سلام و عرض ادب محضر خانم نفحات ( پریا خانم ) محترم : دلم می خواهد به دور از هر گونه کلمات و الفاظ درشت ادبی و با بیانی بسیار ساده و عامیانه ، چند خطی برایتان بنویسم . نه می شناسم شما را . نه می شناسید مرا . پیشینۀ شناخت پیشین نیز نداشتیم و نداریم . اولین برخورد ما در انجمن بر میگردد به چند هفته پیش در تاپیکی با جملۀ معروف شما : « حواسم به کلام مستتر شما هست » که البته در اثر اشتباهی عادی رخ داده بود . می گویند در برخورد اولیۀ دو نفر ، اگر دعوایی پیش آید ، همین دعوا منجر به دوستی عمیقی در آینده بین آن دو نفر می شود . اینکه این حرف چقدر درست است یا غلط ، باید اشخاصی نظر بدهند که به چنین نتیجه ای رسیده اند . علاقۀ شما به شعر و ادب ، ستودنی و قابل تقدیر است . و شاید همین علاقه که در موازات علاقۀ بنده نیز در همین مقوله است ، بعدها ، من و شما را به همان دوستی عمیق و مستحکم هدایت کند . هر چند که امروز نیز ، اولین پایه های این دوستی ، مشهود و عیان ، و عنایت و ملاطفت شما در ایجاد این تاپیک در راستای همان ادب دوستی و شعر دوستی و نهایتا دوستی بین من و شماست که با حوصله و شکیبی وصف ناپذیر از جانب شما به انجام رسیده است . راستش هیچ فکر نمیکردم در مقابل مزاحی عادی از طرف بنده ، همتی چنین والا از جانب شما پیش روی خود داشته باشم . هم شرمسارم از تفکر مزاح اندیش نادرست خویش و هم رهین منتم از درایت و نیک اندیشی و مرام ستودنی شما . ابیاتی را که همت به انسجام آن گماردید ، شاید و حتما شاید ، از نظر ادبی دارای هیچ ارزش و اعتباری نبود . اما همین بی ارزشان مکتوب ، با همت بزرگوارانۀ شما ، ارزش یافتند و انسجام . و یا بهتر است بگویم : این ابیات « نکره » هایی بودند که با معرفت « معروف » به سامان رسیدند . با سپاس و بی نهایت سپاس از لطف شما ارادتمند : سایه های بیداری سه شنبه 10 تیر 99