شروع موضوع توسط مرهم 29/11/20 در انجمن اشعار
زهر است عطای خلق هرچند که دوا باشد حاجت زکه می خواهی جایی که خدا باشد س لطفا
سرای خانه بدوشی حصار عافیت است صبا به طایر بی آشیان چه خواهد کرد بعدی ض
ضعف و عجز و فقر ما دانسته ای درد مارا هم دوا دانسته ای ط لطفا
طبق قانون مصوب شده در چشمانت باید یک عمر بمانند به در چشمانت . . بعدی (غ)
غلام عشق شو کاندیشه این است همه صاحبدلان را پیشه این است ب لطفا
با رشته ی زلف توام امشب سر راز است افسوس که شب کوته و اين رشته دراز است . . بعدی (خ)
خوشا روزی که صبحش با تو باشد سراغاز نگاه هر دو چشمانم تو باشد...یاس ر
رفت از بر من آنکه مرا مونس جان بود دیگر به چه امید در این شهر توان بود . . بعدی (ش)
شاه نشین چشم من تکیه گهخیال توست جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو حافظ ح لطفا
حالت سوخته را سوخته دل داند و بس شمع دانست که جان دادن پروانه ز چیست . . بعدی (ژ)
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.