1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

نجوا

شروع موضوع توسط minaaa ‏24/2/11 در انجمن اشعار

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    [​IMG]


    مرا کسی نساخت، خدا ساخت، نه آنچنان که کسی می خواست که من کسی نداشتم.
    کسم خدا بود، کس بی کسان. در باغ بی برگی زادم و در ثروت فقر غنی گشتم و از چشمه ایمان سیراب شدم و در هوای دوست داشتن دم زدم و در آرزوی آزادی سر برداشتم و در بالای غرور قد کشیدم و از دانش طعامم دادند و از شعر شرابم نوشاندند و از مهر نوازشم کردند تا: حقیقت دینم شد و راه رفتنم و خیر حیاتم شد و کار ماندنم و زیبایی عشقم شد و بهانه زیستنم!
     
  2. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    چيزهايي توي دلمان هست كه به زبان نمي آيد
    برايش واژه اي نساخته اند،
    خودمان هم درست معني اش را نمي فهميم
    چيزهايي از جنس دوست داشتن،
    خوبي ديگران را خواستن،
    غربت وتنهايي.
    دلشكستگي،
    چشم انتظاري كسي كه حرف دل را بفهمد وزبان دل را بلد باشد


    چيزهايي توي دلمان هست كه به زبان نمي آيد
    چيزهايي كه نه از جنس حرف وكلامند ونه از جنس…
    چيزهايي از جنس نوعي احساس گرم وسبز،
    بوي عرق نعناع
    بوي كاهگل،
    بوي لبخند دختري كه پدرش از سفر برگشته است
    بوي قطرات اشك مادري كه چشم به راه تنها پسرش مانده است.


    چيزهايي توي دلمان هست كه به زبان نمي آيد
    چيزهايي كه پدر،مادر،برادر وخواهرمان هيچ كدام محرمش نيستند
    “حرف هايي براي نگفتن”
    هي فكر ميكنيم وهي توي خودمان ميرويم
    دلمان زيرو رو ميشود،بغض گلويمان را ميگيرد
    لبهايمان را مي جويم،
    به چشهايمان فشار مي آوريم كه راه اشك را ببنديم
    …نميتوانيم،
    قطره هاي اشك آرام آرام از چشمهايمان سرازير ميشوند
    گونه هايمان سرخ شده اند


    چيزهايي توي دلمان هست كه فقط براي خودمان نگه داشته ايم
    “حرف هايي براي نگفتن”…
     
  3. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    … و اين دل خسته تا هميشه در آسمان عشق تو پرواز ميکند ....

    و تو آنقدر بزرگی که کوچکی و حقارتم را می گسترانی و زنده ميگردانی ...

    من غريب و نا آشنا در کوچه پس کوچه های مبهم زندگی گمگشته ام

    و تو آشنايی و راهنما ...

    من زندگی ام به یک مو بند است ...

    جسم خسته ام را دریاب که به دستهای نوازشگر تو محتاج است ،

    روح سرکش و طغیانگرم را آرام کن که در پی ات شبها بی قرار و بی تابست ،

    قلب پر تپش ام را حس کن که برای رسیدن به تو چه نامنظم در سینه ام در تقلاست ،

    چشمهای غمگینم را ببین که پیوسته برای دیدنت عاشقانه در انتظار است ،

    بغض گلویم را بگیر که این همان درد دوری و دلتنگی است ،

    آتش این وجود نگرانم را خاموش کن که آفت بزرگی از حسد در تن ضعیف و بیمارم است ،

    و به من اطمینان ببخش که به حال خود رهایم نمیکنی ...

    اينک سوار بر مرکب اميد به سوی تو می آيم ،

    به سوی تکيه گاهی که ويران نمی شود ،

    دورها آوايی است که مرا می خواند ....

    اللهم انی اسئلک من بهائک بابهاه و کل بهائک بهی

    اللهم انی اسئلک ببهائک کله ...

    اللهم انی اسئلک باسمائک کلها ...


    [​IMG]
     
  4. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    [​IMG]


    به كوه مي روم...

    ...به كوه مي روم ..

    من به كوه ميروم تا همچون پيامران خود

    را باز يابم وبه دشتها باز گردم تا خلق

    را به قله هاي آدميت باز خوانم

    به كوه ميروم تا همچون داوود به تسبيح

    كوه ها گوش فرادهم باشد كه خود نيز

    تسبيح گويي متين گردم و در درياي

    بي انتهاي بزرگيت شناگري كوچك شوم

    به كوه مي روم تا همچون موسي كه

    اشتياق ديدارت را داشت عظمت

    بي كرانت را در كوه بنگرم و

    شكوه و جبروتت را در قله ها .

    به كوه مي روم تا همچون محمد توحيد

    را از فراز قله ها به درون خود و از

    درون خود به ميان شوك زدگان ببرم

    به كوه مي روم تا از قله هاي رفيع كه

    با تمامي شكوه و عظمتشان در مقابل تو

    سر خم كرده ام بياموزم كه چقدر كوچكم

    به كوه مي روم تا در سكوت قله ها و

    فرياد چشمه ها بينديشم كه چگونه هر آنچه

    در آسمانها و زمين است ، خورشيد و ماه و

    ستارگان كوهها و درختها و جانوران همه و

    همه و هرچيزي كه بتوان بر آن نامي نهاد

    شناگر درياي بيكران عظمت تو هستند

    به كوه مي روم تا از اين ميخهاي استوار زمين

    درس پايمردي و مقاومت در راه ايمان را فراگيرم

    به كوه مي روم تا توانايي خويش را در

    به دوش كشيدن امانتي خدايي بر قله هاي

    سر به فلك كشيده بنمايانم و فرياد برآورم كه

    اي كوهها رسالتي را كه با تمامي شكوه و

    عظمت خود از قبولش سر باز زده ايد ،‌

    اينك من انسان خلفه الله به دوش مي كشم

    و از آنچه از استقامت و بردباري در وجودتان

    نهفته است در مقابل اراده آهنين من در

    پيمودن راه خدا هيچ است.

    به كوه مي روم تا سرسختي قله ها

    را شاهدي بر استواري ايمانم بگيرم

    و آيه آيه وجودت را در تك تك سنگريزه ها ببينم

    به كوه مي روم تا در سكوت پرمعناي

    كوهستان با تحقيير خويش نيايش كنم

    و نمادي راستين را با آياتي از سكوت برپاي دارم

    به كوه مي روم تا از فراز قله ها نشيب

    خويش را بنگرم و از پستي دره ها

    بلندي خود را دريابم و از ميان تقوي

    قله ها و فجور دره ها را ه فلاح را بازيابم

    به كوه مي روم تا خود را به خويشتن بنمايانم پس آنگاه تورا

    به كوه مي روم تا در رسيدن به قله ها پيروزي

    و آسايش را همگام با هم دريابم كه

    ان مع العسر يسرا

    به كوه مي روم تا آنچه از غرور و تكبر در من بجاي

    مانده در برابر بلندي و عظمت قله ها فرو ريزم

    و بخل را درخود بكشم

    تا خود را از فراز قله ها تا خداي بركشم



    [​IMG]
     
  5. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    نيايش


    خدایا!

    مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان

    اضطرابهای بزرگ ، غم های ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن

    لذت ها را به بندگان حقیرت ببخش و دردهای عزیز بر جاننم ریز

    خدایا !

    در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی می کشاند مرا با "نداشتن" و "نخواستن" روئین تن کن



    این تصویر 25% کوچکتر شده است و به اندازه (600x450) تغییر یافته است . برای مشاهده تصویر در سایز اصلی یعنی اندازه (800x600) کلیک کنید . برای نمایش عکس در پنجره جدید روی تصویر کلیک کنید .​
    [​IMG]
     
  6. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    ....به کرم سبز بیندیش !
    بیش تر زندگانی اش را روی زمین می گذراند
    به پرندگان حسد می ورزد
    از سرنوشتش خشمگین است
    و از شکل خویش ناخشنود است
    می اندیشد: « من منفورترین موجوداتم»
    زشت- کریه و محکوم به خزیدن بر روی زمین
    اما یک روز مادر طبیعت از کرم می خواهد پیله ای بتند.
    کرم یکه می خورد.
    پیش از این هرگز پیله ای نساخته.
    گمان می کند باید گور خود را بسازد
    گمان می کند زمان مرگش فرا رسیده است.
    هر چند از زندگی خود تا آن لحظه ناخشنود است:
    به خدا شکوه می برد
    « خدایا- درست زمانی که به همه چیز عادت کرده ام از من می گیری»
    آن گاه خود را نومیدانه در پیله حبس می کند و منتظر پایان می ماند
    مدتی می گذرد
    در می یابد که به پروانه ای زیبا تبدیل شده
    می تواند به آسمان پرواز کند
    و بسیار تحسینش کنند
    حال از معنای زندگی و از برنامه های خدا شگفت زده شده است !



    [​IMG]
     
  7. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    خدایا آنچنان در عالم تسلیم خشنودم
    که با درد تو درمان،با غمت شادی نمیخواهم
    اگر مهر تو پرتو افکند هر تلخ شیرینست
    وگر خواهی مرا ویرانه،آبادی نمیخواهم

    لطیفا جذبه عشق تو را خواهم که میدانم
    به هر عشقی که جز عشق تو رو کردم مجازی بود
    چو طفلان در پی دل رفتم و اکنون پشیمانم
    که هر دلبستگی غیر تو در من بود بازی بود



    [​IMG]
     
  8. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    میدانی امروز چه شد
    قلب بلورین فیروزه ای رنگ کسی را شکستم
    با تمام قدرت زنانه ام
    به هر حال شیر ماده هم شیر است
    در مقابل چشمانش
    با گستاخی هر چه تمامتر
    در چشمان به رنگ شبش خیره شدم
    دیدم که هاله نمناک ماه در چشمانش حلقه زد
    از مردمک چشمانم آتش برخاست و نثارش کرد
    جیرینگ جیرینگ صدای تیز شکستنش در گوشم پیچید اندامم به رعشه افتاد
    شکست شکست


    آه..
    یادم افتاد
    این اتفاق برای سالها پیش بود
    ولی برای من هر روز تکرار میشود
    تاریخ یخ زده زندگیم شماره ندارد
    هر روز با جیرینگ جیرینگ شکستن..با سوت مغزم ..با رعشه اندامم..با یاد قلب بلورین فیروز فام بیدار میشوم و میگذرانم
    و خیال میکنم که دارم زندگی میکنم
    ...
     
  9. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    سرزمین من بیا
    نشانیم را در خاطر بسپار تازمانی که نامم در یادت جرقه زد از خیابان باریک زندگیت تغیر مسیر دهی و قدم در سرزمین بیکران بگذاری
    گوش کن نشانیم را:
    وقت کوچ پرستوها همراهیشان کن تا لحظه اتراقشان..همانجا به سرخی قله های وحشی بنگر..چند قدم بردار تا به ماوای شقایق صحرایی برسی..نه نه نچین..رگهایش را نوازش کن..و خوب حرکت و رقصش را به خاطر بسپار تا برایم تعریف کنی...
    انگشتت را رو به آسمان بگیر... باد در چه جهت میوزد؟ ..در جهت مخالفش بیا بیا بیا..به دشت سبز من خوش آمدی ..اینجا سرزمین من است ..
    من هر روز صبح در سرزمینم چرخی میزنم گاهی از حصار میپرم و از پشت درخت همسایه بی سر و صدا به بگو مگوی گنجشکها گوش میدهم..


    سرزمین من یله و بی انتهاست...
    و سبز و وحشی
    و زرد و سرخ و جاری
    حصار سرزمین من تا ابد کشیده شده است از حصار که خارج شدی.. خودت هستی و سرزمینی که میتواند برای تو باشد
    آن طرف حصار مال تو..
     
  10. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پری من بخواب
    ستاره منتظر پرواز توست
    درخت آغوشش را برایت باز کرده
    جیرجیرک آواز لالایی میخواند
    و نسیم آماده صعود توست
    پری من بخواب
    و در خواب
    در دریا شنا کن و خیس نشو
    در کهکشان پرواز کن و نفس بکش
    در لانه پرستو خستگی در کن
    سوار بر موچه ها به مهمانیشان برو
    خورشید را در دستت بگیر
    و برای من یک مشت ابر دست نخورده بیاور
    پری من بخواب
    بخواب و زندگی کن