نه عزیزم منظور من فقط از این نقطه نظر نیست . شور و حال یک زن جوان با یک زن سالمند مساوی نیست . حالا تو هر زمینه ای که فکرشو بکنی . ضمن اینکه به نظر من چند سال خیلی مهم نیست و بیشتر منظورم تفاوت سنی زیاد هست .
خب قرار نیست زن وقتی سالمند شد ، مردی که مدتهاست در بطن زندگی مشترکش فرو رفته جوان مونده باشه یا در حال و هوای تجدید فراش باشه . مرد هم به همون میزان درگیر مسئولیت ها و دغدغه های زندگی مشترکشه . تفاوت معکوس زیاد مثلا بالای ۱۰ سال خب میزان ریسکش بالاتر میره ولی بازم باید به خود دونفر واگذار کرد بنظرم
عزیزم ( قرار نیست ) با واقعیتهایی که به چشم میبینیم خیلی فرق داره . با این حرفت کاملا موافقم که به خود دو نفر واگذار بشه .
البته جسارتا این واقعیت ها الزاما گزاره های صحیح و منطقی ای نیستن. اکثرا عادت شدند چون ظاهرا هنوز هم جنس زن درگیر هست با کلیشه های خودتخریبگر خودش؛ و جامعه سنتی مردسالار هم که بدش نمیاد افسار در دست خودش باقی بمونه.
روبرو شدم و حرف شمارو هم درباره این آمار و اتفاقات قبول دارم ولی در نظری ک دادم ایجاد خلل نمیکنه.چرا؟ بیاید برعکس فکر کنیم.فرض بفرمایید یه خانوم برای اینکه مدت زمان بیشتری از شور و توانِ روزهای جوانی همسرش بهره ببره، ترجیح میده با کسی ازدواج کنه که حدودا ۵ سال از خودش کوچکتر باشه.من شخصا به سن نزدیک به هم اعتقاد دارم و مطمئنم مهم هم هست.چون طرفین به احتمال قوی اشتراکات و تجربیات مشابه بیشتری رو داشتن.اما با توجیهی که شما برای رد فاصله سنی آوردید و فرمودید توان یک زن برای پاسخگویی به نیاز همسرش و غیره غیره علت اصلی مردود بودن یا به شکست منتج شدن این سبک روابط هست، چندان موافق نیستم. تغییراتِ وابسته به سن، چه جنسی و چه روحی، مختص زن نیست.مختص مرد هم نیست.قبول یک رابطه، قبول یک زندگی مشترک، قبول یک تعهد، وقتی باید صورت بگیره که طرفین توان این رو داشته باشن که توی روزهای سخت به سازش و آرامش برسن.وگرنه توی زمستون دعای بارون خوندن مستجاب الدعوه بودن کسی رو نشون نمیده
تشکر از نظرتون :) آیا شما این مسئله رو در دراز مدت درنظر گرفتین یا فقط برای مدت مثلا 10 سال اول ازدواج ؟
خب این ایده آل شما و من و خیلی های دیگست . ولی آیا در واقعیت این اتفاق میفته ؟ در اکثر مواقع خیر . البته بگذریم از استثنائات .