دل من تنگ تر از يک غصه است دل من مثل بهانه های اين فاصله هاست! دل تو پر از گل ياس خيال دل تو پر از ترانه های اين قافيه هاست! گوش تو، گوشواره های مريم گوش من، آويزه هايی از غم دست تو پر از غرور يک بهار دست من غروب سرد آوار ... دل من، لحظه به لحظه تنگ تر می گردد تنگ هر خاطره ی دور و رها تنگ يک عشق و باور نگاه ... باز هم می گويم، نگو ای اميد هرباره ی من که نمی شنيدی، باز هم اين بار در ميان همه ی سردی راه جملگی خواهش بيجای مرا ؟! ... من نمی فهمم باز... تو که می دانی دوستت می دارم