یادته کوچه خاکی، کوچه خاطره هامون یادته همسایه بودیم، یادته پنجره هامون یادته وقتی که از دل برات خونه می ساختم وقتی با اسب خیالی برای بردنت میتاختم من برات بهانه بودم وقتی دنبالم می کردی بی خبر می رفتی اما می دونستم برمیگردی شب رو از من می گرفتی مثل یک چهارشنبه سوری با صدات بود یا نگاهت؟ من نفهمیدم چجوری من و تو چه ساده بودیم، که به هم دل داده بودیم من و تو چه ساده بودیم، که به هم دل داده بودیم یادمه از من می خواستی وقت بازی همصدا شیم حس می کردیم که می سوزیم اگه یار هم نباشیم یادمه با هم رو دیوار با ذغال خط می کشیدیم خط های بی شکل و مفهوم تا به شکل دل رسیدیم من برات بهانه بودم وقتی دنبالم می کردی بی خبر می رفتی اما می دونستم برمیگردی تا رو لب اما گذاشتی، عاشقی رو جا گذاشتی به سفر امان ندادی، کوچه رو تنها گذاشتی من و تو چه ساده بودیم، که به هم دل داده بودیم من و تو چه ساده بودیم، که به هم دل داده بودیم من و تو چه ساده بودیم، که به هم دل داده بودیم من و تو چه ساده بودیم، که به هم دل داده بودیم من و تو چه ساده بودیم، که به هم دل داده بودیم من و تو چه ساده بودیم، که به هم دل داده بودیم من و تو چه ساده بودیم، که به هم دل داده بودیم من و تو چه ساده بودیم، که به هم دل داده بودیم من و تو چه ساده بودیم، که به هم دل داده بودیم من و تو چه ساده بودیم، که به هم دل داده بودیم