1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

بهترین جمله یا پاراگراف از كتابی كه خوندید رو اینجا بنویسید..

شروع موضوع توسط نگآر ‏12/3/15 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,111
    تشکر شده:
    84,755
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    این واقعیت این که با شروع این جمله ممکن است فرصت تمام کردن آن را نیابم، که با ریختن این نوشیدنی برای خودم ،ممکن است فرصت چشیدن آن
    را پیدا نکنم، این که بعد از خوابیدن ممکن است دیگر هرگز بیدار نشوم ،یا پس از بیدار شدن، دیگر به هنگام خوابیدن زنده نباشم این واقعیت سی و پنج
    سال است که بر هستی و زندگی ام سایه انداخته...

    اپرای شناور | جان بارت | مترجم: سهیل سُمّی

    [​IMG]
     
    Boghz، وضعیت سفید، m naizar و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,111
    تشکر شده:
    84,755
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    وقتی می گویی این امر غیرممکن است ، کمی دقت کن..
    زیرا چیزی که دیروز ناممکن بود،امروز ممکن شده است...

    فقط غیرممکن غیرممکن است | آنتونی رابینز | مترجم: مسعود لعلی

    [​IMG]
     
    Boghz، سایه های بیداری، سایه و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. داره راه میوفته!

    تاریخ عضویت:
    ‏19/6/15
    ارسال ها:
    28
    تشکر شده:
    244
    امتیاز دستاورد:
    28
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    Art
    چراغ را جلو بردند دیدند نعش آبجی خانم آمده بود روی آب ،
    موهای بافته ی سیاهِ او مانند مار به دور گردنش پیچیده شده بود ،
    رخت زنگاری او به تنش چسبیده بود ،
    صورت او یک حالت باشکوه و نورانی داشت
    مانند این بود که او رفته بود به یک جایی که نه زشتی و نه خوشگلی ،
    نه عروسی و نه عزا،
    نه خنده و نه گریه ،
    نه شادی و نه اندوه در آنجا وجود نداشت.
    او رفته بود به بهشت!


    آبجی خانم
    صادق هدایت
     
    سایه، وضعیت سفید، m naizar و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,111
    تشکر شده:
    84,755
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    یادته، ده دوازده سال بیشتر نداشتی، برای مادرت از ناز و نعمتی که در جوونی داشت چیزی نمونده بود.
    خودش و شوهردومش هرچی پول داشتن پای روزنامه ای که با دست خالی درمیاوردن، میریختن.
    مادرت همه ی جواهراتش را فروخته بود و پول کاغذ و چاپ داده بود. اسم روزنامه آینده ایران بود. مادرت سردبیرش بود و شوهر دومش مدیرش...

    با مادرم همراه | زندگینامه ی خودنوشت سیمین بهبهانی

    [​IMG]
     
    سایه های بیداری، سایه، وضعیت سفید و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,111
    تشکر شده:
    84,755
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    دره، نه تنها كنايه از دوران سخت زندگي و قله، نه تنها كنايه از دوران خوش زندگي دارد، كه نشان دهنده احساسات دروني ما و واكنش مان به اتفاقات بيروني نيز هست.
    قله ها و دره ها به ما مي نماياند كه چگونه بيشتر بر قله بمانيم و چگونه زودتر از دره بيرون بياييم.

    قله ها و دره ها | اسپنسر جانسون |مترجم: دکتر شاهرخ شاه پرویزی

    [​IMG]
     
    Boghz، سایه، وضعیت سفید و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,111
    تشکر شده:
    84,755
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    انتقام چیز خوبی نیست. انتقام مثل سیاست است، یک چیز همیشه به یک چیز دیگر منجر می شود تا اینکه بد بدتر می شود و بدتر بدتربن .

    پیرمرد صد ساله ای | یوناس یوناسن | مترجم: شادی حامدی

    [​IMG]
     
    Boghz، سایه، وضعیت سفید و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. موجودات، هميشه به خاطر نقطه ضعف هايشان توي دردسر مي افتند;

    مگس ها بايد چيز هاي چسبناک را خيلي دوست داشته باشند ،
    و شب پره ها، شعله را ،
    و آدم ها، عشق را ...!


    هربر لوپوريه
    کتاب خزه
    ترجمه احمد شاملو
     
    Boghz، *Mitra*، سایه های بیداری و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,111
    تشکر شده:
    84,755
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    هميشه فرصتی برای شروع كردن می توان يافت، در حالی که ما اکثر اوقات به تمام کردن فکر می کنیم...!

    درون يك ايينه، درون يك معما | ياستين گوردر | مترجم: مهرداد بازياری

    [​IMG]
     
    Boghz، *Mitra*، سایه و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    ...

    آدم احساس می کند که این مرغ خیال که همیشه در پرواز است عاقبت خسته می شود با آن تنش دایمی اش رمق می بازد زیرا آدم در عالم خیال بزرگ میشود و از آرمان گذشته اش در می گذرد آرمان گذشته داغان میشود و به صورت غبار در می آید و اگر زندگی تازه ای نباشد آدم بايد آن را با همین غبار مرده باز بسازد و در عین حال روح چیز دیگری لازم دارد و آن را می خواهد مرد خیال باز بیهوده خاکستر خوابهای کهنه را زیر و رو می کند و در آنها شرارکی می جوید تا بر آن بدمد و آن را شعله ور کند و با آتش باز افروخته ی دل سردی گرفته ی خود را گرم کند وباز آنچه در گذشته آنقدر دلنشین و روح انگیز بود و خون را به جوش می آورد و چشمها را پر اشک می کرد و فریبش شیرین بود دوباره زنده کند
    ...


    شب های روشن
    داستایفسکی
     
    Boghz، *Mitra*، وضعیت سفید و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    "گفتم : کاتولیک ها مرا عصبانی می کنند، چون مردم بی انصافی هستند. خندان پرسید : پروتستان ها چی؟ گفتم : آن ها با وررفتن با وجدانشان آدم را ناخوش می کنند. در حالیکه هنوز می خندید گفت : خدانشناسان چه؟ گفتم : آن ها آدم را به دهان دره می اندازند، چون همیشه فقط از خدا حرف می زنند. پرسید : خود شما چه هستید؟ گفتم : من یک دلقک هستم..."
    " عقاید یک دلقک / هاینریش بل "
     
    Boghz، *Mitra*، سایه های بیداری و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.