تو وقتی میبینی که من افسردهام نباید بگذری، سکوت کنی، یا فقط همدردی کنی! بنا کنندهی شادیهای من باش! مگر چقدر وقت داریم؟! یک قطرهایم که میچکیم در تن کویر و تمام میشویم... نادرابراهیمی
مثل امواج دریا آمدی و ساحل قلبم را در میان خودت گرفتی ، همدیگر را دیوانه کرده بودیم با نوازش های هم ، آن سکوت عاشقانه رابه یاد داری در لحظه بوسیدن هم؟
اسب سرکش عمر بی امان می تازد و در ما حس تلخی نو به نو جان میگیرد فرصت اندک است و زندگی افسارگسیخته گرچه ایمان داریم که" خَلَقَ الاِنسانَ فی کَبَد" اما زندگی دلبرانه ما را مدهوش می کند نمی شود دیده بر آن بست نمی شود از چشمه زلال دل ننوشید نمی شود شاهد آرزو را در آغوش نفشرد و بی آنهاحیات را بدرود گفت خسته ایم از بازی "سرای فانی و سرای باقی"
رفتن که همیشه دست تکان داد نیست همیشه با خداحافظ گفتن همراه نیست میشود بمانی اما رفته باشی! چقدر دورمان پُر است از مانده های رفته!
شازده کوچولو پرسید: غمگینتر از اینکه بری تا دلشون برات تنگ بشه چیه؟ روباه گفت: برگردی ببینی نمیشناسنت