1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

بهترین جمله یا پاراگراف از كتابی كه خوندید رو اینجا بنویسید..

شروع موضوع توسط نگآر ‏12/3/15 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏11/7/15
    ارسال ها:
    495
    تشکر شده:
    5,540
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    Office support Supervisor
    روزهایی که به عیادتش می‌رفتیم معمولاً در رختخواب بوده و بی‌آن‌که کسی متوجه شود کیسه‌ی تخم‌مرغ را از زیر پتو بیرون می‌کشید و به من می‌داد، و من هم پیش از رفتن، آن را در لای شلوار ملوانی که به پا داشتم می‌چپاندم.
    ما هفته‌ها با تخم‌مرغ به سر بردیم و آن را به انواع و اقسام، از نیمرو و نیم‌بند و پخته با شیر، مصرف کردیم. هرچه پدربزرگ به من می‌گفت که پرستارها همه دوست او هستند و کم و بیش از ماجرای بیرون دادن تخم‌مرغ مطلعند با این حال من همیشه وقتی می‌خواستم از بیمارستان بیرون بروم و آن تخم‌مرغ‌ها را با خود داشتم می‌ترسیدم و وحشت می‌کردم از این‌که نکند یک وقت روی کف واکس‌زده‌ی سالن لیز بخورم یا شلوار ورقلمبیده‌ی مرا ببینند و مشکوک بشوند. و عجب آن‌که وقتی من می‌خواستم بروم کسی نبود و پرستارها غیب‌شان می‌زد.
    و به راستی چه روز حزن‌انگیزی بود آن روز که پدربزرگم خوب شد و از بیمارستان مرخصش کردند.

    __________________________
    داستان کودکی من/چارلی چاپلین
     
    آقا بابایی، Mehrnu$h، اشک قلم و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏11/7/15
    ارسال ها:
    495
    تشکر شده:
    5,540
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    Office support Supervisor
    برای درد خود نامی انتخاب کرده و آن را سگ می نامم....
    درد من به اندازه ی هر سگی وفادار,مزاحم , بی شرم ,سرگرم کننده وباهوش است.
    من می توانم این درد را صدا کنم و دق دلی های خود را بر سر آن خالی کنم.
    آن گونه که دیگران روی سگ خود .نوکر خود و همسر خود خالی می کنند.


    ______________________

    حکمت شادان/فریدریش نیچه
     
    Boghz، Mehrnu$h، اشک قلم و 7 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. همیشه کسانی هستند که دفاع از خدا را وظیفه ی خود می دانند.
    انگار که واقعیت مطلق، چهارچوب نگهدارنده ی وجود، چیزی ضعیف و بی دفاع است.
    این آدم ها از کنار بیوه ای بر اثر جذام از شکل افتاده که چند سکه گدایی می کند رد می شوند، از کنار کودکان ژنده پوشی که در خیابان زندگی می کنند رد می شوند، اما اگر کمترین چیزی علیه خدا ببینند داستان فرق می کند.
    چهره هایشان سرخ می شود، سینه هایشان را بیرون می دهند، کلمات خشم آلودی به زبان می آورند. میزان خشم شان حیرت انگیز است.
    این آدم ها نمی فهمند که باید در درون از خدا دفاع کرد، نه در بیرون.
    آن ها باید خشم شان را متوجه خودشان کنند...!

    بر گرفته از کتاب (( زندگی پی )) - یان مارتل
     
    آقا بابایی، Mehrnu$h، سایه و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏11/7/15
    ارسال ها:
    495
    تشکر شده:
    5,540
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    Office support Supervisor
    اورسولا گفت:ما از اینجا نمیرویم, همینجا می مانیم, چون در اینجا صاحب فرزند شده ایم.
    خوزه گفت:اما هنوز مُرده ای در اینجا نداریم, وقتی کسی مُرده ای زیرخاک ندارد, با آن خاک تعلق ندارد.
    اورسولا با لحنی آرام و مصمم گفت:اگر قرار باشد من بمیرم تا بقیه در اینجا بمانند,خواهم مُرد...


    ________________________
    صد سال تنهایی/گابریل گارسیا مارکز
     
    آقا بابایی، Boghz، Mehrnu$h و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏11/7/15
    ارسال ها:
    495
    تشکر شده:
    5,540
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    Office support Supervisor
    زندان کوچک
    بازداشت تان می کنند و بعد از محاکمه برای آموزش به زندان می فرستند.‏
    شاگرد تازه وارد به زندان می رود و از سال بالایی ها همه چیز را یاد می گیرد.‏
    دروغ گویی، کلاهبرداری، حقه بازی، خرابکاری، ترس تان از زندان می ریزد.‏
    می پذیرید که زندان هم می تواند یک محل زندگی باشد.‏
    فارغ التحصیل می شوید و با افتخار تمام به آغوش خانواده و دوستان برمی گردید.‏


    _____________________________________________________

    همه تان را می خورم
    قرار شد بهترین حیوان جنگل انتخاب شود. شیر که از همه قوی تر بود به عنوان بهترین ‏حیوان جنگل انتخاب شد.‏

    _____________________________________________________

    شرافت و تلفن
    ‎یک آدم شریف، تحصیلکرده، متخصص، خانواده دار، زحمتکش، روشنفکر و هنرمند سی ‏سال طول می کشد تا پولدار شود، اما یک آدم پولدار فقط یک سال وقت لازم دارد تا شریف، ‏تحصیلکرده، متخصص، خانواده دار، زحمتکش، روشنفکر و هنرمند شود.‏

    ____________________________________________________________

    قصه ی کوتوله ها و دارازها/ایران/سید ابراهیم نبوی
     
    Mehrnu$h، Mastaneh، سایه و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. در پیاده رو میدانی بی شکل راه می روم

    کودکی گریان در بغل پدر گدایش

    مرا به جا می آورد

    و با دیدنم آرام می گیرد

    پیاده رو پر است از دختران کال

    که برای رسیدن بی صبرند

    و در خیابان نرانند که می رانند

    ولله که مرز رسیدن و پوسیدن به باریکی یک موست



    ( از کتاب با دنده ی سنگین حرکت کنید نوسینده: ابوالفضل شاهی)
     
    Mehrnu$h، سایه، aygin و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏18/6/15
    ارسال ها:
    421
    تشکر شده:
    3,564
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    خدایا ممنون که اسمت دواست و ذکرت شفا.
    استامینوفن کیلویی چند؟؟؟!!
    کتاب چوپان معاصر.
     
    Boghz، سایه، aygin و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏18/6/15
    ارسال ها:
    421
    تشکر شده:
    3,564
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    خدایا تا سه میشمرم کمکم کن.
    چوپان معاصر.
     
    Boghz، Mehrnu$h، سایه و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. ازش خواستم که مرا ببخشد. نمی دانستم به خاطر چه گناهی باید مرا می بخشید، ولی سرنوشت من این بود. سرنوشت من عذر خواستن از همه بود. من حتی از خودم هم به خاطر آنچه بودم، به خاطر طبیعت گریز ناپذیرم، تقاضای بخشایش می کردم. ...
    از کتاب تنهایی پر هیاهو اثر بهومیل هرابال ترجمه ی پرویز دوائی
     
    Mehrnu$h، سایه، aygin و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    دنیا دار مکافات عمله
     
    سایه و وضعیت سفید از این پست تشکر کرده اند.