پاسخ : شب نوشته های دل سكوت ،سكوت را در شب، شب را در بستر، بستر را برای اندیشیدن به تو دوست میدارم من عشق را در امید، امید را در تو، تو را در دل، دل را در موقع تپیدن به خاطر تو دوست دارم ای دوست من خزان را به خاطر رنگش، و بهار را به خاطر شكوفه هایش و خدایی كه دل را برای تپش ، تپش را در پاسخ ، پاسخ را در چشمان قشنگ تو برای عصیان زندگی آفرید دوستدارم
پاسخ : شب نوشته های دل امشب نیز دلم گرفته است نمی دانم از کجا، چه چیز، چه کس می نشینم کنار پنجره نسیم برگ درختان را نوازش می دهد پنجره را می گشایم پروانه بر روی شاخه ی بید می لرزد ، انگار او را ترسانده ام ، پرواز می کند دور می شود نگاهم منتظر است... دست هایم نیز... و گیسوانم سوار بر بال نسیم تمنای نوازش دارند باز به اطراف می نگرم... انتظارم غرق در اشک ، سرازیر می شود پس چرا نمی آید؟ چگونه او را از خدا تمنّا کنم؟ مگر چه گناهی مرتکب شده ام؟ نمی دانم کاش پروانه را نمیترساندم...!!
پاسخ : شب نوشته های دل این تصویر 17% کوچکتر شده است و به اندازه (600x479) تغییر یافته است . برای مشاهده تصویر در سایز اصلی یعنی اندازه (720x574) کلیک کنید . برای نمایش عکس در پنجره جدید روی تصویر کلیک کنید . وقتی کودکم درآغوشم ناله کنان اکسیژن طلب میکرد من عاجزانه به دنبال نفسی بودم که به ریه اش هدیه کنم نفسم راحبس کردم تا شاید قدری اکسیژن به تنها فرزندم ببخشم اما...... آرام در بین نفسهای تند وسریعش گفت مامان . آب دویدم لیوانی پر آب سرنگی تمیز و دستمالی سفید آوردم آب را با سرنگ درگلویش میریختم درهنگامی که سرنگ رابه لب گرفته و میمکید بی رمق چشم گشود چشم در چشم من انگاربا نگاه میگفت من خوبم قلبم درد گرفت چراکه میدانستم فرزندم دروغ میگوید پس با صدایی آرام گفتم میدانم بخواااب جان مادررررر لا لالا لالایی گل مادرلالایی
پاسخ : شب نوشته های دل من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیا آن جام جان افزای را برریز بر جان ساقیا بر دست من نه جام جان ای دستگیر عاشقان دور از لب بیگانگان پیش آر پنهان ساقیا نانی بده نان خواره را آن طامع بیچاره را آن عاشق نانباره را کنجی بخسبان ساقیا ای جان جان جان جان ما نامدیم از بهر نان برجه گدارویی مکن در بزم سلطان ساقیا اول بگیر آن جام مه بر کفه آن پیر نه چون مست گردد پیر ده رو سوی مستان ساقیا رو سخت کن ای مرتجا مست از کجا شرم از کجا ور شرم داری یک قدح بر شرم افشان ساقیا...