بیا برگردیم به روزایی که فرداش امتحان ادبیات داشتیم توی دبیرستان مثلا نبرد رستم و رهام با اشکبوس هم جزو امتحان بود ... موقع خوندن یادت میرفت برای امتحانه ... توی خلوت اتاقت نقالی میکردی
بیا برگردیم به سال آخر دوره اول متوسطه... به اون مدرسه سه طبقه جذاب، به حرف های صدمن یه غازمون، به نقشه های مذخرف فرار از مدرسه، به فرار کردنا از کلاس به بهونه پروژه، به گیتار زدنا و آواز خوندنامون، به اون روزایی که دغدغه کنکور نداشتیم، به اون روزایی که پول میدادیم به آقای نوروزی که بره برامون بستنی عروسکی بخره!! بیا برگردیم...!
بیا برگردیم به کلاس پنجم دبستان . وقتی زنگ تفریحامون توی لیگ برتر لِی لِی طی میشد . ۱۵ دقیقه رو اندازه یکساعت برگزار میکردیم