خدایا دلم باز امشب گرفته بیا تا کمی با تو صحبت کنم بیا تا دل کوچکم را خدایا فقط با تو قسمت کنم خدایا بیا پشت آن پنجره که وا می شود رو به سوی دلم بیا پرده ها را کناری بزن که نورت بتابد به روی دلم خدایا کمک کن که من نردبانی بسازم و با آن بیایم به شهر فرشته همان شهر دوری که بر سر در آن کسی اسم رمز شما را نوشته خدایا کمک کن که پروانه ی شعر من جان بگیرد کمی هم به فکر دلم باش مبادا بمیرد خدایا دلم را که هر شب نفس میکشد در هوایت اگر چه امشب گرفته شبی می فرستم برایت خدایا دعاهایم را که امشب برایت با دستانم نوشتم تو با آن دستان بزرگت پذیرا باش امشب
در میان سرزمین خواب من یک پرنده منتظر نشسته بود یک پرنده ی غریب که تمام آرزوهای خویش را در دو بال کوچکش خلاصه کرده بود پرنده ای که از طرف خدا آمده بود آمده بود تا مرحمی باشد برای قلب شکسته ی من آمده بود به من پر پرواز بیاموزد تا در آسمان آبی خدا پرواز کنم پرواز کنم و اوج گیرم تا سرزمین آرزوها سرزمینی که در آن قلب ها احساس می شوند و احساس ها لمس می شوند سرزمینی که در آن وابستگی ها و عادت ها همه از جنس دیگری ست آن پرنده ی زیبا گفت دنیا مکانی ست برای تجربه کردن دنیا جایی ست برای بودن دنیا محلی ست برای عاشق شدن عاشق بودن و عاشقانه زندگی کردن برای شاد بودن و شاد زندگی کردن هر لحظه از این دنیا خاطره ای ست که شاید بارها و بارها بر آن گریستیم و گفتیم ای کاش می شد فقط یک بار دیگر تکرار شود آری... پرنده ی زیبا درست می گفت دنیا یک لحظه دوست داشتن ست که در نگاهی پیدا می شود دوست داشتنی که می تواند پاک و زیبا باشد پاک مثل آن پرنده و زیبا مثل حرف هایش اکنون احساس خوبی دارم قلب شکسته ام ارام ست دیگر نمی خواهم به چیزهایی فکر کنم که آرامشم را در هم ریزد و عشق و دوست داشتن را برایم بی معنا کند می خواهم تنها خاطرات زیبای آن روزها را به خاطر بسپارم می خواهم در آسمان آبی خدا فارغ از هر غم و اندوهی پرواز کنم و خود را به دستان معبودی بسپارم که همیشه و هر لحظه کنارم ست ای پرنده ی زیبای سرزمین خواب من تو برایم پرنده ای شدی در سرزمین بیداری حال من تو را به خاطر همه ی احساس های پاکت و به خاطر همه ی محبت های عاشقانه ات مرغ عشق می خوانم و تو را درون قفس سینه ام محبوس می کنم تا همیشه در آن بمانی ای مرغ عشق سرزمین رویاهای من
خداوندا آرامشی عطافرما تا بپذیرم آنچه راکه نمی توانم تغییر دهم شهامتی تا تغییر دهم آنچه را که می توانم دانشی که تفاوت آن دو را بدانم آمین پروردگارا خود را تقدیم تو میدارم با من کن واز من ساز آنچه خود اراده کنی از اسارت نفس رهایم کن تا انجام اراده ات را بهتر توانم مشکلاتم را بگیر تا پیروزی بر آنهاشاهدی باشد برای کسانیکه با قدرت تو ،عشق تو وراه تو یاریشان خواهم داد باشد که همیشه بر اراده ی تو گردن نهم. آمین
گاهی سرم را بالا می گیرم تا آسمان مرا فراموش نکند تا ابرها بدانندکه وقت باریدن است تا پرنده ها ببینند همزاد اسیرشان را... ومی گریم تا زمین بداند که من از جنس ابرم نه خاک...
نجوا قلب من خانه ی خداست... ممکن است گاهی گریه کنم ولی هیچگاه در تنهایی گریه نمیکنم خداوند اینجاست اشکهای مرا پاک می کند...چون... قلب من خانه ی خداست ممکن است گاهی بیفتم و بلغزم اما هرگز در سقوط تنها نمی مانم خداوند هست و مرا بلند می کند... چون... قلب من خانه ی خداست شاید گاهی رنج بکشم اما هرگز در این رنج کشیدن تنها نمی مانم پروردگار مرا از رنجها رها می کند...چون... قلب من خانه ی خداست خوشحالم برای اینکه میدانم هرگز تنها نیستم خداوند همواره با من است...چون... قلب من خانه ی خداست...
گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم گفتی: فانی قریب .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::. گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش میشد بهت نزدیك شم گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع ، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::. گفتم: این هم توفیق میخواهد! گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲)::. گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::. گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار میتونم بكنم؟ گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده .:: مگه نمیدونید خداست كه توبه رو از بندههاش قبول میكنه؟! (توبه/ ۱۰۴) ::. گفتم: دیگه روی توبه ندارم گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/ ۲-۳ )::. ::.گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا .:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::. گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟ گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::. گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میكنه؛ عاشق میشم! ... توبه میكنم گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین .:: خدا هم توبهكنندهها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/ ۲۲۲) ::. ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك گفتی: الیس الله بكاف عبده .:: خدا برای بندهاش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::. گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟ گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما .:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه
آرامش با یاد خدا... باید قلبت را آنقدر از عاطفه لبریز کنی که اگر روزی افتاد و شکست همه جا عطر گل یاس پراکنده شود...
نجوا خدایا یاری ام ده تا دل در تو بندم که مرا جز تو یار وفاداری نیست. تا از جلوه فروشی بر این و آن برحذر باشم که هرچه هست همه از آن توست و هیچ داشته ای را بر من دوامی نیست . دستیگرم شو تا همان گونه که می خواهی مرا بپیرایی و به گوهر ایمان و شکیبایی جانم را بیارایی. پس مرا ایمانی ناب عطا کن که از سر بیم نباشد تا فقط از خطا باز بمانم، و تنها از سر امید هم نباشد تا فقط طاعت تو بجای آورم، بلکه از سر عشق باشد تا در دلم بذر خدمت بنشانند.
وقتی خدا خواست بدرقه ام کنه بهم گفت : جایی که میری ، مردمی داره که می شکننت. نکنه غصه بخوری ، من همه جا باهاتم ، تو تنها نیستی. تو کوله بارت ، برات عشق میزارم که بگذری قلب میزارم ، که جا بدی اشک میزارم ، که همراهیت کنه و مرگ میزارم ، که بدونی بر میگردی پیشم
سیر ابدی نمی دانم این سیر ابدی و این کشف و شهود و مستی بخش که هر روز و هر دم مرا در این اقیانوس اعظم و بی کرانه و بی انتهایی که خلسه و جذب و مراقبت و تامل و اشراق می نامند ولی نام دیگری دارد و نام ندارد که در نام نمی گنجد، فروتر می برد و غرقه تر می سازد. تا کجاها می کشد و تا کجاها می رسم؟ تا خدا و آن سوی دریای خدا تا کجا؟ آن سوی هر سویی تا چه می دانم؟ اما می دانم تا منزل مرگ خواهم رفت و می دانم که مرگ منزلی در نیمه ی راه است. آیا از آن سوی مرگ نیز سفری خواهد بود؟ کاشکی باشد! کاشکی از پس امروز بود فردایی! دکتر علی شریعتی