یک جمله بگویم و سخن خلق کنم آن دل ک در آن مهر علی نیست مباد عالم کون زیر و بالا کردیم با نور محمدی تولا کردیم عالم همه صورتند و معناست علی از هر چه بجز علی تبرا کردیم هر جا که غدیر رفته باران رفته جنگل به کویر و کوهساران رفته هر جا که امام هست در مکتب او حیوان هم اگر آمده انسان رفته
گوشت و نخود کاری به دلدار ندارد ، ندارد مال پلیس دخلی به ژاندار ندارد ، ندارد خون شود این دل که مدارا ندارد ، ندارد
شده بخوای گریه کنی نتونی غرورت نذاره شده زندگی بخواد بزنه کفرتو در بیاره هی پشت هم سیگارو یه حال بد و بیمارو ...
+دلبر به خدا خیلی قدت باریکه یک بوسه بده، کنج دلم تاریکه - من بوسه نمیدم به مرد سفری شاید که بری ، راز دلم رو ببری ) مامانم زمزمه میکنه
سر کوه بلند نی میزنم من شتر گم کرده ام هی میزنم من سر کوه بلند آلاله سر زد، امیرالمومنین دست بر کمر زد.
از چشم تو میبینم این خواب پریشان را با پلك تو میبندم چتر شب باران را بیدار شود در من….بیدار شو در من افتخاری