همه میگن مجنون در داستان ها بود و اگر هم واقعا بود واقعا مجنون بود . ولی من میگم خوش بحال مجنون ، لااقل لیلی ظرفش رو میشکست ! وای بحال مجنونی که لیلی ظرفش را نمیبیند
حكايت من حكايت كسي است كه عاشق دريا بود اما قايق نداشت! دلباخته سفر بود اما همسفر نداشت! حكايت كسي است كه زجر كشيد اما ضجه نزد! زخم داشت اما نناليد! گريه كرد اما اشك نريخت!! حكايت كسي است كه پر از فرياد بود اما سكوت كرد
حافظ میگه: عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد؟ ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست و هوشنگ ابتهاج در جواب میگه: عاشق منم، که یار به حالم نظر نکرد ای خواجه درد هست ولیکن طبیب نیست
وقتي عشقي نيست عاشقي نيست معشوقي نيست. وقتي ياري نيست تعهدي نيست پيماني نيست. چرا با من گل بي خار مهرباني را تقسيم نكرديد؟