دلم از سنگ كه نيست ! " "چه دل است اين دل من ! " كه ز يك لرزش اشك بر رخ رهگذري يا ز ناليدن مادر به فراق پسري "دل من مي شكند" "چه كنم دلم از سنگ كه نيست" "گريه در خلوت دل ننگ كه نيست" "چه دل است اين دل من ؟ " كه ز تردي چو يكي ساقه تاك به شتابي كه تگرگ بشكند ساقه و از هم بدرد پيكر برگ يا به آساني يك شاخه گل مي شكند "چه دل است اين دل من ؟ " هر كجا اشك يتيمي رنجور مي چكد بر سر مژگان سياه هر كجا چشم زني غمزده با ياد پسر مانده به راه "دل من مي شكند" "چه كنم دلم از سنگ كه نيست" "گريه در خلوت دل ننگ كه نيست" "چه دل است اين دل من ؟ " در مزاري كه زني ناله كند در عزاي پسرش يا يتيمي كه كند گريه بر سوگ پدرش جانم آيد به خروش حالت دختركي كوچك و تنها و فقير كه به حسرت كند از شيشه اشك به عروسك نگه گاه به گاه وز دل تنگ كند ناله و آه "دل من مي شكند" "چه كنم دلم از سنگ كه نيست" "گريه در خلوت دل ننگ كه نيست" ناله پيرزني غمزده دست تهي كه ندارد نفسي ضجه مرغ اسير كه كند ناله به كنج قفسي هق هق مرد غريبي كه بلا ديده بسي حالت دختر زشتي كه ز شرم رو ندارد به كسي "دل من مي شكند" هر كجا در نگه تازه نهالاني خرد از ستيز پدر و مادر خشم آلود مي وزد بوي طلاق وز پراگندگي عائله اي برخيزد در سرا بانگ فراق "دل من مي شكند" "چه كنم دلم از سنگ كه نيست" "گريه در خلوت دل ننگ كه نيست" آن زماني كه بدنبال شهيد مادر داغ به دل سينه مي كوبد و مي نالد زار همچنان ابر بهار يا زماني كه نشيند در اشك بر سنگ مزار و به فرياد كند نام پسر تكرار "دل من مي شكند" "چه كنم دلم از سنگ كه نيست" "گريه در خلوت دل ننگ كه نيست" "چه دل است اين دل من ؟ " دلم از ناله مرغان چمن مي شكند ز خيال غم مردم دل من مي شكند دلم از داغ شهيدان وطن مي شكند "چه كنم دلم از سنگ كه نيست" "گريه در خلوت دل ننگ كه نيست" "چه كنم ؟ " "دل من مي شكند" مهدي سهيلي