[ Eresa کاربر مفید~✿~ نکش ، نکش ، سیگار نکش، حیفی توست خیر نبیند آنکه ترا سیگاری کرد ما همیشه بیادتیم . جدی میگم
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی دل دردمند ما را که اسیر توست یارا به وصالْ مرهمی نِه چو به انتظار خستی نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هَیجا تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی
ظرفها را شست ... چراغ آشپزخانه را خاموش کرد همه چیز مرتب بود جز افکارش فکرها، فکرها ... مجال زندگی کردن را به او نمی دادند.
ظلمت شب سپری گشت و سحر نزدیک است نالهی دل ، به فلک رفت و اثر نزدیک است ای دل از هجر مکن شکوه رسد وقت وصال که شب صبر تو را صبح ظفر نزدیک است