شروع موضوع توسط مرهم 29/11/20 در انجمن اشعار
لطف حق با تو مدارا ها کند چون که از حد بگذزد رسوا کند . . بعدی (ع)
عزم آن دارم که امشب نیم مست پای کوبان کوزهٔ دردی به دست نون لطفا
نقش پیری را ز آب و رنگ ها نتوان زدود در زمستان برف رسوا بر سر هر بام بود . . بعدی (غ)
غلام حلقه به گوش تو زار باز آمد خوشی درو بنگر، کز ره دراز آمد ایضا غین
غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد خواندم افسانه ی شیرین و به خوابش کردم . . بعدی (ف)
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش شین لطفا
شب شد که شکوه ها زه دل تنگ بر کنيم ناليم آنقدر که دلي را خبر کنيم . . بعدی (ق)
قدر و بهای مرد نه از جسم فربه است بل قدر مردم از سخن و علم پر بهاست بعدی ام
ماه درخشنده چو پنهان شود شپره بازیگر میدان شود ج لطفا
جان خوشست اما نمی خواهم که جان گویم تو را خواهم از جان خوشتری یابم که آن گویم تو را . . بعدی (ث)
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.