1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زمستان است

شروع موضوع توسط Αli язza ‏22/2/15 در انجمن اشعار

  1. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]
     
    mj12، para3to، DaniyaL و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    نیازمند بهارند دستان من
    دستانم را بگیر تا جوانه بزند
    از پس این زمستان قلب خسته‌ ام


     
    mj12، para3to، M @ H @ K و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,092
    تشکر شده:
    84,757
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    برگرد و منو دوباره قدرتمند کن !
    مثل کاری که زمستون با آب می‌کنه ...
    .
     
    mj12، m naizar و para3to از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,092
    تشکر شده:
    84,757
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    پائیز
    چمدانش را بست و رفت!
    حالا من می‌مانم و
    یک زمستان سکوتِ یخ

    #فاطمه_سلاطین
     
    mj12، m naizar و para3to از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,092
    تشکر شده:
    84,757
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    منو از من نرنجونم.
    از این دنیا نترسونم.
    تمام دلخوشیهامو
    به آغوش تو مدیونم.
    اگه دل سوخته‌ای عاشق.
    مثل برگی نسوزنم...

    منو دریاب که دل‌تنگم.
    مدارا کن که ویرونم.
    نیاد روزی که کم باشم.
    از دو سایه روی دیوار.
    به این زودی نگو دیره.
    منو دست خدا نسپار.
    یه جایی‌ توی قلبت است.
    که روزی خونه ی من بود...
    به این زودی نگو دیره.
    به این زودی نگو بدرود.
    پر از احساس آزادی.
    نشسته کنج زندونم.
    یه بغض کهنه که انگار.
    میون ابر و بارونم.
    وجودم بی‌ تو یخ بسته.
    بتاب سردم زمستونم.
    منو مثل همون روزا.
    به آغوشت بپوشانم.
    یه جایی‌ توی قلبت است.
    که روزی خوبه ی من بود.
    به این زودی نگو دیره.
    به این زودی نگو بدرود
     
    mj12، m naizar و para3to از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. Darkness

    تاریخ عضویت:
    ‏18/3/13
    ارسال ها:
    3,394
    تشکر شده:
    19,397
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    B4A
    [​IMG]
     
    آخرین ویرایش: ‏31/12/19
    mj12، M @ H @ K، m naizar و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,092
    تشکر شده:
    84,757
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن


    [​IMG]

    زمستان
    یک تـو می‌خواهد.
    یک تو که دستانش را بشود
    بی هیچ دلهره‌‌ای گرفت...
    یک تو که بشود
    این خیابان‌های یخ زده را
    گرم قدم زد...

    #عادل_دانتیسم❣
     
    m naizar، mj12 و DaniyaL از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    دلم یک زمستان سخت میخواهد
    یک برف
    یک کولاک به وسعت تاریخ
    که ببارد
    که ببارد
    که ببارد
    و تمام راهها بسته شوند
    و تو چاره ای جز ماندن نداشته باشی
    و بمانی …
     
    Anoosh از این پست تشکر کرده است.
  9. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    هوا سرد است و برف آهسته بارد
    ز ابری ساکت و خاکستری رنگ
    زمین را بارش مثقال، مثقال
    فرستد پوشش فرسنگ، فرسنگ
    سرود کلبه‌ی بی‌روزن شب
    سرود برف و باران است امشب
    ولی از زوزه‌های باد پیداست
    که شب مهمان توفان است امشب
    دوان بر پرده‌های برف‌ها، باد
    روان بر بال‌های باد، باران
    درون کلبه‌ی بی‌روزن شب
    شب توفانی سرد زمستان

    آواز سگ‌ها
    زمین سرد است و برف آلوده و تر
    هوا تاریک و توفان خشمناک است
    کشد - مانند گرگان - باد، زوزه
    ولی ما نیک‌بختان را چه باک است ؟
    کنار مطبخ ارباب، آنجا
    بر آن خاک اره‌های نرم خفتن
    چه لذت‌بخش و مطبوع است، و آنگاه
    عزیزم گفتم و جانم شنفتن
    وز آن ته‌مانده‌های سفره خوردن
    و گر آن هم نباشد استخوانی
    چه عمر راحتی دنیای خوبی
    چه ارباب عزیز و مهربانی
    ولی شلاق! این دیگر بلایی‌ست
    بلی، اما تحمل کرد باید
    درست است این‌که الحق دردناک است
    ولی ارباب آخر رحمش آید
    گذارد چون فروکش کرد خشمش
    که سر بر کفش و بر پایش گذاریم
    شمارد زخم‌هامان را و ما این
    محبت را غنیمت می‌شماریم

    2)
    خروشد باد و بارد همچنان برف
    ز سقف کلبه‌ی بی‌روزن شب
    شب توفانی سرد زمستان
    زمستان سیاه مرگ‌مَرکَب

    آواز گرگ‌ها
    زمین سرد است و برف آلوده و تر
    هوا۱ تاریک و توفان خشمگین است
    کشد - مانند سگ‌ها - باد، زوزه
    زمین و آسمان با ما به کین است
    شب و کولاک رعب‌انگیز و وحشی
    شب و صحرای وحشتناک و سرما
    بلای نیستی، سرمای پر سوز
    حکومت می کند بر دشت و بر ما
    نه ما را گوشه‌ی گرم کُنامی
    شکاف کوهساری سر پناهی
    نه حتی جنگلی کوچک، که بتوان
    در آن آسود بی‌تشویش گاهی
    دو دشمن در کمین ماست، دائم
    دو دشمن می‌دهد ما را شکنجه
    برون: سرما، درون: این آتش جوع
    که بر ارکان ما افکنده پنجه
    دو .. اینک .. سومین دشمن .. که ناگاه
    برون جست از کمین و حمله‌ور گشت
    سلاح آتشین ... بی‌رحم ... بی‌رحم
    نه پای رفتن و نی، جای برگشت
    بنوش ای برف! گلگون شو، برافروز
    که این خون، خون ما بی‌خانمان‌هاست
    که این خون، خون گرگان گرسنه‌ست
    که این خون، خون فرزندان صحراست
    درین سرما، گرسنه، زخم خورده،
    دویم آسیمه‌سر بر برف چون باد
    ولیکن عزت آزادگی را
    نگهبانیم، آزادیم، آزاد

    مهدی اخوان ثالث
     
    m naizar از این پست تشکر کرده است.
  10. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    زمستان رحم کن بر طفل بیمار و پریشانم
    ترحم بر من وبر اشکهای سرد چشمانم
    زمستان رحم کن بر من که اخر من هم انسانم
    زمستان دور شو از کلبه ام دستم به دامانت
    ببین یخ بسته اشک کودکم در کنج چشمانش
    ببین سرمای سوزان را که می خندد به اندا مش
    ببین جسم و تن شوریده و اندام لرزانش
    زمستان دور شو از کلبه ام دستم به دامانت
    زمستان خانه ام همچون درخت بید لرزان است
    زمستان کودکم از بی غذایی سخت گریانست
    زدی بس تازیانه بر تن پر خسته و زارم
    فکندی شعله های غم به جان قلب تبدارم
    ستمگر بس کن آخر رحم کن بر جسم بیمارم
    زمستان دور شو از کلبه ام دستم به دامانت
    برو ای سوز ماتم زا گل شیرین من خواب است
    چراغ کلبه من ای زمستان کرم شب تاب است
    مگر گم کرده ای ره را که راهت کوی اربابست
    زمستان دور شو از کلبه ام دستم به دامانت
    مگر آه شرر خیز دو چشمم نمی بینی ؟
    مگر در کنج چشمانم سرشکم را نمی بینی
    مگر طفلم نمی بینی مگر عشقم نمی بینی ؟
    زمستان دور شو از کلبه ام دستم به دامانت
    بکاخ اغنیا رو یکدم آنجا حلقه بر در زن
    بقصر عیش آنان از کرامت لحظه ای سر زن
    بجان خسته ما ای زمستان نیش کمتر زن
    زمستان دور شو از کلبه ام دستم به دامان

    سراینده ؟؟
     
    m naizar از این پست تشکر کرده است.