1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

بررسی از روایت های مرگ کورش بزرگ

شروع موضوع توسط Anoosh ‏25/4/20 در انجمن ایران

  1. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]
    بررسی مرگ کورش بزرگ
    مرگ کوروش به روایت ژوستن

    روایت این نویسنده در زمینه نوشته های هرودوت است و تفاوتهای کمی با آن دارد.به روایت ژوستن پسر ملکه در جنگ اول کوروش با ماساژتها با کوروش به خاک افتاد و لشگر بزرگش از بین رفت،با این وجود اشکی در چشمان ملکه حلقه نزد و در عوض آتش کینه در دلش شعله کشید و به دنبال آن دامی برای کوروش گسترده او را در گردنه های کوهستان گرفتار کرد.شاه پارس با تمام قشونش که دویست هزار نفر بودند نابود شد و حتی یک نفر هم جان به در نبرد تا خبر این واقعه را برساند.


    روایت کتزیاس

    فوتیوس از قول کتزیاس پزشک دربار هخامنشی می نویسد که کوروش در اثر جراحاتی که بر او وارد آمده بود در جنگ با ((دربیک ها)) کشته شد.اینها فیل هایشان را رها کردند ،اسب کوروش رم کرد و کوروش افتاد.یکی از سربازان هندی که با دربیک ها متحد بودند،زوبینی به ران او انداخت.کوروش را به خیمه اش بردند و او در اثر زخم پس از سه روز در گذشت.
    این بود روایت کتزیاس و دیدید که جدا از تفاوتها همگی این راویان مرگ کوروش را در میدان نبرد می دانند.تنها مورخی که مرگ کوروش را طبیعی و در بستر دانسته است گزنفون است.قبل از پرداختن به روایت او لازم است مختصری در معرفی او بنویسم.


    گزنفون کیست؟


    گزنفون مورخ یونانی (430 تا 352 قبل از میلاد مسیح) و از شاگردان سقراط حکیم بود.این شخص نوشته های زیادی از خود به یادگار گذاشته است.در مورد ایران این آثار او قابل توجه هستند.1-کتابی در مورد سفر جنگی کوروش کوچک(منظور کوروش برادر اردشیر دوم است).2- بازگشت 10000 نفر که گزارشی است عینی و مستند از ناکامی و بازگشت 10000 سرباز اجیر یونانی از قلمرو اردشیر دوم هخامنشی که در این اثر خواندنی وقایع را با جزئیات ثبت کرده است و اوضاع و احوال ایران هخامنشی در دوره اردشیر دوم هخامنشی را به خوبی نشان میدهد.3-دو کتاب که درباره اقتصاد،تربیت جوانان و طرز مملکت داری نوشته است.اولی به اسم اکونومیکا و دومی معروف به سیروپدی(کوروش نامه) است که سرگذشت کوروش را از کودکی تا هنگام مرگ به تالیف در آورده است و فرمانروا و انسان ایده آل خود را در قالب کوروش بزرگ مجسم ساخته است.گزنفون قصد داشت با این تالیف ،کتاب جمهوریت افلاطون را پاسخ داده و رد کند.

    مرگ کوروش به روایت گزنفون (به صورت گزیده)

    گزنفون که 98 سال پس از مرگ کوروش می زیسته است آورده:کوروش پیر شده بود.چون هفتمین بار به پارس بازگشت ،مراسم قربانی به جای آورد و همانطور که عادت او بود هدایایی به اطرافیان داد.بعد شبی در خواب دید که موجودی برتر از انسانها به او نزدیک شد و به او گفت که آماده باش ای کوروش،زیرا به زودی نزد ایزدان خواهی رفت.کوروش از خواب بیدار شد و دانست که پایان عمرش فرا رسیده است،از اینرو برای خدای ملی و دیگر ایزدان قربانی کرد و از آنان سپاسگزاری کرد که با نشانه های آسمانی که به او داده اند و راهنمایی ها و یاری هایی که به او کرده اند،او را و کشورش را سعادتمند گردانیده اند و از آنها خواست تا به فرزندانش،به زنش،به دوستانش و به میهنش سعادت ببخشند و به زندگی خود او هم پایان خوشی بدهند.کوروش پس از مراسم قربانی به کاخ خود بازگشت و در بستر به استراحت پرداخت.هنگامی که وقت حمام رسید خدمتگزاران آمدند و خبر دادند که موقع شستشو فرا رسیده است.کوروش گفت میل دارد استراحت کند.به هنگام نهار نتوانست غذا بخورد،سپس آب خواست و با لذت آب را نوشید.فردا و پس فردا به همان حال بود.روز سوم فرزندانش را که از پارس آمده بودند فرا خواست و دوستان خودش و داوران پارسی را هم گفت تا آمدند و هنگامی که همه آمدند به اندرز گفتن پرداختن.سپس گفت خداحافظ،پسران عزیزم،از سوی من از مادرتان وداع کنید،من از همه دوستانی که در اینجا حاضرند و آنهایی که حضور ندارند خداحافظی می کنم.بعد دست هر یک از افرادی را که در پیرامونش بودند فشرد و روی خود را پوشاند و در گذشت.

    گزیده ای از اندرز کوروش در بستر مرگ به روایت گزنفون

    فرزندان من،دوستان من!من اکنون به پایان زندگی نزدیک گشته ام.من آن را با نشانه های آشکار دریافته ام و وقتی در گذشتم مرا خوشبخت بپندارید و کام من اینست که این احساس در اعمال و رفتار شما مشهود باشد،زیرا من به هنگام کودکی ،جوانی و پیری بختیار بوده ام.همیشه نیروی من افزون گشته است،آنچنانکه هم امروز نیز احساس نمی کنم که از هنگام جوانی ضعیف ترم.من دوستان را به خاطر نیکوئی های خود خوشبخت و دشمنانم را مطیع خویش دیده ام.زادگاه من قطعه کوچکی از آسیا بود.من آن را اکنون مفتخر و بلند پایه باز می گذارم.در این هنگام که به دنیای دیگر می گذرم،شما و میهنم را خوشبخت می بینم و از اینرو میل دارم که آیندگان مرا مردی خوشبخت بدانند.

    باید آشکارا ولیعهد خود را اعلام کنم تا پس از من پریشانی و نابسامانی روی ندهد.من شما فرزندانم را یکسان دوست میدارم ولی فرزند بزرگترم که آزموده تر است کشور را سامان خواهد داد.فرزندانم!من شما را از کودکی چنان تربیت کرده ام که پیران را آزرم دارید و کوشش کنید تا جوانتران از شما آزرم بدارند.تو کمبوجیه،مپندار که عصای زرین سلطنتی،تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت.دوستان صمیمی برای پادشاه عصای مطمئنتری هستند.هرکسی باید برای خویشتن دوستان یکدل فراهم آورد و این دوستان را جز به نیکوکاری بدست نتوان آورد.به نام خدا و اجداد در گذشته ما ای فرزندان اگر می خواهید مرا شاد کنید نسبت به یکدیگر آزرم بدارید.

    پیکر بی جان مرا هنگامی که دیگر در این دنیا نیستم در میان سیم وزر مگذارید و هرچه زودتر آن را به خاک باز دهید.چه بهتر از این که انسان به خاک که اینهمه چیزهای نغز وزیبا می پرورد آمیخته گردد.من همواره مردم را دوست داشته ام واکنون نیز شادمان خواهم بود که با خاکی که به مردمان نعمتمی بخشد آمیخته گردم.

    اکنون احساس می کنم جان از پیکرم می گسلد….اگر از میان شما کسی می خواهد دست مرا بگیرد یا به چشمانم بنگرد،تا هنوز جان دارم نزدیک شود و هنگامی که روی خود را پوشاندم،از شما خواستارم که پیکرم را کسی نبیند،حتی شما فرزندانم.

    از تمام پارسیان و متحدان بخواهید تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اینکه دیگر از هیچگونه بدی رنج نخواهم برد تهنیت گویند.
    به آخرین اندرز من گوش فرا دارید.اگر می خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید،به دوستان خود نیکی کنید.
    خداحافظ پسران عزیز و دوستان من،خداحافظ.
    پس از این گفتار،کوروش روی خود را پوشاند و درگذشت.


    این بود گزیده ای از سخنان نسبتا مفصلی که گزنفون از قول کوروش بزرگ بازگو کرده است و در اینجا نکات برجسته آن به اختصار بازگو شد
     
  2. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    روایتی که هرودوت پدر تاریخ در مورد مرگ کورش آورده بر
    کشته شدن او توسط سکاها تاکید دارد …

    ملکه ماساژت ها – سکاهای اریایی ( تومیریس ) ،
    پیش از آغاز نبرد با کورش به او چنین پیام داد که :
    ” ای پادشاه ، به تو نصیحت میکنم که دست از این کار برداری ، زیرا معلوم نیست که به نتیجه مطلوب دست یابی . به فرمانروایی بر قوم خود خرسند باش و بگذار بر سرزمین خود سلطنت کنم . افسوس که به سخن ام گوش فرا نخواهی داد ، زیرا آنچه کمتر به ان می اندیشی صلح و صفا است …
    ای خون خوار ِ سیری ناپذیر که پسرم را به نیروی افسون بار باده گرفتار کرده ای ، برخود مبال ،
    زیرا که این آیین مردان نیست و در میدان جنگ نبرد انجام نشده . با این همه من بد تو را نمیخواهم .
    پندم را بپذیر و او را رها کن و بی این که زیان ببینی از بوم و بر ما دور شو . اگر چنین نکنی به ایزد خورشید سوگند ، که هر اندازه تشنه ی خون باشی از خون سیرت خواهم کرد “

    ( قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران – رقیه بهزادی – صفحه 97)

    پس از این پیام جنگ در گرفت و کورش شکست خورد …
    آنگاه تومیریس سر کورش را برید و آن را در خمره ی پرخونی فرو برد و گفت :
    ”ای کوروش، شاه خونریز، تو که با عمری خونخواری سیر نشده‌ای حالا آنقدر خون بنوش تا سیراب شوی.

    [​IMG]

    [​IMG]