آزادی ماست اصل آبادی ما این است نتیجه خدادادی ما آزاد بزی ولی نگر تا نشود آزادی تو رهزن آزادی ما فروغی بسطامی لطفا
کز فر پادشاهی فرمان دهد قضا را شاها بسوی خصمت تير دعا فکندم از کردگار خواهم تاثير این دعا را بعدی قیصر امین پور
یا رب تو مرا بکردهٔ زشت مگیر از معصیتم بگذر و طاعت به پذیر چون مهر تو و نبی و اولاد نبی نزد تو شفاعتم کند دستم گیر بعدی باباطاهر
از آن انگشت نمای روزگارم که دور افتاده از یارو دیارم ندونم قصد جان کردن به ناحق به جز بر سر زدن چاره ندارم . . بعدی (فروغی بسطامی)
آخر شد آشکارا راز نهانی ما تا وصف صورتش را در نامه ثبت کردیم مانند اهل دانش پيش معانی ما تدبيرها نمودیم در عاشقی فروغی کاری نيامد آخر از کاردانی ما بعدی نیما یوشیج
یک چند به گیر و دار بگذشت مرا یک چند در انتظار بگذشت مرا باقی همه صرف حسرت روی تو شد بنگر که چه روزگار بگذشت مرا . . بعدی (فاضل نظری)
دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت آه از آیینه که تصویر تو را قاب گرفت خواستم نوح شوم، موج غمت غرقم کرد کشتیام را شب طوفانی گرداب گرفت در قنوتم ز خدا «عقل» طلب میکردم «عشق» اما خبر از گوشه محراب گرفت بعدی فردوسی
ندانی که ایران نشست منست جهان سر به سر زیر دست منست هنر نزد ایرانیان است و بس ندادند شیر ژیان را بکس همه ی یک دلانند یزدان شناس به نیکی ندارند از بد هراس چنین گفت موبد که مرد بنام به از زنده دشمن بر او شاد کام اگر کشت خواهد تو را روزگار چه نیکو تر از مرگ در کار زار همه ی روی یکسر بجنگ آوریم جهان بر بد اندیش تنگ آوریم بعدی از "فرخی یزدی"
شب چو در بستم و مست از مینابش کردم ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم بعدی سهراب سپهری