شروع موضوع توسط حــنا 25/7/20 در انجمن اشعار
روز ها با فکر او دیوانه ام، شب بیشتر...
دل بی تو به جان آمد ، وقت است که باز آیی
ما را چه بی گناه گرفتار کردهای...! -وحشی بافقی
در اندک من توئی فراوان
از تو گریزی نیست من در من شده ای...یاس
گوشه گیران زود در دلها تصرف میکنند
اى دل به درد خو كن و نام دوا مپرس..
پوز بند وسوسه عشق است و بس
این تن ِ خسته، ز جان تا به لبش راهی نیست …
ما را به خود کردی رها شرمی نکردی از خدا
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.