1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

شعرهای پاییزی

شروع موضوع توسط jila_s ‏14/9/15 در انجمن اشعار

  1. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/3/11
    ارسال ها:
    827
    تشکر شده:
    4,958
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]

    پاییز دلگیر نیست ، دلم گیر پاییز است …
    از مهر که نه ؛ پایـیز از “بی مهری” شروع می شود …​
     
    aygin، Mah$a، *Mitra* و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. مهر" را بر سر "آبان" بگذار

    "مهربان" می گردد...

    من تو را با همه ی مهر،
    به آبان دادم...

    مهربان باش که پائیز، بهارم گردد.
     
    aygin، *Mitra*، z!ma و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏29/1/15
    ارسال ها:
    1,757
    تشکر شده:
    12,857
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]
    چقدر پاييز در منست
    نه از آن رو که فصلش رسيده
    از اينکه
    زمان بازي آرزو و باد رابا من تمام نمي کند
    و چه تضاد عجيبي
    که عاشقم به برگ ريزانش
    ​
     
    !...Mis!، aygin، m naizar و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    تابستان میرود
    پاییز می آید
    کمرِ تنهایی اما
    زیرِ پایِ هیچ رهگذری
    خم نمی شود ...
     
    z!ma، aygin، m naizar و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    [​IMG]



    تمام زندگی ام که

    صورت فلکی بی حوصلگی ها باشد،

    تمام سال ام که

    چله نشین خزان باشد..،

    شهریور..

    ابتدای پائیزی می شود که

    چهار ماه دارد.



    حمیدرضا هندی
     
    *Mitra*، z!ma، مـرجانه و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    [​IMG]



    حالا دیگر

    یک خط در میان گریه می‌کنم،

    حالا دیگر

    شانه‌هایم صبورتر شده‌اند

    و با هر تلنگری که گریه می‌زند

    بی‌جهت نمی‌لرزند!

    انگار دیگر هیچ اتفاقِ عاشقانه‌ای

    از چشم‌هایم نمی‌افتد

    و پاییزِ من

    اتفاق زردی‌ست

    که می‌تواند

    ناگهان در آغوشِ هر فصلی بیفتد!

    حالا تو هی به من بگو

    بهار می‌آید .. .



    نسترن وثوقی
     
    *Mitra*، z!ma، Mojtaba و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    پایيز
    جنون ادواری سال است
    پيرهنش را ريز ريز می‌كند
    در ملافه‌ای به سفيدی برف
    خواب می‌رود
    با انگشتانی
    كه از لبه تخت بيرون است ..

    { شمس لنگرودی }
     
    *Mitra*، z!ma، m naizar و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏29/1/15
    ارسال ها:
    1,757
    تشکر شده:
    12,857
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]
    وقتی درخت در راستای معنی و میلاد،
    بر شاخه های لخت پیراهن بلند بهاری دوخت،
    با اشتیاق رفتم به میهمانی آئینه،
    اما دریغ چشمم چه تلخ تلخ پاییز را دوباره تماشا کرد،
    و دیگر جوان نمی شوم!!!
    نه به وعده ی عشق و نه به وعده ی چشمان تو!!!
    و دیگر به شوق نمی آیم!
    نه در بازی باد و نه در رقص گیسوان تو!
    چه نامرادی تلخی!!
    و دریغا، چه تلخ تلخ فرو می ریزم،
    با سنگینی این غربت عمیق،
    در سرزمین اجدادی خویش!!!
    و دریغا، چه عطشناک و پریشان پیر می شوم،
    در بارش این گستره ی تشویش،
    در خانه ی خورشید ها و خاطره ها!!
    و دریغا چه بی برگ و بال لال می شوم،
    در دوردست آن گلها، گمان ها!
    ومگر فراموش می شود سرانجام آن جستجو ها،
    آن چشمه و چشم انداز آواز و آرزوها!
    و دریغا بهاری که آمده بود با رقص شکوفه هایش،
    و وعده ی آن بهارکه در کرامت درختان تابستانیش،
    هیچ سبد و سفره ای بی نصیب نخواهد ماند،
    سرشاری میوه های مهربانیش!!!
    و دریغا بر من، چگونه فراموش می شود؟؟
    سبد ها و سفره هایی که سالهاست نه سیب را می شناسند،
    و نه مهربانی را!!
    و دریغا بر من، چه لال و بی برگ و بال پیر می شوم!
    در اینسوی دیوارهایی که از من دزدیده اند سیب را!!
    جان مایه ی سرود های جوانی را!!
    ودیگر جوان نمی شوم!!
    نه به وعده ی این بهاری که آمده است،
    و نه به وعده ی آن شکوفه های شکستنی!
    ​

    محمدرضا عبدلملکیان​
     
    *Mitra* و سایه از این پست تشکر کرده اند.
  9. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    [​IMG]
    هر پاییز

    زنی عاشق می شود

    زنی که لب هایش بویِ نارنج می دهد.

    و صدایِ خش خشی از سمتش می آید.

    زمین حوالیِ بودنش می گردد.

    و هر روز دستِ دلتنگی هایش را

    درون جیب بارانی اش فرو می برد

    و آرام چکه می کند به روی خاک

    بی چتر،سرما می نوشد و

    با سخاوت صورتی ترین شالش را

    به بادِ پاییز می بخشد.

    می شناسی اش؟

    آزاده پیرای​
     
    *Mitra* از این پست تشکر کرده است.
  10. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    منطقِ پاییز؛

    مثلِ بی منطقیِ زنی ست،

    که وقتی دارد از زندگی مردی می رود؛

    موهایش را رنگ می کند!

    کامران رسول زاده
     
    وضعیت سفید، *Mitra*، M @ H @ K و 7 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.