1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

.๑. سجاد رشیدی پور .๑.

شروع موضوع توسط نفحات ‏6/7/20 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/5/19
    ارسال ها:
    1,539
    تشکر شده:
    13,406
    امتیاز دستاورد:
    121
    جنسیت:
    زن

    تو - آن که از دل تنگم قرار و تاب گرفته -
    من - این که پیش تو بر بغض خود نقاب گرفته -

    چگونه می شود از چنگ غصه ات بگریزم؟
    کبوترم.. که مرا پنجه ی عقاب گرفته

    نبوده حاصلم از راهِ رفته، جز نرسیدن
    چنان که شب‌پره‌ای راه آفتاب گرفته

    شمرده ام همه ی داغ های مانده به دل را
    شمرده ام.. که دلم از تو بی حساب گرفته

    خوشم به عشق تو اما مدام دلهره دارم
    چو کودکی که به دستان خود، حُباب گرفته


    سجاد رشیدی پور ​
     
    سین.دخت و f@rid69 از این پست تشکر کرده اند.
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/5/20
    ارسال ها:
    3,250
    تشکر شده:
    15,216
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    چشم‌ها حس دروغی را تعارف می‌کنند
    تا که بر هر چشم، بیش از حد توقف می‌کنند

    عشق نامش نیست، این بازی بی‌شرمانه ‌ای ا‌ست
    شرم بر آن‌ها که در بازی تخلف می‌کنند

    چشم تا وا می‌شود، دل ساده می‌ریزد فرو
    قصر بی دروازه را راحت تصرف می‌کنند

    ناگهان آن‌ها که اظهار ارادت کرده‌اند
    می‌روند و ساده اظهار تاسف می‌کنند

    شعر برمی‌خیزد آنجایی که در ما حرف‌ها
    برنمی‌خیزند و احساس تکلف می‌کنند

    عاقبت دستانمان رو می‌شود با شعرها
    مثل چشمانی که بعد از گریه‌ها پُف می‌کنند​
     
    نفحات از این پست تشکر کرده است.
  3. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/5/19
    ارسال ها:
    1,539
    تشکر شده:
    13,406
    امتیاز دستاورد:
    121
    جنسیت:
    زن

    به سوی توست اگر این نگاه، دست خودم نیست
    صبوری از دل تنگم مخواه! دست خودم نیست

    مخوان به گوش من ِ دلسپرده، پند! که این عشق
    اگر درست، اگر اشتباه، دست خودم نیست

    همین که پلک گشودی به ناز.. پر زد و دیدم
    دلی که دست خودم بود، آه، دست خودم نیست

    مرا ببخش که می خواهمت اگرچه بعیدی
    که من پلنگم و مهرم به ماه دست خودم نیست

    برای از تو نوشتن، ردیف شد کلماتم
    که اختیار غزل، هیچ گاه دست خودم نیست



    سجاد رشیدی پور ​
     
    f@rid69 از این پست تشکر کرده است.
  4. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/5/19
    ارسال ها:
    1,539
    تشکر شده:
    13,406
    امتیاز دستاورد:
    121
    جنسیت:
    زن

    آسمان همیشه ابری ِمن!
    در هوایت کبوتری کردم
    بی خبر از تبر، من ِعاشق
    قد کشیدم، صنوبری کردم

    با کلاهی که پیش ما قاضی‌ست
    حق همیشه به جانب من بود
    هر زمانی که داوری کردی
    هر زمانی که داوری کردم

    بچه بودم که دل به تو دادم
    مرد بودم که پای تو ماندم
    تا مبادا تلف شود این عشق
    قدر ِیک عمر، مادری کردم

    آه، ای اتفاق ِبی تکرار!
    به یقین بعد از این نمی‌شنوی
    بعد تو دل به دیگری دادم
    بعد تو رو به دیگری کردم

    پدرم گفت: «مردها باید
    بغض را در گلو نگه دارند»
    هرچه در من توان ِرفتن بود
    صرف این بغض ِآخری کردم



    سجاد رشیدی پور​
     
    f@rid69 از این پست تشکر کرده است.
  5. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/5/19
    ارسال ها:
    1,539
    تشکر شده:
    13,406
    امتیاز دستاورد:
    121
    جنسیت:
    زن

    بگو چرا بنویسم؟ به دفتری که ندارم
    هنوز هم غزل از حال ِبهتری که ندارم

    دلم هوای تو دارد ولی چگونه ببندم
    هزار نامه به پای کبوتری که ندارم؟

    به رغم آنکه نبودی، همیشه پای تو ماندم
    که سخت مؤمنم اما به باوری که ندارم!

    اگرچه بافتنی نیست راه ِتا تو رسیدن
    به جز خیال ولی راه دیگری که ندارم

    شبیه ابر بهاری، دلم عجیب گرفته
    کجاست شانه‌ی امن ِبرادری که ندارم؟!


    سجاد رشیدی پور ​
     
  6. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/5/19
    ارسال ها:
    1,539
    تشکر شده:
    13,406
    امتیاز دستاورد:
    121
    جنسیت:
    زن

    هر گوشه می بینم پلنگی در کمین داری
    ماهی.. که از اقبال ما، پا بر زمین داری

    آهویی اما صید صدها شیر نر کردی
    شاهی و فکر فتح چندین سرزمین داری

    بر شانه ات افشانده ای موی پریشان را
    تا صخره ای را با شکوه شب، قرین داری

    تنها نه با زیبایی ات دل می بری، آری!
    از دلبری صد فوت و فن در آستین داری

    آشوب و خون و آتشین، سنگین و سرد و سخت
    دل های عشاقی چنان، قلبی چنین داری

    من گرگ بالان دیده ام، من جمع اضدادم
    آمیزه ای از خیر و شر، از کفر و دینداری

    از دیگران دل بردن آسان است، حرفی نیست
    از من اگر دل بردی اما آفرین داری..



    سجاد رشیدی پور ​
     
    f@rid69 از این پست تشکر کرده است.
  7. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/5/20
    ارسال ها:
    3,250
    تشکر شده:
    15,216
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    تو رفته‌ای از دست، دستم بند جایی نیست
    من رفته‌ام از دست، امّید شفایی نیست

    کشتی سرگردان طوفان دیده‌ای هستم
    بعد از تو طوفان هست اما ناخدایی نیست

    تو مانده‌ای آن سو و من این سو، میان ِما
    نیلی خروشان است و اعجاز عصایی نیست

    برف فراموشی چنان باریده بر ذهنت
    انگار از من هیچ جایی، ردّپایی نیست

    اما برایت باز هر شب شعر خواهم گفت
    قلبی که ناآرام شد، رامِ جدایی نیست…​
     
    نفحات از این پست تشکر کرده است.