این دلق آغشته به می را به اختیار بر تن نکرد، ای شیخ پاکیزه جامهی پرهیزگار، عذر ما را در آلودهدامنی بپذیر و بیشتر خرده مگیر.
◇ غزل شماره شش : به ملازمان سلطان که رساند این دعا را که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را مژه سیاهت ار کرد به خون ما اشارت ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی تو از این چه سود داری که نمیکنی مدارا همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی به پیام آشنایان بنوازد آشنا را چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را به خدا که جرعهای ده تو به حافظ سحرخیز که دعای صبحگاهی اثری کند شما را به خوانش علی موسوی گرمارودی
◇ معنی و تفسیر غزل شماره شش : بیت اول به ملازمان سلطان که رساند این دعا راکه به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را به همراهان فرمانروا چه کسی این درخواست ما را ابلاغ میکند که به شکرانه فرمان راندن، من مسکین را از نظر دور مساز و عنایتی کن. درباره اینکه «سلطان» به چه کسی برمیگردد، میان مفسران اختلاف هست. دکتر خطیب رهبر سلطان را استعاره از جانان و فرمانروای ملک دل میداند و «پادشاهی» در مصراع دوم را فرمانروایی بر دلهای عاشقان معنی میکند. دکتر غنی «سلطان» را «شاه شجاع» میداند که در زمان سرودن شعر به پیروزیهایی دست یافته بود. ... بیت دوم ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهممگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را از رقیب و موکل اهریمنخویِ کویِ یار به یزدان پناه میبرم، شاید لطف الهی یاری دهد و به فرمان حق وی را براند. رقیب: دو کس که بر یک معشوق عشق ورزند، هریک دیگری را رقیب خواند. شِهاب ثاقِب: شعله افروخته، آیه یازدهم سوره صافات اشاره میکند که شیطانها از آسمان به مدد شهاب ثاقب رانده میشوند. ... بیت سوم مژه سیاهت ار کرد به خون ما اشارتز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا مژه سیاه تو اگر امر کرد که خون ما را بریزی، این کار اشتباه را نکن و به حرف او گوش مده، چرا که او قصد فریب تو را دارد. مژه و مژگان در ادبیات فارسی به خنجر تشبیه شده و «قَتّال» شناخته میشود. ... بیت چهارم دل عالمی بسوزی چو عِذار برفروزیتو از این چه سود داری که نمیکنی مدارا چون چهره بنمایی، دل جهانیان را به شیفتگی بر جمال خود میگدازی. تو از این سوختن عاشقان چه بهرهای میبری که نرمی نمیکنی؟ ... بیت پنجم همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهیبه پیام آشنایان بنوازد آشنا را تمام طول شب را بیدار و چشمانتظار هستم تا صبح شود و نسیم صبحگاهی (باد صبا) از آشنایان پیامی برای من آورد و به وسیله آن پیام مرا مورد نوازش و لطف قرار دهد. ... بیت ششم چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودیدل و جان فدای رویت بنما عذار ما را هول دشوار رستاخیز را با هجران خود در دلهای مهرورزان پدید آوردی، جان و دل ما فدای رخسار تو باد، روی نهان مکن. ... بیت هفتم به خدا که جرعهای ده تو به حافظ سحرخیزکه دعای صبحگاهی اثری کند شما را تو را به یزدان سوگند میدهم که شربت وصل یا ساغری از بادهی حسن به حافظ که از سحرخیزان است بنوشان، چراکه دعای او در حق شما در وقت سحر به اجابت نزدیکتر است.
◇ غزل شماره هفت : صوفی بیا که آینه صافیست جام را تا بنگری صفای می لعل فام را راز درون پرده ز رندان مست پرس کاین حال نیست زاهد عالی مقام را عنقا شکار کس نشود دام بازچین کان جا همیشه باد به دست است دام را در بزم دَور یک دو قدح درکش و برو یعنی طمع مدار وصال دوام را ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش پیرانه سر مکن هنری ننگ و نام را در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند آدم بهشت روضه دارالسلام را ما را بر آستان تو بس حق خدمت است ای خواجه بازبین به ترحم غلام را حافظ مرید جام می است ای صبا برو وز بنده بندگی برسان شیخ جام را
◇ معنی و تفسیر غزل شماره هفت : بیت اول صوفی بیا که آینه صافیست جام را تا بنگری صفای می لعل فام را ای صوفی بشتاب تا در آیینه جام که روشن و باصفاست پاکی می گلگون را نیک ببینی. به رهروان طریقت تصوف «صوفی» میگویند که از شخصیتهای تکراری در دیوان حافظ است و همواره از او به بدی یاد کرده است؛ کسی که لباس پشمین میپوشد، لقمه شبهه میخورد و از عشق بویی نبرده است و از آن جمله میتوان به «نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد»، «خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم»، «صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش»، «صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم» و… اشاره کرد. ... بیت دوم راز درون پرده ز رندان مست پرس کاین حال نیست زاهد عالی مقام را اسرار ازلی را از رندان مست بپرس چراکه رازدان حق ایشان هستند و زاهد که مقام عالی دارد، از این راز به دور است. این بیت طنز بوده و کنایه و تمسخر زاهدان است. ... بیت سوم عَنقا شکار کس نشود دام بازچین کان جا همیشه باد به دست است دام را هیچکس نمیتواند سیمرغ را شکار کند، پس تو نیز دام مگستر که دام تو جز باد چیزی را نخواهد گرفت. مصراع دوم کنایه است یعنی هیچ حاصلی بدست نمیآید. عنقا یا همان سیمرغ در کوه قاف آشیان دارد و رسیدن به او کنایه از چیزی است که بدست آوردنش محال است. در اصطلاح عرفا عنقا عبارت از معرفت کنه ذات حق تعالی است. عنقا در شعر حافظ تکرار میشود. حافظ در غزلی با مطلع «سحرگاهان که مخمور شبانه» میفرماید:«برو این دام بر مرغ دگر نه / که عنقا را بلند است آشیانه» ... بیت چهارم در بزم دَور یک دو قدح درکش و برو یعنی طمع مدار وصال دوام را در مجلس باده و گردش جام یکی دو پیاله بنوش و برو. در طمع و خیال خام پیوستگی همیشگی و جام پی در پی نباش. ... بیت پنجم ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش پیرانه سر مکن هنری ننگ و نام را ای دل! جوانی گذشت و گلی از بوستان خوشدلی و عشرت نچیدی(به کنایه یعنی عشق نورزیدی و به وصالی نرسیدی). به هنگام پیری برای پاس هنر، عشقبازی را پیشه مساز تا آبروی خود را نریزی. ننگ و نام اگرچه دو واژه از لحاظ مفهوم مقابل هم هستند اما این دو وقتی همراه هستند، یک کلمه محسوب شده و آبرو و ناموس معنا میدهند. حافظ در غزل با مطلع «ساقیا برخیز و درده جام را» میگوید:«گرچه بدنامیست نزد عاقلان / ما نمیخواهیم ننگ و نام را» و در غزل با مطلع «ای که دایم به خویش مغروری» با خطاب قرار دادن خود عنوان میدارد:«بگذر از نام و ننگ خود حافظ / ساغر میطلب که مخموری». ... بیت ششم در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند آدم بهشت روضه دارالسلام را تا فرصت خوشی فراهم است، مغتنم بدان و بهره بگیر، چراکه حضرت آدم هم تا مشرب عیشش منقطع شد و قسمتش به پایان رسید، بهشت را ناگزیر ترک کرد. دارالسلام: صفت بهشت به معنای سرای ایمنی و تندرستی و بیگزندی. ... بیت هفتم ما را بر آستان تو بس حق خدمت است ای خواجه بازبین به ترحم غلام را ای خواجه، ما بسیار بر درگاه تو خدمت کردهایم و خدمتگزار آستان تو بودهایم، امروز با دیده رحم و مهربانی به غلام خویش نگاه کن و او را مورد التفات قرار بده. ... بیت هشتم حافظ مرید جام می است ای صبا برو وز بنده بندگی برسان شیخ جام را حافظ هوادار ساغر باده است. ای باد بهاری وزیدن آغاز کن و سلام و بندگی چاکر را به جام باده که در حکم پیر و دلیل راه ماست عرضه کن.
معنی و تفسیر غزل دهم حافظ: دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما غزل دهم حافظ با مصرع «دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما» آغاز میشود. در این غزل تعابیری وجود دارد که حافظ مستقيماً به داستان شيخ صنعان نظر داشته و «پير ما» در مطلع غزل همان شيخ صنعان و در اینجا هسته مركزی و شخصيت پير تصوری حافظ است. حافظ لطف سخنش را از نشان روی خوب او میداند و در پایان به یار هشدار میدهد که از تیر آه آتشینش بترسد. . توجه: فال و طالعبینی جنبه سرگرمی دارد و پیشنهاد نمیکنیم بر اساس آن تصمیم بگیرید. غزل شماره دهم حافظ دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون روی سوی خانه خمار دارد پیر ما در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم کاین چنین رفتهست در عهد ازل تقدیر ما عقل اگر داند که دل در بند زلفش چون خوش است عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما روی خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد زان زمان جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما با دل سنگینت آیا هیچ درگیرد شبی آه آتشناک و سوز سینه شبگیر ما تیر آه ما ز گردون بگذرد حافظ خموش رحم کن بر جان خود پرهیز کن از تیر ما معنی و تفسیر غزل ۱۰ حافظ مسیری که در آن قدم گذاشتهای صحیح است و خیر دنیا و عقبی در آن است، همراهان خوبی نیز در این راه با تو هستند. با بهرهگیری از تدبیر و تفکر، هدف خود را دنبال کن و با پشتکار و دلگرمی ادامه مسیر را نیز طی کن. بهزودی به جمعی اضافه خواهی شد که ممکن است سرنوشتت در آنجا تغییر کند. نشانهها و پالسهای مثبت از آن جمع دریافت خواهی کرد. اگر با تقوی و پرهیزگار باشی از گزند هر بلایی در امان میمانی، کارت درست میشود و امورات بر وفق مرادت میگردد. به تعبیر دیگر: آن کسی که تو انتظارش را می کشیدی به راهی خلاف انتظار تو رفته است و اکنون تو مستاصل و حیران شده ای. تو هم همان راهی را انتخاب کن که او برگزیده، زیرا کامیابی و صلاح تو در آن است، پس تردید مکن که اگر در این راه تلاش کنی زندگیت شیرین و گوارا خواهد شد. فقط توجه داشته باش که هرگز کاری نکنی که آه کسی دامانت را بگیرد.