ای قدت سرو روان رخ چو گلِ لاله ملیح چشمه آب حیاتت لب و گفتار ملیح راز داران سرا پرده قدس آموزند از مقالات دهان تو رموز تسبیح
مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه ... مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه... مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه... مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه...
نازم گردش چشمت چه گَردی میکند بر پا نسیمم میشود طوفان چو مژگانت به هم سایی اوایل مهر اوایل جمعه به وقت دلتنگی سردار سلیمانی 1:20 جمعه
وه و دریا و درختان همه در تسبیحاند نه همه مستمعی فهم کنند این اسرار خبرت هست که مرغان سحر میگویند آخر ای خفته سر از خواب جهالت بردار بریم بخوابیم به امید فردای خوب
چيزي از فرق سرش به سرعت پايين آمد؛ از چشم هايش بيرون زد، گلويش را خراشيد و توي دلش فرو ريخت. اين شكل طبيعي چيزي بود كه بعد ها فهميد غصه است. -فریبا وفی ۹۹.۰۷.۱۱
اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است؛ محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود. ۱۳۹۹/۰۷/۱۱جمعه - ۱۱ مهر ۱۳۹۹ ۱۴۴۲/۰۲/۱۴الجمعة - ١٤ صفر ١٤٤٢