پرواز آفتاب و نسیم و پرنده را می دانم و صفای دلاویز دشت را اما ، من این میان پرواز لحظه ها را افسوس می خورم پرواز این پرنده بی بازگشت را از فریدون توللی لطفا
معـرفت نیـست در ایــن معرفت آموختگان ای خوشـــــا دولت دیــدار دل افـــروختگان دلـــــــم از صحبت ایـن چرب زبانان بگرفت بعد از این دست من و دامن لب دوختگان به قلم زنده یاد فریدون توللی زنده یاد مهرداد اوستا (محمدرضا رحمانی یار احمدی) لطفا
وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم کی ام؟ شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدم مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم چرا که از همه عالم، محبت تو گزیدم چو شمع خنده نکردی، مگر به روز سیاهم چو بخت جلوه نکردی، مگر ز موی سپیدم بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم ندامتی که نبردم، ملامتی که ندیدم نبود از تو گریزی چنین که بار غم دل ز دست شکوه گرفتم، بدوش ناله کشیدم جوانیام به سمند شتاب میشد و از پی چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون گهی چو اشک نشستم، گهی چو رنگ پریدم وفا نکردی و کردم، بسر نبردی و بردم ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟ بعدی از سیمین بهبهانی لطفا
لاله های سرخ گر سرو را بلند به گلشن کشیده اند کوتاه پیش قد بت من کشیده اند زین پاره دل چه ماند که مژگان بلند ها چندین پی رفوش، به سوزن کشیده اند امروز سر به دامن دیگر نهاده اند آنان که از کفم دل و دامن کشیده اند آتش فکنده اند به خرمن مرا و، خویش منزل به خرمن گل و سوسن کشیده اند با ساقه ی بلند خود این لاله های سرخ بهر ملامتم همه گردن کشیده اند کز عاشقی چه سود؟ که ما را به جرم عشق با داغ و خون به دشت و به دامن کشیده اند حال دلم مپرس و به چشمان من نگر صد شعله سر به جانب روزن کشیده اند بعدی لطفا از حافظ :)
صلاح از ما چه میجویی که مستان را صلا گفتیم به دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتیم در میخانهام بگشا که هیچ از خانقه نگشود گرت باور بود ور نه سخن این بود و ما گفتیم به قلم خواجه شمسالدین محمد شیرازی در صورت امکان از خودتان در غیر این صورت طالب آملی
خاشاک ز راه عاشقان میبارد غیرت ز نگاه عاشقان میبارد تا حسن تو در دیده دل جلوهگرست خورشید ز آه عاشقان میبارد شمس لنگرودی لطفا
گنجشکان لاف میزنند: جیک جیک جیک جیک جیک هیچ یکشان در نیامد تو که دور میشدی بعدی از حسین پناهی لطفا
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره میترسم! دین را دوست دارم ولی از كشیشها میترسم! قانون را دوست دارم ولی از پاسبانها میترسم! عشق را دوست دارم ولی از زنها میترسم! كودكان را دوست دارم ولی از آینه میترسم! سلام را دوست دارم ولی از زبانم میترسم! من میترسم، پس هستم این چنین میگذرد روز و روزگار من من روز را دوست دارم ولی از روزگار میترسم بعدی لطفا از " سعدی "
چنان به موی تو آشفتهام به بوی تو مست که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست دگر به روی کسم دیده بر نمیباشد خلیل من همه بتهای آزری بشکست مجال خواب نمیباشدم ز دست خیال در سرای نشاید بر آشنایان بست در قفس طلبد هر کجا گرفتاریست من از کمند تو تا زندهام نخواهم جست غلام دولت آنم که پای بند یکیست به جانبی متعلق شد از هزار برست مطیع امر توام گر دلم بخواهی سوخت اسیر حکم توام گر تنم بخواهی خست نماز شام قیامت به هوش بازآید کسی که خورده بود می ز بامداد الست نگاه من به تو و دیگران به خود مشغول معاشران ز می و عارفان ز ساقی مست اگر تو سرو خرامان ز پای ننشینی چه فتنهها که بخیزد میان اهل نشست برادران و بزرگان نصیحتم مکنید که اختیار من از دست رفت و تیر از شست حذر کنید ز باران دیده سعدی که قطره سیل شود چون به یک دگر پیوست خوش است نام تو بردن ولی دریغ بود در این سخن که بخواهند برد دست به دست بعدی : از بابا طاهر لطفا
بود درد مو و درمانم از دوست بود وصل مو و هجرانم از دوست اگر قصابم از تن واکره پوست جدا هرگز نگردد جانم از دوست به قلم باباطاهر عریان(قرن۶) عبدالرحمن جامی لطفا