لقمان چند سال عمر کرد؟ پاسخ : درباره طول عمر لقمان نیز گزارش هاى مختلفى وجود دارد . برخى ، عمر لقمان را دویست سال دانسته اند . در گزارش دیگرى ، عمر لقمان ، هزار سال ذكر شده است . در گلستان سعدى آمده است : هیچ كس را از آدمیان ، عمر ، چون لقمان نبوده است . سه هزار سال عمر داشت . چون عمرش به آخر رسید، ملك الموت بیامد . او را دید در میان نیستان نشسته ، زنبیل مى بافت . ملك الموت گفت : اى لقمان! سه هزار سال عمر یافتى . چرا خانه اى نساختى؟ گفت : ابله كسى است كه او را چون تویى در پى بُوَد و او را پرواى خانه ساختن باشد! در گزارشى دیگر آمده است كه لقمان حكیم ، سه هزار و پانصد سال ، عمر كرد . دیگرى گامى فراتر نهاده و گفته است : لقمان فرزند خویش را از ره پند گفت : چهار هزار سال، چهار هزار پیغمبر را چاكرى كردم ... . گفتنى است كه دلیل قاطعى براى اثبات هیچ یك از این گزارش ها وجود ندارد . البتّه دلیلى بر نفى آنها هم وجود ندارد ؛ لیكن از مجموع آنها به ضمیمه برخى احادیث ، شاید بتوان طولانى بودن عمر وى را اثبات كرد .
به نظر مى رسد كه بعضى از مورّخان ، بين لقمان حكيم و لقمان بن عاد كبير (صاحب كركسان) فرق نگذاشته اند و آن دو را يكى دانسته اند ؛ در حالى كه لقمان بن عاد كبير، در زمان هود عليه السلام و لقمان حكيم در عصر حضرت داوود عليه السلام زندگى مى كرده است . پيامبرىِ هود عليه السلام ، طبق برخى گزارش ها ، حدود هشتصد سال پيش از بعثت داوود عليه السلام است و با توجّه به جوانىِ لقمان در زمان داوود عليه السلام ، روشن است كه اين دو نمى توانند يكى باشند . طول عمر لقمان بن عاد ، توجّه بسيارى از دانشمندان را به خود معطوف داشته است . مثلاً شيخ صدوق و شيخ مفيد ، نام او را در شمار مُعمَّرين ، جهت اثبات طول عمر امام مهدى عليه السلام ياد كرده اند (ر . ك : كمال الدين و تمام النعمة : ص ۵۵۹ ، الفصول العشرة : ص ۹۴) . شاعران و داستان سرايان عرب نيز در اين زمينه ، قلم فرسايى كرده اند و از او شخصيتى افسانه اى ساخته اند ، به گونه اى كه جاحظ (م ۲۵۵ق) مى نويسد : و كانت العرب تعظم شأن لقمان بن عاد الأكبر والأصغر ولقيم بن لقمان في النباهة والقدر وفي العلم والحكم وفي اللسان وفي الحلم وهذان غير لقمان الحكيم المذكور في القرآن؛ عرب، جايگاه لقمان بن عاد اكبر و اصغر و لقيم بن لقمان را در هوشمندى، منزلت، دانش، حكمت، ادب و بردبارى بزرگ مى شمارد.
یکی از حکمای راستین و بزرگ تاریخ، حضرت لقمان(علیه السلام) است که نامش در قرآن دو بار با عظمت یاد شده و یک سوره قرآن (سی و یکمین سوره) به نام او است. خداوند او را در قرآن براین اساس یاد کرده که فرزندش را به ده اندرز بسیار مهم و سرنوشت ساز نصیحت کرده، و این نصایح در ضمن پنج آیه سوره لقمان ذکر شده است. مطرح شدن لقمان و حکمت های دهگانه او در قرآن، و یک سوره به نام او، در کتابی که جاودانی و جهانی است بیانگر آن است که خداوند می خواهد نام لقمان و روش و نصایح حکیمانه او را در پیشانی ابدیت ثبت کرده ، و تابلو قرار دهد، تا شیفتگان حق و عرفان در هر نقطه و عصری، در پرتو آن هدایت یابند، و از فیوضات آن برای پاک سازی و بِه سازی بهره جویند. بر همین اساس نخستین سؤال در این راستا این است که لقمان کیست؟ اهل کجاست؟ و در چه عصر می زیسته؟ آیا پیغمبر است یا نه؟ و نام او لقمان، و کنیه او ابوالاسود است ، او در سرزمین نَوبَه (واقع در کشور سودان یکی از مناطق افریقا) چشم به جهان گشود. بنابراین قیافه تیره و متمایل به سیاه داشت، و تاریخ نویسان او را به عنوان سیاه چهره با لب های ستبر و درشت، و قدم های بلند و گشاد یاد کرده اند. پس او از نژاد مردم افریقا بود و بعضی او را از اهالی «اِیْله» که شهری بندری در کنار دریا، نزدیک مصر، در سرزمین فلسطین بوده دانسته اند. لقمان نظر به این که عمر طولانی کرد، با پیامبران بسیار (که طبق بعضی از احادیث تا چهارصد پیامبر) را دیدار کرده است و نظر صحیح این است که او پیامبر نبود، چنانکه خاطرنشان می شود. به عقیده بعضی چند سال قبل از تأسیس حکومت حضرت داود(علیه السلام)، و به نظر بعضی ده سال پس از حکومت داود(ع) متولد شد، و عمر او تا عصر پیامبری حضرت یونس(علیه السلام) ادامه یافت، او در عصر نبوّت و حکومت حضرت داود (ع) همراه آن حضرت به جنگ جالوت رفت، و در کشتن جالوت که طاغوت آن عصر بود، شرکت داشت. سلسله نسب لقمان را چنین نوشته اند: «لقمان بن عنقی بن مزید بن صارون» و به گفته بعضی او پسرخاله یا خواهرزاده ایّوب(ع) بود، و سلسله نسبش به ناحور بن تارَخ (برادر ابراهیم خلیل«ع») می رسد. او عمر طولانی کرد، که عمرش را از دویست تا ۵۶۰ سال، و از هزار تا ۳۵۰۰ سال نوشته اند، در عین حال بسیار زاهد بود، و دنیا را به اندازه عبور از سایه ای به سایه دیگر در نزدیک آن می دانست. او مدّتی چوپان و برده قَیْن بن حسر (از ثروتمندان بنی اسرائیل) بود، سپس بر اثر بروز حکمت های سرشار نظری و عملی از او، از طرف اربابش آزاد شد. به نظر می رسد لقمان(ع) بیشتر عمرش را در خاورمیانه، به خصوص در فلسطین و بیت المقدس گذرانده است، و نقل شده که قبرش در اِیله (یکی از بندرهای فلسطین) است. از گفتنی ها این که او دارای فرزندان بسیار بود، آنها را به گرد خود جمع می کرد، و نصیحت می نمود. و به گفته بعضی گرچه با گفتن «یا بُنَیّ؛ ای پسرک من» تنها پسر بزرگش به نام باران را مورد خطاب خود قرار می داد، ولی خطاب او در حقیقت به همه پسران و فرزندانش، بلکه به همه انسان ها بود، و با این تعبیر مهرانگیز می خواست عواطف آنها را جلب کند، و به آنها بفهماند که من همانند پدر دل سوز برای شما هستم، نصایح دل سوزانه مرا که از روی خیرخواهی است بپذیرید.
لُقْمان حکیم از شخصیتهای قرآنی که قبل از اسلام میزیسته است. لقمان به حکمت، مواعظ و داستانهای اخلاقی مشهور است و سورهای از قرآن به نام او است. شرک نورزیدن به خدا، تواضع در برابر مردم، وقار در راهرفتن، میانهروی در زندگی، ویژگیهای همنشین خوب و ادب آموختن از بیادبان از حکمتهای معروف لقمان است. داستانهای زیادی از لقمان در شعر و ادب فارسی نیز نقل شده است. برخی از مورخان به دلیل شباهتهای داستانی، لقمان را با برخی از شخصیتهای تاریخی یکی پنداشتهاند. در روایات به پیامبر نبودن لقمان تصریح شده است. شخصیتشناسی لقمان حکیم از شخصیتهای معروف اخلاقی و دانا، مورد پذیرش مورخان قرار گرفته است؛ اگرچه به دلیل شباهتهای داستانی با بعضی از شخصیتهای تاریخی و افسانهای از جمله لقمان بن عاد اساطیری، ازوپ، بلعم باعورا، احقیار و لقمان معمر، یکی پنداشته شده است.مطهری مجتهد و مفسر قرآن معتقد است که قرآن در معرفی «اسوه» معیارش شخصیتهای دنیایی فرد مورد نظر نیست بلکه شخصیت اخلاقی و انسانی او برایش مهم است چنانچه از غلام سیاهی به نام لقمان که نه در شمار پادشاهان است و نه در شمار فیلسوفان و نه در شمار ثروتمندان بلکه بردهای است روشنبین، به نام «حکیم» یاد مینماید و او را به «حکمت» در جهان عَلَم میکند. درباره اصل و نژاد لقمان اختلاف وجود دارد بعضی او را به قوم عاد نسبت داده و برخی دیگر او را از بنی اسرائیل میدانند. عدهای معتقدند او غلام حبشی یکی از ثروتمندان بنیاسرائیل در زمان داود نبی بود که به دلیل داشتن حکمت و دانایی از طرف ارباب خود آزاد شد. لقمان حکیم قبل از اسلام نیز در بین اعراب مشهور بود. آنان برخی از سخنان او را بهصورت مکتوب در اختیار داشتند. گفتهاند سُوَید بن صامت در مقابل دعوت پیامبر اسلام(ص) با استناد به سخنانی که از لقمان در دست داشت مدعی بود «آنچه نزد من است همانند آن چیزی است که نزد تو است». امام صادق(ع): در وصيت لقمان مطالب شگفتى بود و شگفتتر از همه اين بود كه به پسرش گفت: از خداى عز و جل چنان بترس كه اگر نيكى جن و انس را بياورى ترا عذاب كند، و به خدا چنان اميدوار باش كه اگر گناه جن و انس را بياورى به تو ترحم كند. *منبع : کلینی، کافی، ج۲، ص۶۷ در قرآن سورهای به نام سوره لقمان است. در این سوره حکمتهای دهگانهای از زبان او به فرزندش نقل شده است.گفتهاند شهرت لقمان حکیم در بین مسلمانان به دلیل آمدن نام و وصایایش در قرآن است. وصایای لقمان به فرزندش و شخصیت وی مضمون بسیاری از روایات شیعه و اهل سنت است. در احادیثْ تفکر عمیق، ایمان و یقین عالی، سکوت، امانتداری، راستگویی و حلِّ اختلافات مردم از ویژگیهای لقمان نام برده شده است و تصریح شده که او به مقام نبوت نرسید اما با داود نبی در قضاوت همکاری داشت. حکمتهای لقمان لقمان حکیم به داشتن حکمتها و مواعظ اخلاقی معروف است و بخشی از سخنان او خطاب به فرزندش در قرآن و روایات نقل شده است. شرک نورزیدن به خدا، برپاداشتن نماز، امر به معروف، نهی از منکر، صبر بر مصیبتها، تواضع در برابر مردم، وقار در راه رفتن و میانهروی در زندگی و آهسته ساختن صدا از وصایای وی به فرزندش است که در سوره لقمان نقل شده است. همچنبن در کتابهای روایی، بخشی از وصایای او به فرزندش آمده است: آداب سفر: مشورت در کارها، تبسم در چهره، بخشندگی در زاد و توشه، کمک به همراهان، قبول دعوت، شهادت بر حق و مشورت دادن به همراهان از جمله آداب سفر است که لقمان به فرزندش توصیه کرده است. همنشین خوب: از نظر لقمان همنشین خوب کسی است که همیشه به یاد خدا باشد، چون علمش برای انسان سودمند و رحمت خدا بر او شامل انسان نیز میشود. برتری سکوت بر سخن گفتن مانند برتری طلا بر نقره است. از نظر لقمان داشتن هزار دوست برای انسان کم و داشتن یک دشمن برای او زیاد است. علم، ایمان و عمل نشانههای دین از منظر لقمان حکیم هستند. علامه مجلسی در بحارالانوار فصلی را به داستانها و حکمتهای لقمان اختصاص داده و ۲۷ حدیث را در این بخش نقل کرده است.در این فصل افزون بر نقل آیات ۱۱تا ۱۹ سوره لقمان داستان حکمتها و مواعظ لقمان در شعر و ادب فارسی توسط شعرای معروفی مانند سنایی غزنوی در حدیقه الحقیقة، مولوی در مثنوی معنوی و سعدی در بوستان و گلستان مورد استفاده قرار گرفته است. در گلستان سعدی (باب دوم حکایت آمده است که: «لقمان را گفتند ادب از که آموختی گفت از بیادبان هرچه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از فعل آن پرهیز کردم: نگویند از سر بازیچه حرفی کزان پندی نگیرد صاحب هوش و گر صد باب حکمت پیش نادان بخواند آیدش بازیچه در گوش سنائی غزنوی تا کی بود رازم نهفت، غم، خانهٔ صبرم برفت لقمان چنین در صبر گفت، الصبر مفتاح الفرج تا کی کشم بیداد من، تا کی کنم فریاد من روزی بیابم داد من، الصبر مفتاح الفرج