1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زمستان است

شروع موضوع توسط Αli язza ‏22/2/15 در انجمن اشعار

  1. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    در شب ِ سرد ِ زمستانی‌‌ْ ؛
    چراغ ِ کوچک ِ اندیشه‌ای‌‌ْ خاموش‌‌ْ
    سوزانید ‌‌ْ
    جنگل‌های ِ خودجوش ِ نهالانی‌‌ْ ...
    وَ رویانید ‌‌ْ
    پاییز ِ هزاران رنگ ِ بورانی‌‌ْ ... ؛

    بهاری‌‌ْ سرد وُ طوفانی‌‌ْ
    شکوفیده‌ست‌‌ْ ؛
    از پیوند ِ سُرخ وُ تیرگی‌‌ْ
    با ریشه‌های ِ جهل‌‌ْ ؛
    ــ ...ویرانی‌‌ْ !! ــ

    زان‌‌ْ بهاران‌‌ْ ،
    لاله‌ها در خون‌‌ْ ؛
    وَ زان‌‌ْ سرما ‌‌ْ ،
    همیشه باژگون‌‌ْ
    لب‌خند ‌‌ْ ؛

    زان‌‌ْ پیدا ‌‌ْ،
    سکوت ِ تلخ‌‌ْ
    بر ‌‌ْ
    فریادها سنگین ‌‌ْ
    وَ ناپیدا ‌‌ْ... ؛

    وَ نتوفیده‌ست ‌‌ْ
    ابری ‌‌ْ
    از میان ِ یوغ ِ عفریت ِ سیاه ِ آسمان ‌‌ْ
    رگبار ‌‌ْ... ؛

    بهاری‌‌ْ سرد وُ طوفانی ‌‌ْ ،
    زمستانی‌‌ْ سیاه وُ سوز وُ بورانی ‌‌ْ
    شب ِ ”‌ مرگ‌ ِ‌“ زمستانی‌‌ْ !... ؛

    پی‌نوشت:
    شب ِ جشن ِ بهاری‌‌ْ
    همان‌‌ْ پنهان‌‌ْ طلای ِ بی‌عیاری‌‌ْ
    که‌‌ْ در تاریکی ِ شب‌های ِ منحوس ِ زمستان‌‌ْ
    نمایان‌‌ْ گشت‌‌ْ دست‌اش‌‌ْ پوچ وُ خالی‌‌ْ
    بشُد ‌‌ْ زردک‌‌ْ نهالی‌‌ْ

    پ.ن:
    از همان دیروز ‌‌ْ
    پیدا بود‌‌ْ ؛
    خزان‌رنگ ِ بهارانی‌‌ْ زمستانی‌‌ْ !... ؛
    به دنبال‌اش‌‌ْ :
    فقط ‌‌ْ سوداگران ِ پَست وُ حیوانی‌‌ْ !!
     
    توماس شلبی و M @ H @ K از این پست تشکر کرده اند.
  2. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,092
    تشکر شده:
    84,757
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    IMG_20250210_222404_579.jpg
    دلم برای آواز گنجشک ها لک زده است …

    گنجشک هایی که هر روز از پشت شیشه …

    مرا صدا می زدند مدتهاست سکوت کرده اند …

    هوا که سرد می شود …

    گنجشک ها آوازشان را فراموش می کنند …

    آری زمستان فصل سکوت گنجشک هاست
     
    توماس شلبی و Anoosh از این پست تشکر کرده اند.
  3. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    دری به زمستان باز کن تا سپیدیِ برف ها
    به ما امیدِ زنده ماندن بدهد؛ ما گرما
    نمی خواهیم، ما امید می خواهیم...
     
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    شاخه ی ابريشم را
    از چهره ات بر می دارم
    گفتم از توست
    گفتی : نه ، باد آورده است
    هنگام كه در طنز خاكستری زمستان
    زمين را تازيانه می زدی
    خون شقايق از
    پوستم بر زمين ريخت
     
  5. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    بی رمق با پای لنڪَی
    تا بهاران آمدیم
    با دلی افسرده از باغِ زمستان
    آمدیم....
    سال سختی را
    به سر بردیم وُ هر شڪلی ڪه بود
    زنده از اعماقِ آن امواج وُ طوفان آمدیم
     
  6. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    هیچ وقت شده که از زمستان تا بهار را دویده باشی؟
    امّا من از زمستان تا بهار دویده ام
    و چشمم مدام به آسمان و آفتاب بود.
     
    اميــــــــــد از این پست تشکر کرده است.
  7. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    یار، هی یار، یار…
    اینجا اگرچه گاه
    گل به زمستان خسته،
    خار می شود…
    اینجا اگر چه روز
    گاه چون شب تار می شود
    اما بهار می شود!
    من دیده ام که می گویم.
     
    اميــــــــــد از این پست تشکر کرده است.
  8. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    بهار ما را به فراموشی سپرده بود و ما ناگهان
    بدون مقصد به زمستان پرتاب شده بودیم
    زمستانی که عنکبوت ها به دور قندیل های یخ
    تار تنیده بودند
    ما در زمستان سقوط کرده بودیم بدون:
    کلاه
    چتر
    پالتو
    این دستان ما خاموش و سرد در زمستان
    به دنبال مأوا و سکوت بودند
    ما نمی توانستیم به سراغ دست هامان بیاییم و آنان را در زمستان پرستاری کنیم ما دشمنان را نمی شناختیم فقط سرما و زمستان را حریف خویش می دانستیم کسی از میان برف و یخ گفت: صبوری ما توانست این سرما و زمستان را برای ما رقم بزند. همه با دهان خاموش سخن اش را با سر تأیید کردیم هنوز برف میبارید
     
    اميــــــــــد از این پست تشکر کرده است.
  9. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    چه می گفتیم

    وقتی زمستان

    در قلب مان خانه کرد؟
     
    M @ H @ K و اميــــــــــد از این پست تشکر کرده اند.
  10. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    چون درختی در صمیم سرد و بی ابر زمستانی
    هر چه برگم بود و بارم بود
    هر چه از فر بلوغ گرم تابستان و میراث بهارم بود
    هر چه یاد و یادگارم بود
    ریخته ست
    چون درختی در زمستانم
    بی که پندارد بهاری بود و خواهد بود
    دیگر کنون هیچ مرغ پیر یا کوری
    در چنین عریانی انبوهم ایا لانه خواهد بست ؟
    دیگر ایا زخمه های هیچ پیرایش
    با امید روزهای سبز اینده خواهدم این سوی و آن سو خست ؟ چون درختی اندر اقصای زمستانم ریخته دیری ست هر چه بودم یاد و بودم برگ ...
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.