1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

مترسک...

شروع موضوع توسط minaaa ‏24/2/11 در انجمن اشعار

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    تا به کی اشک من
    مقیم آبادی پاییزی؟
    درگذر از دره های مه گرفته روزگار
    لهجه تند باران پاییز در چشم من
    جز شوقی بی عطش نیست
    حتی
    در وسعت ناپیدای شب بی فرجام
    زمزمه باد بی رحم
    درگوش من
    هذیانی نیست اما
    در فصلی که مرگ به تاراج خواهد برد
    آه ! اشک من
    می خواهی بر کدامین درد از هزاران دردم مرحم باشی؟
     
  2. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    درون آِینه ها در پی چه می گردی ؟ بیا ز سنگ بپرسیم
    که از حکایت فرجام ما چه می داند
    بیا ز سنگ بپرسیم
    زان که غیر از سنگ
    کسی حکایت فرجام را نمی داند!
    همیشه از همه نزدیکتر به ما سنگ است!
    نگاه کن
    نگاه ها همه سنگ است و قلبها همه سنگ
    چه سنگ بارانی ! گیرم گریختی همه عمر
    کجا پناه بری؟
    خانه خدا سنگ است!
    به قصه های غریبانه ام ببخشایید!
    که من -که سنگ صبورم-
    نه سنگم نه صبور!
    دلی که می شود از غصه تنگ می ترکد
    چه جای دل که درین خانه سنگ می ترکد!
    در آن مقام که خون از گلوی نای چکد
    عجب نباشد اگر بغض چنگ می ترکد
    چنان درنگ به ما چیره شد که سنگ شدیم!
    دلم از این همه سنگ ودرنگ می ترکد
    بیا ز سنگ بپرسیم
    که از حکایت فرجام ما چه می داند
    از آن که عاقبت کار جام با سنگ است
    بیا ز سنگ بپرسیم
    نه بی گمان همه در زیر سنگ می پویم
    ونامی از ما بر روی سنگ می ماند؟
    درون آینه ها در پی چه می گردی؟
     
  3. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    معنای زنده بودن من با تو بودن است نزدیک - دور
    سیر- گرسنه
    رها- اسیر
    دلتنگ - شاد
    آن لحظه ای که بی تو سر آید مرا مباد
    مفهوم مرگ من
    در راه سرفرازی تو در کنار تو
    مفهوم زندگی است
    معنای عشق نیز
    در سرنوشت من
    با تو همیشه با تو برای تو زیستن
     
  4. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    وقتی بغضم شکسته شد ونفس هایم
    غرق شد در اندوه و بی تابی
    فقط سکوت با من بود
    گاهگاهی که تنم خسته از لحظه ها
    به سوی تلخ ترین مرداب زندگی کشیده می شد
    شب هایی که بالشم
    خیس می شد از اشک شبانه و حسرت
    فقط سکوت با من بود
    دیری است که با درد خود هم آشیان شده ام
    وهنوز سکوت با من است
    کاش به جای تو
    بر سکوت عاشق بودم
     
  5. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    می نویسم می نویسم از تو
    تا تن کاغذ من جا دارد
    با توازحادثه ها خواهم گفت
    گریه این گریه اگر بگذارد
    گریه این گریه اگر بگذارد
    با تو از روز ازل خواهم گفت
    فتح معراج ازل کافی نیست
    باتوازاوج غزل خواهم گفت
    می نویسم همه هق هق تنهایی را
    تاتو ازهیچ به آرامش دریا برسی
    تاتودرهمهمه همراه سکوتم باشی
    به حریم خلوت عشق توتنها برسی
    می نویسم می نویسم از تو
    تاتن کاغذ من جادارد...
    می نویسم همه با تو نبودن ها را
    تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببری
    تا تو تکیه گاه امن خستگی ها باشی
    تا مرا باز به دیدار خود من ببری
    می نویسم می نویسم از تو
    تا تن کاغذ من جادارد...
     
  6. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    تو هم با من نبودي يار!
    مثل من با من
    وحتي مثل تن با من !
    تو هم با من نبودی
    آن که مي پنداشتم بايد هوا باشد!
    ويا حتي گمان مي کردم
    اين تو بايد از خيل خبرچينان جدا باشد
    تو هم با من نبودي!
    تو هم از ما نبودي!
    آن که ذات درد را بايد صدا باشد
    ويا با من
    چنان همسفر شب
    بايد از جنس من و عشق و خدا باشد
    تو هم مو’من نبودي بر گليم ما
    وحتي در حريم ما
    ساده دل بودم
    که مي پنداشتم دستان نااهل تو
    بايد مثل هر عاشق رها باشد
    تو هم از ما نبودي!
    تو هم با ما نبودي يار!
    اي آوار!
    اي سيل مصيبت بار!
     
  7. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    حلقه ها بر در زدم در وا نشد حلقه بردرکوفتم بار دگر
    ـآشنا با چشم من بام و در آن خانه بودـ
    بانگ پایی آمدو گفتم که بانگ پای اوست
    این نشان آشنای نقش ناپیدای اوست
    در چو چشم دختری کز خواب برخیزد به ناز
    باز شد آهسته و از آن میان
    دختری در من به چشم آشنایان خیره شد
    خواندم اما در نگاهش قصه بیگانگی
    گفتمش آن آشنای من کجاست
    اندکی در چهره من خیره ماند
    ـآشنای دور را گویی که می آرد به یادـ
    گفت:آری همزبان خویشتن را می شناسم
    بر لبش نام تو هردم می گذشت
    جز بی یادت از لبش هرگز سرودی بر نخواست
    گفتمش:اکنون کجاست؟
    گفت از اینجا رخت سوی خانه ای دیگر کشید
    در حجاب سال و ماه از پیش چشمم پر کشید
    بار دیگر گام هایم بوسه زد برخاک راه
    عقربک های زمان همگام من ره می سپرد
    سال ها از پیش چشمم می گذشت
    خانه ای دیگر نگاهم را به سوی خود کشید
    آشنا با چشم من بام و درآن خانه بود
    حلقه بر در کوفتم بار دگر
    بانگ پایی آمد و گفتم که بانگ پای اوست
    در چو چشم دختری با ناز از هم باز شد
    دختری پیدا شد و گفتار ما آغاز شد
    گفتمش:آن آشنای من کجاست؟
    اندکی در چشم من خیره ماند
    ـآشنای دوررا گویی که می آرد به یادـ
    گفت:او را می شناسم
    بر لبش نام تو هر دم می نشست
    جز به یادت از لبش هرگز سرودی بر نخواست
    گفتمش اکنون کجاست؟
    گفت:از اینجا رخت سوی خانه ای دیگر کشید
    درحجاب سال و ماه از پیش چشمم پر کشید
    بار دیگر گام هایم نقش نو بر خاک زد
    عقربک های زمان همگام من ره می سپرد
    سالها در پیش چشمم خفته بود
    خانه ها از پیش چشمم می گذست
    ـآشنا با چشم من بام و در هر خانه ای ـ
    بانگ پایی درسرای آخرین آمد به گوش
    درچوچشم دختری آهسته از هم باز شد
    باز آن گفتارها آغازشد
    باز آن گفتارها پایان گرفت
    گفتمش آن آشنای من کجاست؟
    پاسخی تلخ لبانش رازیکدیگر گشود
    گفت:اودیریست دراین خانه تنها مردـ مرد
     
  8. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    دل من کوچه خاموش و تهی ست جاده ای گمشده در باران ها
    خوابش آشفته زرویایی تلخ
    خسته در پیچ و خم هذیان ها
    راه گم کرده شبها همه شب
    با سحر عشق نهان می ورزد
    با غمی گمشده دارد پیوند
    دل من با دل شب می لرزد
    کس به پایان شب من نرسد
    راه این کوچه ندارد انجام
    لیک افتاده بر این جاده دور
    سایه رهگذری بی فرجام
    دل من کوچه خاموش و تهی ست
    جاده ای گمشده در باران ها
    سایه پرداز سکوت وسیهی ست
    خسته در پیچ وخم هذیان ها
    [/FONT]
    بیگانه...

    چنان با هم امروز بیگانه ایم
    که کس با کس اینگونه دشمن نبود
    من آنرا که می خواستم در تو مرد
    تو می جستی آنرا که در من نبود
    دو بیگانه روزی شدند آشنا
    فسونی دمیدند در گوش هم
    نگه شیوه آشنایی گرفت
    گشودند چشمی در آغوش هم
    دو نا آشنا آشنا تر شدند
    دلاویز شد رقص پندارها
    یکی لب شدو دیگری نغمه اش
    در آمیخت پیوند دیدارها
    ولی ناشناسی که دل در تو بست
    تو را نیز بیگانه از خویش یافت
    تورا جست و با دیگری خو گرفت
    تو را دید واز دیگری روی تافت
    شبی دل به رنگی اگر باختم
    شب دیگر آن رنگ دو شین نبود
    من این درد را باکه گویم؟ دریغ
    که آنرا که می خواستم این نبود
    شکستم من آن حقه پرفریب
    تو هم بشکن این نقش کودک نواز
    بصد آرزو گرچه من سوختم
    تو هم با فریبی بسوزوبساز
    دو بیگانه ایم و دو نا آشنا
    که کس با کس اینگونه دشمن نبود
    من آنرا که می خواستم در تو مرد
    تو می جستی آنرا که در من نبود
     
  9. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    رفتی وتنها تر از تنها شدم بی کسی وامانده ای رسوا شدم
    قسمتم از عشق تنها پنجره ا ست
    بغض سنگینی میان حنجره است
    سهم من از تو فقط دلخستگی ست
    در میان این قفس پربستگی ست
    برده ای دیگر زخاطر کیستم؟
    گوئیا در خاطرت من نیستم
    روزهایم پر شداز دلواپسی
    گم شدم در کوچه های بیکسی
    گشته شبهایم سیاه و بی چراغ
    دیگر از حالم نمی گیری سراغ
    من که بعد از تو دگر دل مرده ام
    سهمی از تنهایی ات را برده ام
    پشت دل در ماتم هجرت نشست
    بعد تو بر هیچ چیزی دل نبست
    بی تو رویا های من نیلوفری ست
    لحظه هایم یک به یک خاکستر یست
    بعد تو ماندم غریب این دیار
    عاشق دل خسته این روزگار
    بازگرد ای خوب رفته از برم
    بی دلت دیدی چه آمد بر سرم
    تکیه گاه خستگی هایم تو باش
    مایه دلبستگی هایم تو باش
    باز هم در را به رویم باز کن
    طی شده عمرم مرا آغاز کن
     
  10. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    ومن عاشق شدم آری ببین تنها گناهم را
    کسی آیا نمی بخشد نخستین اشتباهم را
    بجرم دوستی با تو گذشتند از تمام من
    کسی دیگر نمی خواهد دل غرق گناهم را
    که تنها این دل تنگم به چشمان تو خوش بود
    چگونه از تو بردارم نگاه گاه گاهم را
    نگاه عاشقت هر دم نشسته پیش چشمانم
    چگونه از تو بگریزم گرفته باز راهم را
    تو تا دستان گرمت را زدستانم جدا کردی
    گرفتی از نگاه من دگر پشت و پناهم را
    قسم بر عهد تو ای گل که تا آخر وفا دارم
    ببین اکنون که آوردم خدا تنها گواهم را