بچه که بودم تا اوایل دبیرستان مشهد زندگی میکردیم . یک شب از سر شب هوا سرخ شده بود و احتمال بارش برف بود . ماهم که مشتاق بارش برف و تعطیلی مدارس . نصف شب ساعتم رو کوک کردم برم بیرون ببینم برف اومده یا نه . وقتی رفتم بیرون همچین صحنه ای تو کوچمون بود . بدون اون رد لاستیک ها . تو کوچه هیچ کس رفت و امد نکرده بود و برف یک دست بود. سکوت محض . قرمزی هوا . برف قطع شده بود . رفتم تو کوچه . جاپاهام روی برف خرت خرت میکرد . رو ماشین ها دست میکشیدم و برف ها رو میریختم پایین . حس نقاشی رو داشتم که روی بوم سفید داره نقاشی میکشه. اختیار یک خیابون با من بود . یک ربعی چرخیدم و کیف کردم. الان که یادش میفتم بیشتر کیف میکنم ... کاش زندگی دکمه برگشت داشت ... تا دوباره کوچه روحمون یکدست سفید پوش باشه و بشه روش خرت خرت راه رفت و اونجور که باید نقاشی زندگی رو ، روش کشید ... عمرمون رفت ... روحمون رفت ... فرصت ها رفت ... و ما موندیم و تکرار زندگی ... زندگی که هرثانیه در حال کوتاه شدن است ... همدیگر رو بغل کنید یاعلی جمعه اواسط مهر ۹۹
در الوداع هر دیدار پی واژهای میگردم به جای خداحافظ، تا با آن بباورانم به خود که دوباره دیدنت محال نیست! حرفی شبیه میبینمت، تا بعد، به امید دیدار... ..... همدیگر رو بغل کنید .... یا علی
«131» إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ (بخاطر بياوريد) هنگامى را كه پروردگار ابراهيم به او گفت: تسليم شو. گفت: در برابر پروردگار جهانيان تسليم شدم.
خلاصه که انقد درس نخونین ک مغزتون جیغ بزنه... کار درستی نیسo(>﹏<)o مغزتونو دوس داشته باشین... . (*˘︶˘*).*GoodNight☪︎ *.
تو مرا یاد کنی یا نکنی باورت گر بشود ، گر نشود حرفی نیست اما نفسم می گیرد در هوایی که نفس های تو نیست ! چهار ابان نود و نه به امید دیدار مجدد
شاید بهتر باشه گاهی محدوده دیدمون تغییر بدیم و جای افراد دیگه هم وایستیم ! به قول ارتعاش .. یاعلی ! ۴ آذر