1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

مترسک...

شروع موضوع توسط minaaa ‏24/2/11 در انجمن اشعار

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    باز در چهره خاموش خیال
    خنده زد چشم گناه آموزت
    باز من ماندم و در غربت دل
    حسرت بوسه هستی سوزت
    باز من ماندم و یك مشت هوس
    باز من ماندم و یك مشت امید
    یاد آن پرتو سوزنده عشق
    كه ز چشمت به دل من تابید
    باز در خلوت من دست خیال
    صورت شاد ترا نقش نمود
    بر لبانت هوس مستی ریخت
    در نگاهت عطش طوفان بود
    یاد آن شب كه ترا دیدم و گفت
    دل من با دلت افسانه عشق
    چشم من دید در آن چشم سیاه
    نگهی تشنه و دیوانه عشق
    یاد آن بوسه كه هنگام وداع
    بر لبم شعله حسرت افروخت
    یاد آن خنده بیرنگ و خموش
    كه سراپای وجودم را سوخت
    رفتی و در دل من ماند به جای
    عشقی آلوده به نومیدی و درد
    نگهی گمشده در پرده اشك
    حسرتی یخ زده در خنده سرد
    آه اگر باز بسویم آیی
    دیگر از كف ندهم آسانت
    ترسم این شعله سوزنده عشق
    آخر آتش فكند بر جانت
     
  2. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    خانه ام آتش گرفتست

    آتشی جانسوز

    هر

    طرف می سوزد این آتش

    پرده ها و فرش ها را

    تارشان با پود
    من به

    هرسو میدوم گریان
    در لهیب آتش پر دود

    وزمیان خنده هایم تلخ

    و

    خروش گریه ام ناشاد

    از درون خسته و سوزان

    میكنم فریاد ، ای فریاد

    خانه

    ام آتش گرفتست

    آتشی بی رحم

    همچنان می سوزد این آتش
    نقش هایی را كه

    من

    بستم به خون دل

    بر سر و چشم

    در و دیوار

    در شب رسوای بی

    ساحل


    وای بر من ، وای بر من

    سوزد و سوزد غنچه هایی را

    كه

    پروردم

    به دشواری در دهان گود

    گلدان ها

    روزهای سخت بیماری

    از

    فراز بامهاشان شاد

    دشمنانم موزیانه خنده های

    فتحشان بر لب

    بر

    من آتش بجان ناظر

    در پناه این مشبك شب

    من بهر سو می دوم گریان
     
  3. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    نه،هیچ خبری نبود
    حتی حادثه ای
    آن شاپرکی که صبح به زانوی من نشست
    گمشده ی دریا بود
    نه اقبال بامداد.
    بیا قراری بگذاریم
    فردا
    انتهای این کوچه ی بن بست
    زیر باران
    من و تو
    تنها.
    باران رد پایمان را پاک خواهد کرد
    و کوچه به زودی باز خواهد شد
     
  4. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    در کتابی که می جنبد یاس
    واژگان تردید رژه می روند در آستانه حضور تو
    سرت را بالا بگیر...
    من کلمه ی گیج انشای بی مهر توام....
     
  5. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    بی چون و بی چرا
    خفته بر اندیشه ای بی نسیب
    بر پهنه ی نیلگون این مستی غریب
    هنجار خسته ام را آواز میزنم
    از آغاز ماجرا
    تا انتهای خسته ی شوقی حزین
    بر شاخسار انگور
    بر چینه ی فروغ
    بر قامت خمیده ی محبوبه های باز
    پاشویه ی داغ های جوانم را
    بر چشمه ی نمور
    در انعکاس هر چه که بود و دیگر نیست
    هر چه که هست و دیگر هست
    از نام های تو
    از خاطراتی که هیچ
    از شعر هایی
    که هست
    همچنان .
    همچنان از مشت های پوچ،وا شده در روزگار یاس
    از سیلی بهار بر گوش آفتاب
    با ابر هایی به سبک بالی شرف
    * * *
    گویا نگاه تازه ای درپشت سایه هاست
    کز هیبت زمین ، میلرزد اینچنین
    جون دست های من
    برنام های تو
    از خاطراتی که هیچ
    بر شعر هایی که هست همچنان
     
  6. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    این نیزبگذرد....
    مثل همه ی اتفاقات خوب و بد زندگی...
    مثل همه دوست داشتنها که در ته صندوق خاک خورده زمان مخفی شد و گردی از فراموشی پوشاندش....
    این نیز بگذرد....
    مثل همه اشکهایی که در انزوا ریخته شد و هیچ کس نفهمیدشان....
    این نیز بگذرد مثل همه بغض هایی که بی پروا گره کور خوردند و هیچ دست مهربانی هرگز بازشان نکرد....
    این نیزبگذرد...
    مثل گذر تلخ ثانیه ثانیه های تنهایی و بیقراری و دلتنگی برای اونی که میدانی باید تنهایش بگذاری ....
    این نیز بگذرد مثل زندگی ...
     
  7. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    می روم خسته و افسرده و زار
    سوی منزلگه ویرانه ی خویش
    به خدا می برم از شهر شما
    دل شوریده و دیوانه ی خویش

    می برم تا که در آن نقطه ی دور
    شستشویش دهم از رنگ گناه
    شستشویش دهم از لکه ی عشق
    زین همه خواهش بیجا و تباه

    می برم تا ز تو دورش سازم
    ز تو ای جلوه ی امید محال
    می برم زنده بگورش سازم
    تا از این پس نکند یاد وصال

    ناله می لرزد..می رقصد اشک
    آه بگذار که بگریزم من
    از تو ای چشمه ی جوشان گناه
    شاید آن به که بپرهیزم من
    بخدا غنچه ی شادی بودم
    دست عشق آمد و از شاخم چید
    شعله ی آه شدم صد افسوس
    که لبم باز بر آن لب نرسید

    عاقبت بند سفر پایم بست
    می روم خنده به لب خونین دل
    می روم از دل من دست بدار
    ای امید عبث بی حاصل
     
  8. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    یکی را دوست میدارم
    یکی را دوست میدارم
    ولی افسوس او هرگز نمی داند
    نگاهش میکنم
    نگاهش میکنم
    شاید
    شاید
    بخواند از نگاهه من که او را دوست میدارم
    ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمی خواند
    وای
    به برگ گل نوشتم من
    به برگ گل نوشتم من
    که او را دوست میدارم
    ولی افسوس
    ولی افسوس
    او گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند
    صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت
    بگو از من به دلدارم تو را من دوست میدارم
    ولی ناگه
    ولی ناگه
    ز ابر تیره برقی جست و روی ماه تابان را بپوشانید

    من به خاکستر نشینی عادت دیرینه دارم
    سینه مالامال غم اما دلی بی کینه دارم

    پاکبازم من ولی در آرزویم عشق باز یست
    مثل هر جنبندهای من هم دلی در سینه دارم

    من عاشقه،عاشق شدنم
    من عاشقه، عاشق شدنم

    در کدامین مکتب و مذهب جرم است پاکبازی
    در جهان صدها هزاران پاکباز از سینه دارم
    کار هر کس نیست مکتب داری این پاکبازان
    هدیه از سلطان عشق بر هر دو پایم پینه دارم


    پینه دارم

    من عاشقه،عاشق شدنم
    من عاشقه، عاشق شدنم

    من از بیراهه های هله بر می گردم و آواز شب دارم
    هزار و یک شبی دیگر نگفته زیر لب دارم
    مثال کوره میسوزم تنم از عشق امید طرم دارد
    حدیث تازه ای از عشق مردان حلب دارد

    من عاشقه،عاشق شدنم
    من عاشقه، عاشق شدنم

    من به خاکستر نشینی عادت دیرینه دارم
    سینه مالامال غم اما دلی بی کینه دارم

    پاکبازم من ولی در آرزویم عشق باز یست
    مثل هر جنبنده ای من هم دلی در سینه دارم

    من عاشقه،عاشق شدنم
    من عاشقه، عاشق شدنم
     
  9. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    شب میلاد تو ای یارمرا
    شب غمگینی بود
    همه با یاد تو درطیف سرور
    خانه در گل مستور
    همه جا لمعه نور
    یادشیرین تو درموج نشاط
    عکس زیبای تودر جام بلور
    همه با یادتو خندان بودند
    ومن خانه به طوفان داده
    در میان همه گریان بودم
    شمع هم گریان بود
    لیکن ای معنی عشق
    اشک دلداده کجا ؟
    گریه شمع کجا؟
    کاش می دانستی
    من به اندازه چشم همه مردم شهر
    گریه کردم درخویش
    گریه ام بدرقه راهت باد
    شب میلاد تو
    من بودم واشک
    من که از اشک غریبانه چو دریا بودم
    تو ندانی که چه تنها بودم
    آه ای معنی عشق
    توندانی که چه تنها بودم
    چه شب تلخی بود
    شب تنهایی من
    من که در بستر غمها بودم
    من که از اشک غریبانه چو دریا بودم
    تو ندانی که چه تنها بودم
     
  10. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    بغض هایم را به ابرها می دهم
    وقلبم را از نام تو پر می کنم
    نام تو - بر لبها زیبا ترین آغاز
    سوگند به چشمانت که به نامت می نازم‌!
    آن لحظات گنگی را که در کوچه های خاطرات
    به دنبال خود می گردم
    از پس کوچه های انتظار ـ نیاز
    ماندنت را فریاد می زنم
    می دانم خواهی آمد
    راستی ـ
    شب است و من افسرده هستم !
    بی تو - شادی ندارم وغم پرورده هستم !
    تاریک است
    رد پایم ـ در جاده وسایه ای خسته
    پا به پای من می آید -
    برای هم غزل شدن
    تاریکی
    غمی افزود بر غمهایم
    امشب
    تنها شبی است که سحر به دنبال ندارد
    وشبی غمناک است !
    خموش و مبهوت
    بر جای می ماند
    وکو قطره های اشک
    که با آن آتش دل -
    این شب تاریک را خاموش کنم؟
    کنار پنجره می نشینم
    می دانم خواهی آمد
    باز هم کوچه را می نگرم
    رد پا و کوچه را
    وسایه و چشمی که چون دل بارانی اشک می ریزد!
    و آکواریوم را پر می کند!
    چرا که هیچ کس
    غیر از نگاه آسمانی تو
    نیابد اثرم