باران گرفته است دوباره بهار شد*/* چشم تمام پنجره ها اشکبار شد افسوس, بی گدار دل من آب زد*/* قربانی جدید غم روزگار شد با کودک شرور دل من چه کردی؟*/*طفلک اسیر عشق تو شد بی قرار شد سوگند خورده بود دلم “منزوی” شود*/*بیچاره به نگاه قشنگت دچار شد در شعر از نگاه تو گفتم دلم گرفت*/* دیدی که بیت های غزل هم خمار شد یک روز می رسد که تو هم عاشقم شوی*/* روزی که اسب وحشی چشمت مهار شد امروز باز از تو و چشمت نوشته ام */*باران گرفته بود دلم بی قرار شد نرگس کاظمی زاده
شبیه چشمهای تو پر از گناه می شوم** میان ظلمت شب قبیله ماه می شوم به آتش سکوت خود تو را مذاب می کنم** و شعله شعله ی تن تو را پناه می شوم خدا,زمین,گناه,عشق,من وتو,ببین چطور**به خاطر غرور تو زیاده خواه می شوم هوا نمی رسد به خلوت زمین بدون تو**نفس,نفس تو را کشیده ام که آه می شوم هزارو یک شب گناه من تویی و باز من**که شهرزاد قصه های شام گاه می شوم در این قماربازی سیاه و روشن جهان**فقط به خاطر رخ تو باز شاه می شوم همیشه اقتدا به حضرت جنون نموده ام**خیال کرده ای که با تو سر به راه می شوم! نرگس کاظمی زاده
تو از هر ترانه ترانه تری / وزیبا ترین شعر هر دفتری میان غزلهای با رانی ام / تویی واژه ی خورده باران تری قسم بر دو چشم پریشانی ات / به یمن قدمهای بارانی ات شکفته گل آرزو ای عزیز / به خط چین زیبای پیشانی ات صفای دلت مثل آیینه هاست / دلت چون حریم خدا با صفاست به هنگام گریه دو چشمان تو / قشنگ است و زیبا به رنگ خداست همان خسته بالی شکسته پری / گمانم پریزاده ای یا پری صمیمی چو باران قدیمی چو درد / معطر چو عود و گل و عنبری تو تاب وتب زندگی در منی / که سرشار اندیشه ی بودنی تو در من نه زیبا ولی با منی / تو جاری تو رگهای خشک منی من از جنس خاکم کویرم پری / تو از نسل ابری و باران تری تو پیچیده ای دور غم های من / تو آن ساقه ی سبز نیلو فری تو از هر ترانه ترانه تری / تو از هر ترانه ترانه تری . . .
دور تر از هر کسی با من! کاش می پوشاندمت روزی همچنان پیراهنی بر تن کاشکی مال خودم بودی چشمهایت شرم لبخندت کاش می آویختم د ر تو همچو زنجیر گلوبندت کاش می شد دستهایم را می کشیدم بر تنت روزی گر چه می دانم چنان داغم کز لهیبم زود می سوزی کاش تقسیمت نمی کردم عشق من با عاشقی دیگر یا نمیشد بعد هر تقسیم سهم من ا ز سهم او کمتر کاشکی مال خودم بودی همچو سهم غصه های من که به یادت هم نمی افتاد هیچ کس حتی خدای من کاشکی سر تا به پا در بست عشق من مال خودم بودی کاشکی این کاش ها میشد تا نمی مردم به این زودی
چند تا دوسم داری ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفت ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم … دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه … خورشید یکیه … زمین یکیه … خدا یکیه … مادر یکیه … پدر یکیه … تو هم یکی هستی … وسعت عشق من به تو هم یکیه … پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم . . .
هزار گلم اگرم هست،هر هزار تویی / گلند اگر همه اینان،همه بهار تویی دلم هوای تو دارد،هوای زمزمه ات / بخوان که جاری آواز جویبار تویی به کار دوستی ات بی غشم،بسنج مرا / به سنگ خویش که عالی ترین عیار تویی سواد زیستنم را،ز نقش تذهیبت / به جلوه آر که خورشید زرنگار تویی برای من تو زمانی.نه روز و شب ،آری / که دیگران گذرانند و ماندگار تویی تو جلوه ابدیت به لحظه می بخشی / که من هنوزم و در من همیشه وار تویی یک بوم خط خطی، دو سه طرح سیاه و مات / پیوست عاشقانه ی ما هم به خاطرات این روزهــــا دوباره دلم تنـگ می شود / این روزهـــا دوبــاره غزل گفته ام برات از وزن شــعرهــای تو بیــرون نمــی زنـــم / مفعول و فاعــلات و مفاعیل و فاعــلات ذهنم حیــاط خلـوتِ افکارِ گرگ و میش / روحم اسیـــر کشمکش ذهن بی ثبــات شطرنج چشم هــای تو دل را تبــــاه کرد / اسب سفید کیش، وشاه سیـــاه، مــات یک بوم خط خطی، دو سه طرح سیاه ومات / این آخرین نگاه به دنیاست، مرگ، کات نرگس کاظمی زاده
اگه بگم که قول می دم تا همیشه باهات باشم / اگه بگم که حاضرم فدای اون چشات بشم اگه بگم توآسمون عشق من فقط تویی / اگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها تویی اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم / اگه بگم زندگیمو بذر بهارت می کنم اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی / اگه بگم بال منی لحظه ی پرواز منی میشی برام خاطره ی قشنگ لحظه ی وصال / میشی برام باغبون میوه های تشنه وکال میشی برام ماه شبای بی سحر / میشی برام ستاره ی راه سفر ولی بدون هرجا باشی یا نباشی مال منی / بدون اگه برای من هم نباشی عشق منی برای سعادت شبا شعرامو من داد می زنم / برای خوشبختی تو خدا رو فریاد می زنم به آن لبخندت که چون لبخند گلهاست / به رخسارت که چون مهتاب زیباست به گلهای بهار عشق و مستی / به قرآنی که آن را میپرستی قسم ای نازنین تا زنده هستم / تو را من دوست دارم میپرستم درون کلبه تاریک و تارم / تویی تنها چراغ روزگارم کبوترهای شعرم تیر خوردند / نمیبینی که عمری بی قرارم جز در سرای چشم تو جایی ندارم*/*~ای آسمانی! بی تو فردایی ندارم*/*~ دل دادمت گفتی که جان میخواهم از تو*/*~جانم بگیر ای نازنین! نایی ندارم*/*~ دل داده ام جان میدهم حتی برایت*/*~جان میسپارم راحت امایی ندارم*/*~ شب تا سحر مستم به رویای نگاهت*/*~آخر به جز چشم تو رویایی ندارم*/*~ ندایم و هر شب صدایت میزنم من*/*~از خنجر اغیار پروایی ندارم*/*~ گویند سر کن نغمه ای بلبل در این باغ*/*~تا تو نباشی شوق غوغایی ندارم*/*~ دیگر بیا دستم بگیر ای آسمانی*/*~دیگر توان درد تنهایی ندارم*/*~ دارم به عشق کال خودم فکر می کنم*~*~”’* دلواپسم به حال خودم فکر می کنم*~*~”’* می بینم آرزوی پریدن توهم است*~*~”’* وقتی به زخم بال خودم فکر می کنم*~*~”’* تنها کدام شانه تکیه گاه توست؟*~*~”’* دائم به این سوال خودم فکر می کنم*~*”’* طرح نگاه خیس تو از خاطرم گذشت*~*~”’* از بس به خشکسال خودم فکر می کنم*~*~”’* در من صدا شکسته و فریاد مرده است*~*~”’* اینک به بغض لال خودم فکر می کنم*~*~”’* سهم تمام شاعر ها سیب سرخ نیست*~*~”’* پس من به سیب کال خودم فکر می کنم*~*~”’* به رسم عادت دیرینه ای که من دارم*~*~”’* همیشه در غم عاشق شدن گرفتارم*~*~”’* غیر دل چیزی ندارم ، که بدونم لایق تو دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم با تموم بی پناهی ، به تو تکیه داده بودم هر بلایی سرم اومد ، همه زجری که کشیدم همه رو به جون خریدم ،ولی از تو نبریدم هر جا بودم با تو بودم ، هر جارفتم تو رو دیدم تو سبک شدن ،تو رویا ، همه جا به تو رسی اگه احساسمو کشتی ، اگه از یاد منو بردی اگه رفتی بی تفاوت ، به غریبه سر سپردی بدون اینو که دل من شده جادو به طلسمت یکی هست اینور دنیا که تو یادش مونده اسمت ****************************** ***************************** شنیده ام که تو عکس شکسته می کشی با رنگ اگر حقیقت است بیا من شکسته ام بی سنگ مرا تو ساده بکش با تمام سادگی ام و تلخ و تلخ و تکیده ولی کمی پر رنگ مرا به رنگ روشن صد التماس تیره بکش کنار کوچه بن بست و خالی از آهنگ اگر تو معنی پرپر زدن ندانستی پرنده ای بکش و یک قفس ولی دل تنگ قرار هر دوی ما بر مدار ماندن بود ببین که بی قرار توام هنوز بی نیرنگ مرا تو خسته بکش، پاره کن شکسته بکش شکسته از دل سنگی و خسته از دل تنگ افتاده اگر به خاک دیدی از شاخه جدا شقایقی را یا در دل موج سهمناگین توفان بشکسته قایقی را ای عشق مرا نکرده باور آن لحظه مرا به خاطر آور ای عشق مرا نکرده باور آن لحظه مرا به خاطر آور در صبح بهار جای شبنم در گونه گل تگرگ دیدی یا صید به خون کشیده ای افتاده به دام مرگ دیدی ای عشق مرا نکرده باور آن لحظه مرا به خاطر آور ای عشق مرا نکرده باور آن لحظه مرا به خاطر آور چون من به نگاه دلفریبی گر عاشق و بی قرار گشتی در دشت جنون بی ترانه سرگشته تر از غبار گشتی یا پیر شدی چو من دریغا از آینه شرمسار گشتی یا پیر شدی چو من دریغا از آینه شرمسار گشتی گفتی که همیشه یاد من باش من یاد تو بوده ام همیشه من هر غزل و ترانه ام را بهر تو سروده ام همیشه هر صبح پس از نیایش من از ته دل دعات کردم در قصر بلور آسمونها فریاد زنان صدات کردم ای عشق مرا نکرده باور آن لحظه مرا به خاطر آور من عشق را در تو تو را در دل دل را در موقع تپیدن تپیدن را به خاطر تو دوست دارم من غم را در سکوت سکوت را در شب شب را در بستر بستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم……….. من بهار را به خاطر شگوفه هایش زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم من دنیا را به خاطر خدایش خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم ……….. ****** اگر کلمه دوستت دارم نمایشگر عشق خدایی من نسبت به توست اگر کلمه دوستت دارم راضی کننده و تسکین دهنده قلبهاست اگر کلمه دوستت دارم پایان همه جدایی هاست اگر کلمه دوستت دارم نشانگر اشتیاق راستین من نسبت به توست اگر کلمه دوستت دارم کلید زندان من و توست پس با تمام وجود فریاد میزنم * دنیای زیبای من دوستت دارم * ***/\***/\***/\***/\***/\***/\***/\ شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم خالی از خودخواهی من برتر از آلایش تن من تورا والاتر از من دوست دارم *** *** /*/*/*/*~~~~~`*\*\*\*\ زیـبــایــــی حاصل کنــار هــــــم قرار گرفتن اجزائیه کـه آن چنان با هم هماهنگ هستند طوری کــه نیازی نیست چیزی اضافه بـشه برداشت بشه یا جایگزین بشه مثل تــو کـــه زیـــبــایــی… ******************** رنگین کمان آسمان عشق دور از تو رنگین نیست آئینه ها دور از تو می گریند احساس ها رنگ غم و اندوه می گیرند گلهای گلدان ها از شرم میمیرند در یای شعرم بی تو می خشکد در وسعت این دشت پهناور دور از تو خاری هم نمی روید آهنگ ها غمگین آغازها پایان معراج ها در خاک ای شرقی زیبا رنگین کمان عشق دور از تو رنگین نیست… اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد، و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی. آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی…ویکتور هوگو ************** چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست ببین مرگ مرا در خود که مرگ من تماشائیست مرا در اوج می خواهی تماشا کن تماشا کن دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن در این دنیا که حتی ابر هم نمی گرید به حال من همه از من گریزانند تو هم بگریز از این تنها فقط اسمی به جا ماند ازآن چه بودم و هستم دلم چون دفترم خالیست قلم خشکیده در دستم گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند همه خود درد من بودند گمان کردم که همدردند شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند…… ای که بوی باران شکفته در هوایت یاد از آن بهارا که شد خزان به پایت شد خزان به پایت بهار باور من سایه بان مهرت نمانده بر سر من جز غمت ندارم به حال دل گواهی ای که نور چشمت در این شب سیاهی چشم من به راهت همیشه تا بیائی باغ من بهارم بهشت من کجائی جان من کجائی کجائی؟که بی تو دل شکسته ام سر به زانوی غم نهادم به گوشه ای نشسته ام آتشم به جان و خموشم چو باده مانده از لوا مانده با نگاهی به راهی که می رود به ناکجا ای گل آشنا بی قرارم بیا وای از این غم جدائی
دوستت دارم اندازه ای که ماهی اب رو دوست داره دوستت دارم اندازه ای که خسته خوابو دوست داره دوستت دارم اندازه اسمونو ستاره هاش دوستت دارم امـــــــا … تو رو میخوام واسه نفس کشیدن با تو به اوج زندگی رسیدن یادت نره که یاد تو همیشه همراه منه یادت نره که خواستنت مثل نفس کشیدنه یادت نره که اینه از تپش تو روشنه یادت نره نبودنت سقوط من دم به دمه… به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد ****/***/***/***/***** لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد ***/***/***/***/****** با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد ****/****/****/*****/****** هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد *****/****/*****/*****/**** خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد! *****/*****/****/****/****** امشب دلم برای تو تکثیر می شود*&* در این غزل که نام تو تفسیر می شود* در شعرهای حضرت حافظ پیاله ای ست*&* از آن به چشم های تو تعبیر می شود* وقتی خدا میان نگاهت نشسته است*&* خیلی عجیب نیست که تکبیر می شود –* ذکر مدام و ورد لبم ، آسمانی ام*&* خورشید در نگاه تو تصویر می شود* باید تمام عمر برایت بغل شوم*&* باید تمام عمر … بیا ! دیر می شود !* هر روز بوسه های مکرر ، ولی بگو*&* دل از شراب سیب مگر سیر می شود ؟!* سخت است از تو شعر بگویم امید من*&* این دل به پای قافیه ها پیر می شود* تا زنده ام برای تو می گویم از خودم*&* از شاعری که بی تو زمینگیر می شود* * پرستو علی عسگرنجاد * O Mistres mine where are you roming O stay and heare, your true loues coming That can sing both high and low. Trip no further prettie sweeting Iourneys end in louers meeting Euery wise mans sonne doth know What is loue, tis not heereafter Present mirth, hath present laughter What’s to come, is still vnsure In delay there lies no plentie Then come kisse me sweet and twentie Youths a stuffe will not endure*** شبه … هرچند من مثله همیشه بی تو بیدارم/*/** نمی تونم که از فکر و خیالت دست بردارم */*** تمومه خاطراتت مثل هر شب پیش چشمامه/*/** گمونم عاقبت می افته به دیوونگی کارم*/*** اگه بودی واسم مثه همیشه قصه میگفتی/*/** توی شبهای بی خوابی صدات لالائی من بود*/*** تو ماه توی حوض قصه بودی.. ماهی تنها!/*/** شبای قطبی و بارونیه من با تو روشن بود*/*** یه شب قصه یه شب شعرو ترانه یادته اونشب/*/** چقد مست و خرابم کردی از بس که غزل خوندی*/*** ولی من قدر چشماتو ندونستم یه شب اخر /*/** خوابم بردو نفهمیدم کجا ی قصه جا موندی*/*** حالا شب هام همه تاریکوتاره غرق تنهایی/*/** نمیدونم کجای این شلوغیای دنیایی*/*** ببخش ای شهرزاد قصه گو من با تو بد کردم /*/** هزار ویک شبی میشه که دنبال تو می گردم */*** چشام از درد میسوزه دلم از غم تنم ازتب/*/*** میخوابم با امید اینکه برگردی تو فرداشب*/*** [نرگس کاظمی زاده ] « خانه دوست کجاست؟ » در فلق بود که پرسید سوار. آسمان مکثی کرد. رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت: نرسیده به درخت، کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است. می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر بدر می آرد، پس به سمت گل تنهایی می پیچی، دو قدم مانده به گل، پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد. در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی: کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لایه نور و از او می پرسی خانه دوست کجاست. ********رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید، عکس تنهایی خود را در آب آب در حوض نبود … باد می رفت به سر وقت چنار من به سر وقت خدا می رفتم . … سهراب سپهری ای قلب تو پر شراره از عشق بگو */*”’*~ وی درد تو بی شماره از عشق بگو */*””*~ امید رهایی ام از این دریا نیست */*””*~ ای پهنه ی بی کناره از عشق بگو*/*””*~ تا شب پره ها باز ملامت نکنند */*””*~ با این شب بی ستاره از عشق بگو */*””*~ دیریست که می رویم و نا پیداییم */*””*~ درمانده که چیست چاره از عشق بگو */*””*~ تا یاد تو را به لحظه ها نسپارند */*””*~ هر دم همه جا هماره از عشق بگو*/*””*~ گاهی سخن سکوت را می فهمند */*””*~ لب دوخته با اشاره از عشق بگو */*””*~ وقتی ز قصیده ها غزل می سازند */*””*~ بنشین و به استعاره از عشق بگو */*””*~ تنهای من ای با من تنها ، تنها **””*~ از عشق دوباره از عشق بگو */*””*~ I love the way you look at me, Your eyes so bright and blue. I love the way you kiss me, Your lips so soft and smooth. */*****/*****/*****/***** I love the way you make me so happy, And the ways you show you care. I love the way you say, “I Love You,” And the way you’re always there. ****\*****\*******\******* I love the way you touch me, Always sending chills down my spine. I love that you are with me, And glad that you are mine ****/*****/******/******
فقط بنوبس من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه برمی خیزند من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد ؟ چه کسی با دشمن بستیزد ؟ چه کسی پنجه در پنجه هر دشمن دون آویزد دشت ها نام تو را می گویند کوه ها شعر مرا می خوانند کوه باید شد و ماند رود باید شد و رفت دشت باید شد و خواند در من این جلوه ی اندوه ز چیست ؟ در تو این قصه ی پرهیز که چه ؟ در من این شعله ی عصیان نیاز در تو دمسردی پاییز که چه ؟ حرف را باید زد درد را باید گفت من چه می گویم ، آه با تو کنون چه فراموشی ها با من کنون چه نشست ها ، خاموشی است تو مپندار که خاموشی من هست برهان فراموشی من من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه برمی خیزند و چه خواهد شد آن ********** دلم خيلي گرفته...
بر این عرصه تاریک در این شامگاه غریب در این سکوتی که به هیچ می شکند در این ظلماتی که به انتظار سحرگاه تا پایان به انتظار می نشیند شاهزاده ی قصه هایم تنها به یک چیز می اندیشد و ان اعتمادی است که سالهاست از وی ربودند... اینها تنها رقص کلماتی است که بر عرصه ی زمان می تازند و ما خاطراتی که همه روزی از یاد خواهیم رفت و اعتماد....