هوا شد عاشق آسا باز و صحرا دلبر آیین شد یکی را گریه رسم آمد یکی را خنده آیین شد چمن بتخانه چین شد درخت گل بت چین شد چو موی لعبتان چین بنفشه چین بر چین شد درخت گل بتابانی چو آذرگاه برزین شد چو مؤبد زند شد وانگاه بروی زند خوان این شد زمین چون پر عنقا شد هوا چون پشت شاهین شد شکوفه نجم پروین گشت و لاله برج شاهین شد سهراب سپهری لطفا
قایقی خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب. پشت دریاها شهری است که در آن پنجرهها رو به تجلی باز است بام ها جای کبوترهایی است، که به فواره هوش بشری می نگرند دست هر کودک ده ساله شهر، شاخه معرفتی است مردم شهر به یک چینه چنان مینگرند که به یک شعله، به یک خواب لطیف خاک، موسیقی احساس تو را میشنود و صدای پر مرغان اساطیر میآید در باد پشت دریا شهری است که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحر خیزان است شاعران وارث آب و خرد و روشنیاند. پشت دریاها شهری ست قایقی باید ساخت از سیمین بهبهانی لطفا
قایقی خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب. پشت دریاها شهری است که در آن پنجرهها رو به تجلی باز است بام ها جای کبوترهایی است، که به فواره هوش بشری می نگرند دست هر کودک ده ساله شهر، شاخه معرفتی است مردم شهر به یک چینه چنان مینگرند که به یک شعله، به یک خواب لطیف خاک، موسیقی احساس تو را میشنود و صدای پر مرغان اساطیر میآید در باد پشت دریا شهری است که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحر خیزان است شاعران وارث آب و خرد و روشنیاند. پشت دریاها شهری ست قایقی باید ساخت از سیمین بهبهانی لطفا
چه رفت بر زبان مرا؟ که شرم باد از آن مرا! به یک دل و به یک زبان، دوگانگی چرا کنم؟ ز عمر، سهم بیشتر ریا نکرده شد به سر بدین که مانده مختصر، دگر چرا ریا کنم؟... از شهریار لطفا
خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن گر گذاردمان فلک حالی به حال خویشتن بر کمال نقص و در نقص کمال خویش بین گر به نقص دیگران دیدی کمال خویشتن سید محمدحسین بهجت تبریزی از شرفالزمان قطران تبریزی لطفا
چون جان و روان خویشتن داشتمت دشمن بودی و دوست انگاشتمت چون تو نبدی چنانکه پنداشتمت از مهر تو بس کردم و بگذاشتمت از رودکی لطفا
بی روی تو خورشید جهانسوز مباد هم بیتو چراغ عالم افروز مباد با وصل تو کس چو من بد آموز مباد روزی که ترا نبینم آن روز مباد از فروغی بسطامی لطفا
کی رفتهای ز دل که تمنا کنم تو را کی بودهای نهفته که پیدا کنم تو را غیبت نکردهای که شوم طالب حضور پنهان نگشتهای که هویدا کنم تو را با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را چشمم به صد مجاهده آیینهساز شد تا من به یک مشاهده شیدا کنم تو را لطفا از ایرج میرزا
ما خریدیم به جان عشق تو نی با زر و سیم به زر و سیم خرد عشق بتان مردِ لئیم عالمی پر بود از رایح مشک و عبیر مگر از پهلوی زلف تو گذر کرد نسیم بر بناگوش تو آن سنبل و سوسن باشد یا که زلفست و بود سنبل و سوسن به شمیم یا که کردست خداوند ادب میر نظام امتحان خط تعلیق به صد دایره جیم از بیدل دهلوی لطفا
گذشتگان که هوس دیدهاند دنیا را به پیش خود همه پس دیدهاند دنیا را دوامکلفت دل آرزو نخواهی کرد در آینه دو نفس دیدهاند دنیا را چوصبح هیچکس اینجا بقا نمیخواهد هزار بار ز بس دیدهاند دنیا را دل دو نیم چوگندم نمودهاند انبار اگر به قدر عدس دیدهاند دنیا را به احتیاط قدم زنکه عافیتطلبان سگ گسسته مرس دیدهاند دنیا را ( مَرَس = بند ، طناب ) مقیدان به چه نازند ازین تماشاگاه به چشم باز قفس دیدهانددنیا را دمی به حکم هوس چشم آب باید داد که دود آتش خس دیدهاند دنیا را بهقدر جاه و حشم انفعال در جوش است هما کجاست مگس دیدهاند دنیا را چهآگهی وچهغفلت چهزندگیوچهمرگ قیامت همهکس دیدهاند دنیا را وداع قافلهٔ اعتبارکن بیدل همین صدای جرس دیدهاند دنیا را از فخرالدین اسعد گرگانی لطفا