1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

نجوا

شروع موضوع توسط minaaa ‏24/2/11 در انجمن اشعار

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    خدایا

    دلم باز امشب گرفته

    بیا تا کمی با تو صحبت کنم

    بیا تا دل کوچکم را

    خدایا فقط با تو قسمت کنم

    خدایا

    بیا پشت آن پنجره

    که وا می شود رو به سوی دلم

    بیا پرده ها را کناری بزن

    که نورت بتابد به روی دلم

    خدایا

    کمک کن که من نردبانی بسازم

    و با آن بیایم به شهر فرشته

    همان شهر دوری که بر سر در آن

    کسی اسم رمز شما را نوشته

    خدایا

    کمک کن که پروانه ی شعر من جان بگیرد

    کمی هم به فکر دلم باش مبادا بمیرد

    خدایا

    دلم را که هر شب نفس میکشد در هوایت

    اگر چه امشب گرفته

    شبی می فرستم برایت

    خدایا

    دعاهایم را که امشب برایت با دستانم نوشتم

    تو با آن دستان بزرگت

    پذیرا باش امشب
     
  2. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    در میان سرزمین خواب من

    یک پرنده منتظر نشسته بود

    یک پرنده ی غریب که تمام آرزوهای خویش را

    در دو بال کوچکش خلاصه کرده بود

    پرنده ای که از طرف خدا آمده بود

    آمده بود تا مرحمی باشد

    برای قلب شکسته ی من

    آمده بود به من پر پرواز بیاموزد

    تا در آسمان آبی خدا پرواز کنم

    پرواز کنم و اوج گیرم تا سرزمین آرزوها

    سرزمینی که در آن

    قلب ها احساس می شوند

    و احساس ها لمس می شوند

    سرزمینی که در آن

    وابستگی ها و عادت ها

    همه از جنس دیگری ست

    آن پرنده ی زیبا گفت

    دنیا مکانی ست برای تجربه کردن

    دنیا جایی ست برای بودن

    دنیا محلی ست برای عاشق شدن

    عاشق بودن و عاشقانه زندگی کردن

    برای شاد بودن و شاد زندگی کردن

    هر لحظه از این دنیا خاطره ای ست

    که شاید بارها و بارها بر آن گریستیم

    و گفتیم ای کاش می شد

    فقط یک بار دیگر تکرار شود

    آری...

    پرنده ی زیبا درست می گفت

    دنیا یک لحظه دوست داشتن ست

    که در نگاهی پیدا می شود

    دوست داشتنی که می تواند پاک و زیبا باشد

    پاک مثل آن پرنده و زیبا مثل حرف هایش


    اکنون احساس خوبی دارم

    قلب شکسته ام ارام ست

    دیگر نمی خواهم به چیزهایی فکر کنم

    که آرامشم را در هم ریزد

    و عشق و دوست داشتن را برایم بی معنا کند

    می خواهم تنها خاطرات زیبای آن روزها را

    به خاطر بسپارم

    می خواهم در آسمان آبی خدا

    فارغ از هر غم و اندوهی پرواز کنم

    و خود را به دستان معبودی بسپارم

    که همیشه و هر لحظه کنارم ست

    ای پرنده ی زیبای سرزمین خواب من

    تو برایم پرنده ای شدی در سرزمین بیداری

    حال من تو را

    به خاطر همه ی احساس های پاکت

    و به خاطر همه ی محبت های عاشقانه ات

    مرغ عشق می خوانم

    و تو را درون قفس سینه ام محبوس می کنم

    تا همیشه در آن بمانی


    ای مرغ عشق سرزمین رویاهای من




     
  3. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    خداوندا

    آرامشی عطافرما تا بپذیرم آنچه راکه نمی توانم تغییر دهم

    شهامتی تا تغییر دهم آنچه را که می توانم

    دانشی که تفاوت آن دو را بدانم

    آمین

    پروردگارا

    خود را تقدیم تو میدارم با من کن واز من ساز آنچه خود اراده کنی

    از اسارت نفس رهایم کن تا انجام اراده ات را بهتر توانم

    مشکلاتم را بگیر تا پیروزی بر آنهاشاهدی باشد برای کسانیکه

    با قدرت تو ،عشق تو وراه تو یاریشان خواهم داد

    باشد که همیشه بر اراده ی تو گردن نهم.

    آمین
     
  4. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    گاهی سرم را بالا می گیرم تا آسمان مرا فراموش نکند

    تا ابرها بدانندکه وقت باریدن است

    تا پرنده ها ببینند همزاد اسیرشان را...

    ومی گریم تا زمین بداند که من از جنس ابرم نه خاک...


    [​IMG]
     
  5. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    نجوا


    [​IMG]




    قلب من خانه ی خداست...


    ممکن است گاهی گریه کنم ولی هیچگاه در تنهایی گریه

    نمیکنم



    خداوند اینجاست





    اشکهای مرا پاک می کند...چون...





    قلب من خانه ی خداست





    ممکن است گاهی بیفتم و بلغزم اما هرگز در سقوط تنها

    نمی مانم





    خداوند هست و مرا بلند می کند... چون...





    قلب من خانه ی خداست




    شاید گاهی رنج بکشم اما هرگز در این رنج کشیدن تنها

    نمی مانم



    پروردگار مرا از رنجها رها می کند...چون...





    قلب من خانه ی خداست




    خوشحالم برای اینکه میدانم هرگز تنها نیستم



    خداوند همواره با من است...چون...





    قلب من خانه ی خداست...
     
  6. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم
    گفتی: فانی قریب
    .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.
    گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم
    گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و
    الأصال
    .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع ، و با صدای
    آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
    گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
    گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
    .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲)::.
    گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
    گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
    .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
    گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟
    گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
    .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/
    ۱۰۴) ::.
    گفتم: دیگه روی توبه ندارم
    گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
    .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/
    ۲-۳ )::.
    ::.گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟
    گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
    .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.
    گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
    گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
    .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
    گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم!
    آتیشم می‌زنه؛
    ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! ... توبه می‌كنم
    گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
    .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/
    ۲۲۲) ::.
    ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك
    گفتی: الیس الله بكاف عبده
    .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
    گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
    گفتی:
    یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة
    و اصیلا هو الذی
    یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان
    بالمؤمنین رحیما
    .:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب
    تسبیحش كنید. او كسی
    هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و
    رحمت می‌فرستن تا شما رو
    از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن .
    خدا نسبت به مؤمنین مهربونه
     
  7. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    [​IMG]


    آرامش با یاد خدا...

    باید قلبت را آنقدر از عاطفه لبریز کنی که اگر روزی افتاد و شکست همه جا عطر گل یاس پراکنده شود...
     
  8. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    نجوا


    [​IMG]


    خدایا

    یاری ام ده تا دل در تو بندم

    که مرا جز تو یار وفاداری نیست.

    تا از جلوه فروشی بر این و آن برحذر باشم

    که هرچه هست همه از آن توست

    و هیچ داشته ای را بر من دوامی نیست .



    دستیگرم شو تا همان گونه که می خواهی مرا بپیرایی

    و به گوهر ایمان و شکیبایی جانم را بیارایی.



    پس مرا ایمانی ناب عطا کن

    که از سر بیم نباشد

    تا فقط از خطا باز بمانم،

    و تنها از سر امید هم نباشد

    تا فقط طاعت تو بجای آورم،

    بلکه از سر عشق باشد تا در دلم بذر خدمت بنشانند.
     
  9. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    وقتی خدا خواست بدرقه ام کنه بهم گفت :
    جایی که میری ، مردمی داره که می شکننت.
    نکنه غصه بخوری ، من همه جا باهاتم ، تو تنها نیستی.
    تو کوله بارت ، برات عشق میزارم که بگذری
    قلب میزارم ، که جا بدی
    اشک میزارم ، که همراهیت کنه
    و مرگ میزارم ، که بدونی بر میگردی پیشم
     
  10. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    سیر ابدی

    نمی دانم این سیر ابدی

    و این کشف و شهود و مستی بخش

    که هر روز و هر دم مرا

    در این اقیانوس اعظم و بی کرانه و بی انتهایی

    که خلسه و جذب و مراقبت و تامل و اشراق می نامند

    ولی نام دیگری دارد

    و نام ندارد که در نام نمی گنجد،

    فروتر می برد و غرقه تر می سازد.

    تا کجاها می کشد و تا کجاها می رسم؟

    تا خدا و آن سوی دریای خدا

    تا کجا؟

    آن سوی هر سویی

    تا چه می دانم؟

    اما می دانم تا منزل مرگ خواهم رفت

    و می دانم که مرگ منزلی در نیمه ی راه است.

    آیا از آن سوی مرگ نیز سفری خواهد بود؟

    کاشکی باشد!

    کاشکی از پس امروز بود فردایی!



    دکتر علی شریعتی