1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

شاعرانه ها * مشاعره با شاعران منتخب *

شروع موضوع توسط مرهم ‏21/1/21 در انجمن اشعار

  1. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,094
    تشکر شده:
    84,757
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش

    وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

    زان باده که در میکده عشق فروشند

    ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش

    در خرقه چو آتش زدی اي عارف سالک

    جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش

    دلدار که گفتا به توام دل نگران است

    گو می رسم اینک به سلامت نگران باش

    خون شد دلم از حسرت ان لعل روان بخش

    اي درج محبت به همان مهر و نشان باش

    تا بر دلش از غصه غباری ننشیند

    اي سیل سرشک از عقب نامه روان باش

    حافظ که هوس می‌کندش جام جهان بین

    گو درنظر آصف جمشید مکان باش

    از پروین اعتصامی لطفا
     
  2. غنچه ای گفت به پژمرده گلی
    که ز ایام، دلت زود آزرد
    آب، افزون و بزرگست فضا
    ز چه رو، کاستی و گشتی خرد
    زینهمه سبزه و گل، جز تو کسی
    نه فتاد و نه شکست و نه فسرد
    گفت، زنگی که در آئینهٔ ماست
    نه چنانست که دانند سترد
    دی، می هستی ما صافی بود
    صاف خوردیم و رسیدیم به درد
    خیره نگرفت جهان، رونق من
    بگرفتش ز من و بر تو سپرد
    تا کند جای برای تو فراخ
    باغبان فلکم سخت فشرد
    چه توان گفت به یغماگر دهر
    چه توان کرد، چو میباید مرد
    تو بباغ آمدی و ما رفتیم
    آنکه آورد ترا، ما را برد
    اندرین دفتر پیروزه، سپهر
    آنچه را ما نشمردیم، شمرد
    غنچه، تا آب و هوا دید شکفت
    چه خبر داشت که خواهد پژمرد
    ساقی میکدهٔ دهر، قضاست
    همه کس، باده ازین ساغر خورد


    مولانا
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  3. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,094
    تشکر شده:
    84,757
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
    دل من داند و من دانم و دل داند و من


    خاک من گل شود و گل شکفد از گل من
    تا ابد مهر تو بیرون نرود از دل من


    ******

    از رهی معیری لطفا
     
    !!AMINKHAN!! از این پست تشکر کرده است.
  4. ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند


    بر حسن شور انگیز تو عاشق تر از پیشم کند


    زان می که در شبهای غم بارد فروغ صبحدم



    غافل کند از بیش و کم فارغ ز تشویشم کند


    نور سحرگاهی دهد فیضی که می خواهی دهد



    با مسکنت شاهی دهد سلطان درویشم کند


    سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا



    وز من رها سازد مرا بیگانه از خویشم کند


    بستاند ای سرو سهی! سودای هستی از رهی



    یغما کند اندیشه را دور از بد اندیشم کند

    گلسرخی
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  5. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,094
    تشکر شده:
    84,757
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    تا آفتابی دیگر
    رهروان خسته را احساس خواهم داد
    ماه های دیگری در آسمان کهنه خواهم کاشت
    نورهای تازه ای در چشم های مات خواهم ریخت
    لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد
    سهره ها را از قفس پرواز خواهم داد
    چشم ها را باز خواهم کرد
    خواب ها را در حقیقت روح خواهم داد
    دیده ها را از پس ظلمت به سوی ماه خواهم خواند
    نغمه ها را در زبان چشم خواهم کاشت
    گوش ها را باز خواهم کرد
    آفتاب دیگری در آسمان لحظه خواهم کاشت
    لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد
    سوی خورشیدی دگر پرواز خواهم کرد



    از بابا طاهر لطفا​
     
    !!AMINKHAN!! از این پست تشکر کرده است.
  6. مکن کاری که پا بر سنگت آیو

    جهان با این فراخی تنگت آیو

    چو فردا نامه خوانان نامه خونند

    تو وینی نامه‌ی خود ننگت آیو


    استاد شهریار
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  7. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,094
    تشکر شده:
    84,757
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن


    شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردنست
    روز ستاره تا سحر تیره به آه کردنست

    متن خبر که یک قلم بی تو سیاه شد جهان
    حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردنست

    چون تو نه در مقابلی عکس تو پیش رونهیم
    اینهم از آب و آینه خواهش ماه کردنست

    نو گل نازنین من تا تو نگاه می کنی
    لطف بهار عارفان در تو نگاه کردنست

    ماه عبادت است و من با لب روزه دار ازین
    قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردنست

    لیک چراغ ذوق هم این همه کشته داشتن
    چشمه به گل گرفتن و ماه به چاه کردنست

    غفلت کائنات را جنبش سایه ها همه
    سجده به کاخ کبریا خواه نخواه کردنست

    از غم خود بپرس کو با دل ما چه می کند
    این هم اگر چه شکوه شحنه به شاه کردنست

    عهد تو سایه و صبا گو بشکن که راه من
    رو به حریم کعبه لطف اله کردنست

    گاه به گاه پرسشی کن که زکات زندگی
    پرسش حال دوستان گاه به گاه کردنست

    بوسه تو به کام من کوه نورد تشنه را
    کوزه آب زندگی توشه راه کردنست

    خود برسان به شهریار ای که در این محیط غم
    بی تو نفس کشیدنم عمر تباه کردنست

    از فردوسی لطفا
     
    !!AMINKHAN!! از این پست تشکر کرده است.
  8. ندانی که ایران نشست منست
    جهان سر به سر زیر دست منست

    هنر نزد ایرانیان است و بس
    ندادند شیر ژیان را بکس

    همه ی یک دلانند یزدان شناس
    به نیکی ندارند از بد هراس

    چنین گفت موبد که مرد بنام
    به از زنده دشمن بر او شاد کام

    اگر کشت خواهد تو را روزگار
    چه نیکو تر از مرگ در کار زار

    همه ی روی یکسر بجنگ آوریم
    جهان بر بد اندیش تنگ آوریم

    سیمین بهبهانی
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  9. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,094
    تشکر شده:
    84,757
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    چرا رفتی، چرا؟ من بی قرارم
    به سر، سودای آغوش تو دارم

    نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست؟
    ندیدی جانم از غم ناشکیباست؟

    نه هنگام گل و فصل بهارست؟
    نه عاشق در بهاران بی قرارست؟

    نگفتم با لبان بسته ی خویش
    به تو راز درون خسته ی خویش؟

    خروش از چشم من نشنید گوشت؟
    نیاورد از خروشم در خروشت؟

    اگر جانت ز جانم آگهی داشت
    چرا بی تابیم را سهل انگاشت؟

    کنار خانه ی ما کوهسارست
    ز دیدار رقیبان برکنارست

    چو شمع مهر خاموشی گزیند
    شب اندر وی به آرامی نشیند

    ز ماه و پرتو سیمینه ی او
    حریری اوفتد بر سینه ی او






    از احمد شاملو لطفا
     
    مرهم و !!AMINKHAN!! از این پست تشکر کرده اند.
  10. گر بدین‌سان زیست باید پست

    من چه بی‌شرمم اگر فانوسِ عمرم را به رسوایی نیاویزم

    بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچه‌ی بن‌بست.

    گر بدین‌سان زیست باید پاک

    من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمانِ خود، چون کوه

    یادگاری جاودانه، بر ترازِ بی‌بقایِ خاک

    ملک شعرای بهار
     
    M @ H @ K و مرهم از این پست تشکر کرده اند.