شروع موضوع توسط حــنا 25/7/20 در انجمن اشعار
گفت مرا چرخ فلک عاجزم از گردش تو
وجودم رفت و مهرت همچنان هست..
نیم شبی همره مه روی نهادم سوی ره
و زخم های من همه از عشق است ....
با توکل زانوی اشتر ببند
تن مپوشانید از باد بهار
گر تکیه دهی روزی ،بر تخت سلیمان ده
هر شعر من نام تو را در خویش نجوا می کند..
ما دل به غم تو بسته داریم ای دوست
نه لايقم به دشمنى نه آن كه دوست دارى ام..
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.